X
تبلیغات
نماشا
رایتل

اورمو شاعیرلری (شاعران اورمیه)
وبلاگ گروهی جمعی از شاعران اورمیه
نویسندگان



قرمز همیشه انار نیست

مجموعه شعر

رؤیا شاه حسین زاده

چاپ اول 1388

ناشر: هنر رسانه اردیبهشت

 

       تعداد مجموعه شعر هایی از این دست که خواننده را تحت تأثیر قرار دهد بسیار کم یافت می شود. خانم شاه حسین زاده در حالی مشغول انتشار دومین مجموعه شعر خویش است که مجموعه اولش به دلیل نبود نقد ادبی آنگونه که شایسته است معرفی نشده است. این مجموعه حاوی صد قطعه شعر مدرن به زبان فارسی است. خانم شاه حسین زاده به عنوان اولین تجربه گام موفقی برداشته است و جای تقدیر دارد. در شهری که بیشتر انجمن های شعر به نقد و بررسی اشعار ترکی اختصاص دارد و خانم شاه حسین زاده در این انجمن ها کمتر دیده می شود، انتشار مجموعه ای در این حد کمی شگفتی آور است. گرچه بسیاری از اشعار در این دفتر وجود دارد که می توانست نباشد و یا پس از نقد و اصلاح به چاپ برسد ولی وجود شعر هایی پخته از لحاظ فرم و اندیشه این عیب ها را می پوشاند و من در این نقد مختصر بیشتر از اینکه به ایرادات کتاب بپردازم دوست دارم به محاسن آن اشاره کنم و از دیگر دوستان می خواهم از زوایای دیگر به نقد این مجموعه بپردازند تا یک نقد همه جانبه با مشارکت تعداد بیشتری از دوستان صاحب نظر فراهم آید و این اقدام در باره آثار بعدی این شاعر و دیگر شاعران شهرمان صورت خواهد گرفت و هدف کمک به گسترش نقد و تعمیق اندیشه بین شاعران دیارمان است.

     چند ویژگی در این مجموعه نظر مرا جلب کرد که به هر کدام از آنها بطور مختصر اشاره می کنم و قصدم بیشتر باز کردن زمینه بحث برای سایر دوستان است که در این گفتگو و گپ دوستانه شرکت کنند:

1-    سادگی زبان و دوری هرگونه تکلف مجموعه را دلنشین کرده است:

بیا /این عصر جمعه را /عاشق هم باشیم/پیش از آنکه مرگ بیاید،

من برایت چایی بریزم؛/تو برایم/ شعر تازه ای.

زبان کاملا طبیعی است و از هرگونه ابهام ساختگی بدور است. همین حسن باعث می شود شعر در جان و دل خواننده بنشیند و او را به تفکر وادارد. مأموریت اصلی شعر نیز همین است که خواننده را برانگیزد و او را از روزمرگی  برهاند و به مرتبۀ درک هستی برساند. براستی چه چیزی امثال خیام را شاعر جهانی کرده است؟ به جز همینگونه حرف ها که بیا این یک دم را که هستیم غنیمت شماریم؛ چرا که شاید فردا نباشیم:

گفتی: همیشه فرصت هست/ و ندیدی مرگ را/ که ار آن سوی شمشادها/ نگاه مان می کرد.

براستی آدم خیال می کند شاعر مرگ را که پشت شمشادها کمین کرده بود دیده است. و از قضا مرگ ناگهانی شریک زندگی شاعر اثبات کرد که او بیهوده نمی گفته است و این آمیزش تغزل با مرگ اندیشی از سر تفنن نبوده است.

2-    دومین ویژگی همین مرگ اندیشی در بسیاری از اشعار این مجموعه است. مرگ اندیشی آنگونه که هایدگر می گوید یکی از راه های اصالت بخشیدن به زندگی است. انسان پرتاب شده به درون اشیاء در بسیاری مواقع میان چیزهایی که او را احاطه کرده اند گم می شود و خود شیئی می شود در میان اشیاء. انسان تنها زمانی از سایر موجودات متمایز می شود که می اندیشد. اگر می اندیشد پس هست؛ چرا که تنها ویژگی مهم انسان که او را از سایر موجودات متمایز می سازد همین توانایی اندیشیدن است. اما آدم ها همیشه نمی اندیشند و تنها درلحظات خاصی از زندگی  در زندگی عمیق می شوند، مثلا زمانی که ناگهان با مرگ روبرو می شوند؛ البته این  مرگ در وجود دیگران خود را به او می نمایاند. یا وقتی شعری می خوانند که آنها را به تفکر وا می دارد و یا زمانی کتابی پیرامون فلسفۀ هستی مطالعه می کنند. در اینگونه مواقع از روزمرگی رها می شوند و درمی یابند که باید تا دیر نشده کاری کنند و قدر لحظه را بدانند و از آن لذت ببرند. این تفکر در عرفان ما ریشۀ عمیقی دارد و شنیدن آن از زبان فیلسوفی چون هایدگر اهمیت آن را دو چندان می کند. در این مجموعه اینگونه اندیشه موج می زند: چنان آرام/ می خرامد مرگ/ در زندگی ت/ که نمی فهمی / کنار تو ایستاده اسنت.

    بنابراین پیش از اینکه مرگ ما را از هم جدا کند بیا من برایت قهوه ای بریزم و تو برایم شعری بریز.

3-    سومین ویژگی زنانه بودن اشعار است با رگه هایی از فمنیسم و بیزاری از جنس مرد که روح زنانۀ شاعر را درک نمی کند: به خانه برمی گردم/ هیچکس هم که نباشد/ ظرف های نشسته / ورخت های کثیف/ منتظرم هستند/ اشیا رنگ دانه های پوستم را/ می بلعند/ و من چه کودکانه دلخوشم/ به این که / خانه/ مثل دستۀ گل شده است...

در شعری دیگر او از سرنوشت زن سرزمین خود یاد می کند که در آنجا هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست اما بن بست ها فقط زن ها را می شناسند : در سرزمین من/ نام هیچ بیمارستانی مریم نیست/ تخت های زایشگاه ها اما/ پر از مریم های دردکشیده ای است/ که هیچ یک ، مسیحی را/ آبستن نیستند.

    براستی باید از شاعر پرسید گناه کیست که زنان سرزمین او نجات دهنده ای را آبستن نیستند؟ بالاخره این نجات دهنده را چه کسی باید بزاید؟ غیر از زن؟

4-    شعر های این مجموعه همگی با اندیشه گره خورده است و شاعر تجربه های عارفانۀ خود را از زندگی به شعر کشیده و نشان می دهد که او انسانی اندیشمند است و از رسالت شعر آگاهی دارد و شعر از نظر او تفنن نیست. شعر  باز سرایی زندگی است در قالب کلمات. این مجموعه نشان می دهد که شاعر راه خود را یافته و امید می رود در آثار بعدی به قلمروهای تازه ای از شعر برسد و ما را در تجربه های خود سهیم نماید. برای این شاعر شهرمان آرزوی توفیق داریم و خوشحال تر می شویم اگر به زبان مردم شهر و دیارش نیز از او شعری بخوانیم که در آن مسایل خاص زیست بوم او منعکس شده باشد. در اینجا شعری از مجموعۀ (آخرین مکتوب عاشقانه من) برای نقد می گذاریم. امیدوارم این مجموعه آخرین مکتوب عاشقانۀ ایشان نباشد.


 

                

 

معشوقه ی خواجه ای بوده ام شاید

روزگاری

در بلخ

یا قونیه

ویا تمام دلخوشی

تاجری

در ونیز .
 
 
 

سوز صدای خنیاگر پیری بوده ام شاید

در بزم پادشاهان جوان

و یا

تمام رویای یک سرباز رومی

در چکاچک شمشیر های جنگ.
 
 
 

به گمانم

بازرگانی

از همه ی بندر ها و

خلیج ها

و بار اندازها

عبورم داده در سینه اش زمانی.

به گمانم

چوپانی

برای همه ی بره های معصومش

در دره های دور

یادم را نی زده روزی.

شک دارم

که مرا تنها تو زاده باشی مادر.
 
 
 
 
 

معشوق مرا روزی

راهزنان به غارت برده اند
 
معشوق مرا

روزی

دریایی درخود غرق کرده است

معشوق مرا

روزی

چکاچک شمشیر ها ...
 
 
 با
 
 
آخرین مکتوب عاشقانه ی من
 
 در جیبش .

 


.
.
.
بی گمان یک بار سر زا رفته ام

بی گمان یک بار گرگی مرا دریده است

بی گمان یکبار به رودخانه پرتاب شده ام

بی گمان یکبار در زمین لرزه ای ...

یقین که

اینهمه دلتنگی نمیتواند

فقط

مال همین عصر باشد
 
غروب هجدهم دیماه .


نو رویا شاه حسین زاده
جناب آقای محمدی سلام
آرزومند سلامتی و شادمانیتان هستم .
دو نعمت بزرگ که این روزها ،هر دو، کنار هم اگر باشند ،می توان گفت که ((خوشبختیم ))
از لطف شما به ((قرمز همیشه انار نیست ))سپاس .
نقدتان را خواندم .امید که فعالیت فرهنگی ادبی موفقیت آمیزی را پیش رو داشته باشید چرا که این شهر در کنار بسیاری محدودیت ها و کمبودها ،کمبود فضای جدی نقد و ...را نیز همواره حس کرده است .
روزگاری  در تعاریفی که از شعر ارائه می شد ، وزن و قافیه و موسیقی و ..و ... و.. عمده ترین رکن های تعریفهای ارائه شده بود ند. ارکانی که حتی اگر شعری از جوهره ی شعریت تهی هم بود ، میتوانستند ظاهرش را به شعر شبیه کرده بسیاری از تهی بودنهای درونی کلام شاعر را بپوشانند .
امروز اما، در جهان سپید  شعرهای ما ، چیزی به نام عروض و قافیه و ردیف و ...نیست که اگر شعریتی در نوشته هایمان نبود بتوانیم لا اقل ظاهر سازی بکنیم و نام شعر روی حرفهایمان بگذاریم .
شعر امروز شبیه سربازیست که بدون ادوات و نیزه و تفنگ و سپر و شمشیر و...و...و...به جنگ می رود .
سربازی دست خالی
سربازی تنها
که فقط و فقط خودش است و خودش.
پس برای اثبات سرباز بودنش باید درون بسیار محکم و قویی داشته باشد .
رسالت این سرباز همین است که حرفش را –حسش را –حقش را و دیدگاه و نظرش را بیان کند و
و به گوش جهانش برساند .
امید که نوشته ها و حرفهای من هم از عهده ی این رسالت برایند .

پنجشنبه 27 بهمن ماه سال 1390 ساعت 08:40 AM

نو


باسلام 
     بسیار ممنون که دعوت ما را پاسخ گفته اید. هدف این وبلاگ نقد شعر و معرفی شاعر است. از شاعران شهرمان شروع کرده ایم و پس از نقد شعر آنان به ترتیب اولویت به شاعران سایر شهرها هم خواهیم پرداخت. نمی دانم نوشته های مرا در بارۀ شعر خودتان چگونه ارزیابی می کنید. شاید نزدیکی دیدگاه های مان باعث شده من بیش از حد تحت تأثیر شعر شما واقع شده ام و اصلا نمی توانم در بارۀ ایرادات احتمالی آن نظر بدهم. این وظیفه را به سایر دوستان واگذار کردم. بنا داریم در انجمن ادبی شعر شما را به نقد بگذاریم. اگر کتاب تازه تان منتشر شده نسخه ای از آن را توسط آقای واحدی  به ما برسانید. ضمنا نمونه هایی از سروده های فارسی من در وبلاگ دنیز و شعر های ترکی در وبلاگ ساری یاپراق منتشر می شود که لینک آنها در همین وبلاگ درج شده ممنون می شوم نظر شما را بدانم. شعر شما لیاقت جهانی شدن را دارد و من آیندۀ خوبی را برای تان پیش بینی می کنم ؛ چرا که بدرستی فهمیده اید که در این عصر شعر چه مأموریتی دارد و  چگونه باید از پس مأموریتش برآید. شعر از درون شما می جوشد و دست خودتان نیست. در شعر شما تکلف و تفنن جایی ندارد. شعر  برایتان یک ضرورت است و این کفایت می کند  به پیش بروید و  قله ها را یکی یکی فتح کنید.

Top of Form

Bottom of Form

نویسنده: ض- روشن

    سلام جناب محمدی با تشکر از شما به خاطر تلاشهایتان در شناساندن  و نقد شاعران خوش ذوق این دیار نکته ای را شایسته ی یادآوری دانستم وآن اینکه برای یک منتقد یکی از بزرگترین آفتها آن است که شیفتگی به اثر یا در مواردی صاحب اثر به ویژه اگر آن شخص نام آور باشد ( که در این مورد خاص صدق نمی کند ) سبب آن گردد که او از عمل به وظیفه اش که همانا نقد منصفانه و به دور از حب و بغض با اشاره به نقاط قوت و ضعف باشد باز ماند و از عبارتهائی چون جهانی شدن و ... استفاده کند که هم خواننده و هم خود شاعر رابه گمراهی و گاه خوش خیالی بکشاند  شعر هر قدر آمیخته به زبان احساس باشد زبان نقد همان قدر باید به منطق و عقل متکی گردد مطمئن هستم خانم شاه حسین زاده هم ستایش های اغراقانه را دوست ندارندمن ضمن تبریک به خانم شاه حسین زاده به خاطر زبان و اندیشه ی شاعرانه شان ؛ یاد آور می گردم با آنکه قبلا این شعر را چند بار در وبلاگ ایشان خوانده بودم اما با خوانش دوباره آن لذت مضاعف بردم با این حال نقد کتاب شعرشان را همچنان که شما هم یاد آوری کرده بودید به زمان مناسبتر که خود کتاب را در اختیار داشته باشم موکول می کنم

پنجشنبه 27 بهمن ماه سال 1390 ساعت 7:54 PM

 

کریم گول اندام

      اورمو شاعیرلری وئبلاغینین فعالیتی باشلاناندا بیر اومود قیغیلجیمی اوره ییمی ایسیندیرمه یه باشلادی آمما بوایستیلیک چوخدا اوزون سورمه دی من اومود باغلامیشدیم بوتون ادبی اثرلر حاقیندا آنادیلیمیزده تنقیدی فیکیرلریمیز ایره لی سورولسون ! البته بو فیکیر اوجهتدن اهمیت داشاییردی کی، آنادیلیمیزده ادبی تنقیدی فیکیر سؤیله مک بیر او قده ر ده اؤزونه یئر آچمامیش وتورک دیللی ،فارس تحصیللی اهل ادب آداملاری حالا بئش جومله اؤز آنادیلینده ایفاده ائتمکدن قورخور،چکینیر،یادا تام عاجیزدیرلرچوخ آرزولاییردیم بووئبلاغدا بو بوشلوغو دولدورماق ایمکانی یارانیب لاکین اوخوم داشا دیدی!فارس دیلینده تنقیدی فیکیر سؤیله مک بیر اوقدرده هونر ساییلمز نییه کی، اللا ها شوکور اونلارجا (نقدادبی)کیتابلاری ایختیاریمیزدا وار/فایدالی اوزامان اولاردی کی،حؤرمتلی رویاخانیم شاه حسینی نین یارادیجیلیغی حاقدا تورک دیلینده فیکیر سؤیلنه ایدی/بو هم شاعیر اوچون تزه لیی اولاردی  هم ده تنقیدچی اوچون اوکی قالدی رویا خانیمین شعری حاقدا شاعیر ایکی فاجئه نی بیر یئرده یاشاییر! ایکی دردی بیر جاندا داشاییر بیریندن خبرلی، دیگریندن خبرسیز!! ایکی قات حقارته اوغرامیش بیر شاعیر!! قادین جینسیندن اولدغو اوچون وآنادیلینده یازا بیلمه دیگی اوچون !ایکینجی حقارتی بیر چوخوموز دا داشاییب،یاشاییریق!آمما اویره شیب آلیشمیشیق عادتیمیز اولوب !آجیسینی دویموروق فاجیعه سی کناردان داها آرتیق گؤزه چارپیر!! عصیرلر بویو بیر قول کیمی آلینیب -ساتیلان حرمسرالاربزه کی اولان،محاربه لره سببکار کیمی سوچلان قادین البت کی یالنیز یاشادیغی قیساجاعؤمرونون آجیلارین اوموزلاریندا داشاماییر بلکه قرینه لر بویو نسیلدن-نسیله چکدیگی حسرتلر آیریلیقلار ایستکسیز عشقلرین ایتکین دوشموش آرزیلارینین دردلرینی ترنوم ائدیر وشعیر بوتون آخیجیلیغیلا تاریخین بوتون تکامول دوورلرینده قادینین یاشادیغی آجی حیاتدان سؤز آچیر !حؤرمتلی شاعیره میزه اوغورلار وآنادیلینه رغبت بسله مه یینی آرزیلاییرام

جمعه 28 بهمن ماه سال 1390 ساعت 01:23 AM

پاسخ:
     
ابتدا روی سخنم با آقای دکتر ضیایی است که علاوه بر اظهار نظر در بارۀ شعر خانم شاه حسین زاده( که نقد کامل آن را به بعد موکول کرده اند) در بارۀ شیوۀ نقد بنده مطلبی نوشته اند که لازم می دانم ضمن تأیید نظرات ایشان در بارۀ شرایط یک نقد درست این توضیح را بدهم که بنده نگفته ام که سروده های ایشان در آن کتاب همگی بدون ایراد هستند؛ برعکس گفته ام که بعضی از اشعار این دفتر می توانست نباشد یا پس از نقد و اصلاح منتشر شود. نخواستم با پرداختن به آن موارد نوشته ام خیلی طولانی شود و از حوصلۀ خوانندگان خارج گردد. این کار را به سایر دوستان محول کردم. من مصلحت دیدم در بارۀ نقاط مثبت سروده های ایشان مطالبی بنویسم و این به معنی چشم پوشی از موارد دیگر نیست. اتفاقا بنده در کار چاپ و انتشار یک اثر هنری خیلی سخت گیر هستم و معتقدم شاعر می تواند هر گونه شعری در هر سطح داشته باشد اما هنگام انتشار باید وسواس به خرج دهد و هر چیزی را شایستۀ چاپ نداند. حتما پیش از انتشار با چند نفر منتقد مشورت کند و تنها آثاری را که از بوتۀ نقد جان سالم بدر برده اند منتشر نماید. برای مثال همین شعری را که به نقد گذاشته ایم و عنوان کتاب دوم شاعر از آن بر گرفته شده، از نظر من می توانست بهتر از این باشد. برای اینکه آقای ضیایی بدانند که شیفتگی در کار نیست می گویم که این شعر با همۀ زیبایی که دارد و خواننده را مسحور می سازد اما از نظر بنده حشو زیادی نیز دارد. شعر خوب شروع شده ولی خوب پایان نیافته است. شاعر خود را به جای جنس زن گذاشته و از زبان انسانی به نام زن که در طی تاریخ مورد توجه مردان بوده حرف زده و البته قصد شاعر برشمردن ستم هایی که بر زن رفته و رنج هایی که در طی تاریخ بر خود دیده نیست و تنها خواسته است در بارۀ تأثیر زن در روح مردان ( مردانی از هر صنف و طبقه) حرف بزند و خوب توانسته است از عهدۀ این کار برآید. اتفاقا اگر می خواست سایر مسایل زنان را وارد این شعر کند شعر آسیب می دید و این حسن شعر است که تنها در یک مورد خاص مطلبی را بازگو کند. اشکال کار آنجاست که شاعر شعر را در جایی که لازم بود تمام نکرده و آن را هی کش داده است و در بند آخر از سرنوشت خود حرف زده که آن قسمت می توانست شعری مجزا باشد. چرا که اگر قرار است از سرنوشت زن چیزی بیان شود واقعیات دردناکتر از آنچه بیان شده وجود دارد. مثلا اینکه نام هیچ خیابانی به اسم هیچ زنی نیست بسیار مهمتر از مردن یک زن در یک  زلزله است. چون زلزله مرد و زن نمی شناسد. درد زن بیشتر اجتماعی است و ریشه  در سنت ها و باورها دارد.  یا مثلا دریده شدن بوسیلۀ گرگ و یا افتادن در رودخانه. گر چه در دومی تلمیح سارا را بیاد می اندازد . آن می تواند دردی اجتماعی به حساب آید. از نظر من این شعر بهتر بود در آن جملۀ اساسی ( شک دارم مرا تنها تو زاده باشی مادر) تمام می شد و نیازی به بقیۀ شعر نبود. یک شعر خوب آن است که آنچنان ساختاری داشته باشد که نتوان چیزی به آن افزود یا از آن کم کرد. در این شعر اگر پس از جملۀ یاد شده بقیۀ شعر حذف شود شعر نه تنها چیزی از دست نمی دهد بلکه چیزی هم بدست می آورد و تأثیرش بیشتر می شود. در قسمت بعدی صحبت از معشوق من می رود. معمولا زن در ادبیات ما  خود معشوق است و مرد عاشق است نه معشوق. لااقل در ادبیات ما رسم اینطور بوده است. چون صحبت از گذشته می رود و در گذشته زن ها معشوق بوده اند و بیشتر عشق ها یک طرفه بوده. در قسمت اول در جملۀ ( در چکاچک شمشیرهای جنگ) واژۀ جنگ حشو است و نیازی به آن نیست. شمشیر از آلات جنگ است مخصوصا که در دست یک سرباز رومی باشد.  

      قسمت اول شعر فوق العاده قوی است و چیزی از یک شعر جهانی کم ندارد. شما  اگرآن را به زبان انگلیسی برگردانید مخاطبان زیادی در سطح دنیا پیدا خواهد کرد. جهانی شدن آنگونه هم که فکر می کنیم چیز پیچیده ای نیست. حتی می توان یک مسألۀ بومی را طوری گفت که مخاطب جهانی پیدا کرد. مهم طرز بیان است و خانم شاه حسی زاده در بعضی از اشعارش از عهدۀ این امر برآمده و دلیلش همین که او دایما  قلمرو ادراکش را توسعه می بخشد.

     

و اما عزیر د وستوم گول اندام جناب لارینا

      بیلیرسن کی من ده سن قدر آنا دیلیمیزه عشقیم  وار و او دیلده شعر یازیرام. اما قراریمیز بودور کی بیر آز گئنیشلی باخاخ و ایلک تملیمیز شعر اولا نه دیل. شهرمیزده چوخلو عده شاعرلرمیز فارسجا شعر یازیر و بیز بونو دانابیلمه ریک. اونلارا اوز وئرمزسن هئچوقت سنه ساری گلمزلر و بو دیلیمیزه گؤره بیر خدمت دئییل. من ده اوللر فارسجا یازیردیم و ایندی ده هردن او دیلده یازیرام  و بونون اشکالی نه دیر؟ شهریاردا فارسجا یازیردی و آخیردا اؤزونه قایتدی و بیر منظومه یازماق لا بورجونو  اؤده دی. من امینم کی خانم شاه حسین زاده، او گئنیش باخیشلی انسان بیرگون کندینه قایداجاق. اما بو تحول یالنیز بیزلرله ارتباط یارادماق دا اوز وئره بیلر. او فضا دا نفس چکمه ده. سن داریخما و تلسمه.

 

 

شاهرخ رضوانی 
      جناب آقای محمدی! با دیدار نوشته های خوب شما در وبلاگ ،دنیای تازه ای در برابر دیدگانم گشوده شد و فهمیدم ارومیه نیز  شیفتگان شعر وادب خوبی دارد هر چند شما را چندین سال است می شناسم اما این بار  نگاهم را شکوفا تر از گدشته کرده ای چرا که در مورد دیگران هم سخن گفته ای و مکالمه های دوستان را گرد آورده ای پس در این مختصر من هم فکر هایم را در مورد شعر خانم شاه حسین زاده ابراز می دارم :بهترین نوع نقد در باب این شعر تأویل مکالمه گونه میتواند باشد از همین نگاه من این شعر را به چهار بند تقسیم می کنم و می گویم در بند یک شاعر این شعر از زبان همه زن ها سخن می گوید که می توانند در بلخ یا در قونیه یا در ونیز باشند و مایه دلخوشی برای مردان شوند اما در بند دوم شاعر استحاله می یابد و به صدای خنیاگر پیری می ماند در بزم پادشا هان و یا رویای یک سرباز رومی می شود در چکاچک شمشیر های چنگ اما در بند سوم شاعر می فرماید که همسفر بازرگانی شده که از همه بندر ها و خلیج ها و بارانداز ها عبور می کند ویا صدای دلنواز نی چوپاتی در آخر این بند است که شاعر به یاد مادرش می افتد اما معشوق اصلی شاعر یا هر زن یا انیموس نویسنده کجاست آیا راهزنان خواسته او را به غارت برده اند آیا دریایی آرزوی او را غرق کرده است یا اینکه در چکاچک شمشیر های جنگ مرده است در حالی که آخرین نامه عاشقانه شاعر در جیب او باقی مانده در بند آخر این شعر شاعر از زبان همه زنان فریاد میزند که شاید یکبار او سر زا رفته یا گر گی او را دریده یا در رودخانه ای پرتاب شده یا در زمین لرزه ای جان سپرده آخرین پیام شاعر از زبان همه زن های دنیا چنین است همه این دلتنگی ها و دغددغه های زیستن همیشه وجود داشته و تا همیشه وجود خواهد داشت پس می بینیم که این شعر دارای زبانی فصیح و زیبا وساختاری به هم پیوسته ودلپذیر است.

یکشنبه 30 بهمن ماه سال 1390 ساعت 10:05 PM

 

نویسندهیانار نفدی بر شعر خانم شاه حسین زاده

باسلام  
یک شعر را از چندین بعد باید مورد نقد قرار داد ساختار-اندیشه-موسیقی-زبان-عاطفه واحساس و... که من به یک نقد کلی اعتقاد دارم
ـ زبان شعر مدرن وبه دور از هر گونه معما بافیست.   
ـموسیقی شعر متناسب وبا کلیت شعر هارمونی دارد

ـدرشعر احساس زنانه گی شاعر بیش از اندازه به چشم نمی خورد که قابل تقدیر میباشد

ـتعابیر شاعرانه در شعر وجود ندارد واگر باشد هم برجسته نیستند که باعث میشود شعر از دیدگاه جوهره شعری ضعیف گردد.
ـامادر دو فصل اول شعر هشو اتفاق افتاده که به آنها اشاره میکنم
فعل( بوده ام )براحتی میتواند به قرینه معنوی حذف شود
در جمله (ویا تمام دلخوشی تاجری در ونیز)تمام دلخوشی بدلیل اینکه باعث میشود عشق بعنوان یک کالا مورد ارزیابی قرار گیرد وحرمت عشق با این نحوه نوشتن  شکسته میشودکه باید حذف شود تا با کلیت شعر متناسب شود

ـدرفصل دوم شاعر اصرار دارد تا تصویر شخصی ذهنی خود را از پادشاهان که جوان هستند را به مخاطب تحمیل کند ولی مخاطب را باید آزاد گذاشت تا تصاویر متفاوتی را تجربه کنند
ـدر فصل سوم به گمانم دوم اضافه هست وباید 
  
عبورم داده در سینه اش    چوپانی     برای همه ی...

نوشته شود

ـفصل چهارم شعر بکلی حشواست وهیچ تناسبی با بقیه شعر ندارد که  لطمه به شعر میزند وباید کلا برداشته شود.چون در فصلهای بالا سخن از یک عشق با تجربه های متفاوت است ولی در این فصل عشق وجود ندارد وروایت وخبریک عاشق از یک رویداد ساده میباشد. وخود شاعر نیز فصل پنجم را حسن تعلیلی برای این ادعا آورده است

ـشاعر تلاش کرده که با استفاده از ضمیر اول شخص شعررا از حالت توصیف وروایی در آورد که این اتفاق به هیچ عنوان نیفتاده است
در پایان عرایضم تاسف میخورم که خانم شاه حسین زاده با این همه احساس وذوق شاعری بدون اینکه با شعر خودشان جدی برخورد کنند اقدام به چاب مجموعه ا ی کرده اند که باید اول مورد تنقید قرار میگرفت .وتاسف میخورم که ما شاعران جوان از برخورد با نقد منصفانه هراس داریم در حالی که نقد یکی از بزرگترین سکو های پرتاب یک شاعر به اوج میباشد...!!!؟؟؟

دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1390 ساعت 1:38 PM

 

نویسنده

 

 

علی شجاع

     با سلام : بنده در رابطه با شعر سفید چندان تخصص ندارم و صاحب نظر نیستم که نظری قابل توجه بدهم اما همین قدر می دانم که شعر خانم شاه حسین زاده شعری است که ما در شعر کلاسیک به آن سهل ممتنع می گوییم زیرا در عین سادگی و روانی دارای عمق معنی می باشد و عنصر عاطفه به حد کمال خود را نشان می دهد و بی شک همان سخن از دل برآمده است که بر دل می نشیند چند سال پیش به محض اینکه کتاب ایشان را به دست گرفته و اولین شعرش را خواندم چنان جاذبه ای داشت که مطالعه را تا حدود نصف کتاب ادامه دادم و در نوبت بعدی نصف دیگرش را خواندم و این از مشخصات یک کتاب عالی است ضمن آرزوی توفیق به این شاعر جوان و توانا بی تعارف می گویم که آینده ای بسیار روشن در انتظار ایشان است.

یکشنبه 7 اسفند ماه سال 1390 ساعت 00:47 AM




نویسندهروشن 

 نقد شعر خانم شاه حسین زاده را به زمانی که کتابش را در اختیار داشته باشیم موکول کرده بودم اما اصرار جناب محمدی بر نوشتن نقدی در مورد شعر حاضر برآنم داشت چند نکته ای را یادآور شوم . با این توضیح واضحات که اشاره بر مواردی در شعر به هیچ وجه نافی ارزشهای شعر و توانائی های شاعر ارجمند نیست و این اشارات تنها نظراتی شخصی مبتنی بر عقایدی شخصی ( و احتمالاًنادرست) است :
بیایید شعر را بر خلاف روال سرایش آن از آخر قرائت کنیم . " اینهمه دلتنگی  نمی تواند / فقط / مال همین عصر باشد / غروب هجدهم دیماه" .  نخستین پرسش این است : کدام دلتنگی ؟ جواب  به احتمال فراوان این است : دلتنگی و غم ناشی از بر دوش کشیدن دردهاو رنج های "زن" در تمامیت خود در تمامیت تاریخ. شاعر یک زن است و خود را مسئول انعکاس دردهای زنان می داندو از همین روست که شاعر در زمان حال ( هجدهم دی) شاهد و ناظر و به تبع آن روایت گردردهای زنان است او خود را جدا از دیگر زنان نمی داند و رنج آنان رنج اوست . ناراحتی او یک غم روزانه و زودگذر نیست او وارث دردهایی به وسعت تاریخ است.شاعر در چهار قطعه یا تکه ( بر خلاف نظر دیگر دوستان و حتی تقسیم بندی شاعر ، من دو قسمت اول را از نظر مضمون و پیام جدا از هم نمی دانم  چون در هر دو قسمت نقش ها و وظایف کلیشه ای و مورد انتظار مردان از زنان را بیان می کند) زن را در چند موقعیت مورد بررسی قرار می دهد.

بخش 1- زن ، همچون  وسیله ای در اختیار مردان یا جامعه مردسالار
بخش2- حضور زن در متن زندگی انسانی چه در شهر و چه روستا .
بخش3- سرنوشت تلخی که در انتظار عشق های او در زمانها و مکانهای مختلف بوده است با پایانی شبیه به هم و البته تلخ( راوی شعر، از قربانی شدن عشقش که در صورت معشوق متجلی شده سخن می گوید
بخش4- پایان مشترک زندگی زنان در اعصار مختلف ( و صد البته باز همچنان تلخ و یکسان ).

    هر بخش ، عبارت های تکراری خاص خود را دارد ( بخش اول با عبارت :شاید... بخش دوم با :به گمانم...بخش سوم با معشوق مرا...و بخش آخر با گمان می کنم )...

در هر قسمت گزاره و خبری به چند صورت تکرار می شود و شاید نظر دوستانی که بر اطناب شعر تأکید دارند از این زاویه چندان ناصحیح نباشد.
گزاره های بخش اول با وجود زیبائی که بر دل می نشینند تازه و بدیع نیستند به این شعر سهراب ( حداقل چهل سال پیش)  در شعر صدای پای آب دقت کنیم:

 "نسبم شاید برسد  / به گیاهی در هند به سفالینه ای از خک سیلک  /نسبم شاید به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد

آیا گزاره ها شبیه هم نیستند؟ آیا هر دو در یک فضا و از یک تردید سخن نمی گویند؟

 شاعر در هر بخش به زیبائی چند موقعیت را بیان می کند و انگاه ضربه خود را با شدت بر مخاطبانش ( و شاید بر صورت معتقدان به مرد سالاری) می کوبد .مثلا: به گمانم بازرگانی .... به گمانم ... و سرانجام ضربه نهائی: شک دارم که مرا تنها تو زاده باشی  مادر!
بی گمان .... بی گمان ....     وضربه آخر: به یقین/ اینهمه دلتنگی نمیتواند/فقط /مال همین عصر باشد

-اگر چه شعر وزن و قافیه سنتی و کلاسیک را  بر دوش ندارد اما موسیقی نهفته در متن کلمات بار موسیقائی و خوش آهنگی شعر را به خوبی حمل می کند و شعر را گام های زیاد از نثر معمول بالاتر می برد.
-
شعر تلاش دارد خود را در محدوده ی کوچکی از جغرافیای انسانی زندانی نکند و تمام گستره ی انسانی را با نیت اشتراک دردها به ما می شناساند.از ونیز گرفته تا ایران و از بندر تا کوهپایه ها . اما آرزو داشتم گاه به مصداق این سخن معروف که " جهانی بیندیشیم و بومی و منطقه ای عمل کنیم "شاعر محترم به زیر پا و اطراف خود نیز نظری می انداخت در آن صورت به یقین ( از همان جنس یقینی که در بخش پایانی شعر هست ) دردها را ملموس تر می دید. می ترسم این جهانی نگری هم یکی از انواع ویروس های کامپیوتری باشد که از فعالیت محض در فضای اینترنتی ایجاد می شود و گسترش می یابد . دیر زمانی است که شاعران و هنرمندان  بزرگ و کوچک ما به نیت جهانی شدن تلاش دارند یادی و ذکری از محل زندگی خود نکنند تا مبادا ژنده های شهرستانی بودن( و تو بگو حتی ترک بودن) دامنشان را نگیرد.
--
شعر به شدت زنانه است و بیانگر درد هایی از جنس زن ( اگر چه باز به شیوه ی مد امروز ،گاه پا به پای فمینیسم قدم بر می دارد) با این حال،در مجموع من به شخصه میزان دردهای زنان این دیار و هر دیار دیگر را بسیار سنگین تر از این نوشته ها می دانم و همچنان  جای حرف از زنان ، دنیایشان و رنج ها و درونیاتشان  وجود دارد خاصه که ما مردان با وجود تلاش فراوان  برای شناخت روحیات خانم ها باید اعتراف کنیم که : مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر / ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم.

-با همه این توصیفات شعر خانم شاه حسین زاده گام های زیادی از دیگر شاعران زن شهرمان فراتر است و برایشان آرزوی توفیق بیشتر دارم.
(یک خواهش از شاعر محترم به شرط آنکه دیگران نخوانند-) یقین که شاعر از شاعر الهام می گیرد و توارد امری پذیرفته شده در جامعه ی ادبی است و من مطمئنم ساحت شما از انگ هائی چون انتحال به دور است  اما شما خواه ناخواه تعلق خاطر به این شهر دارید و حیثیت هنری شما به حیثیت هنری هنرمندان این دیار وابسته است پس کسی دوست ندارد شاعر خوب شهرش در معرض برچسب هایی از جنس سرقت ادبی باشد اصولاشاعرانی که بیشتر در فضای مجازی شعر می گویند و نقد نمی شوند و چشم در چشم منتقدی نمی دوزند خود را در پس مونیتور رایانه در امان می بیند و هر گونه برداشت مجاز و غیر مجاز از شعر دیگران را بر خود روا می شمارند .لبّ کلام این است که ما دوست نداریم روزی روزگاری حرف هائی که پشت سر سرکار علیّه کرد بچه گفته می شود وایشان را با تمام پیشینه ی هنری و کاریش تا حد رسوایی هنری پیش برده پشت سر شاعر شهرمان هم گفته شود . نقدهای حضوری گاه ما را از بسیاری ویروس ها در امان نگه می دارد. جسارت مرا ببخشید برایتان از صمیم دل آرزوی کامیابی دارم)

یکشنبه 7 اسفند ماه سال 1390 ساعت 2:20 PM

 

نویسندهکروب رضایی

 سلام دوستان شاعر ارومیه

در گذر از صفحات وب به جستجوی شاعران ارومیه پرداختم گرچه از مدت ها قبل نام و اشعار سرکار خانم شاه حسین زاده برایم اشنا بود اما با دوباره خوانی مطالب لذت  بیشتری بردم و همچنین نقد فنی جناب محمدی عزیز

باری ما هم به شهر شما آمدیم و بعد از سالهای بسیار دور به شهری که روزگاری در آن کلاس اول ابتدایی را گذرانده بودم رسیدم اما همه چیز عوض شده و کوچه کوچک ما  در ازدحام انبوه شهر گم شده
احیانا اگر مایل بودید  تماس بفرمایید تا در محفلی شعر خوانی شاعران خوب ارومیه را نظاره گر باشیم

با درود و احترام

کروب رضایی

سه شنبه 15 فروردین ماه سال 1391 ساعت 7:48 PM


دوست عزیز جناب رضایی

از اینکه به وبلاگ ما سر زده و یادداشت گذاشته اید تشکر می کنیم و برای تان آرزوی موفقیت داریم. امید که رابطه تان با ما همیشه برقرار باشد. روزهای چهارشنبه ساعت 5 عصر جلسات شعر خوانی در محل انجمن ادبی حوزه هنری ( انجمن ادبی صفی الدین اورموی)واقع در جنب استانداری طبقه بالای سینما برگزار می شود. ضمنا اگر شماره تلفن حود را به نحوی به ما برسانید با شما تماس می گیریم و دعوت می کنیم تا در دیگر محافل ادبی این شهر شرکت کنید. 


نویسنده: اسماعیل شیخلو


    بگذارید پیشتر به ایشان تبریک بگویم که تا حدود زیادی صاحب زبان زنانه خودشان هستند. این مرا خوشحال می کند که خانم شاه حسین زاده مقهور زبان مردانه نشد اند. یعنی اسیر تفکراتی که از قرن ها به فضای شعری ما حاکم است نمی باشند. و این یعنی نوعی بت شکنی.
     اما شعر مورد نظر؛ محکم و قوی شروع شده با نوعی آهنگ و موسیقی انصافا کلمات در جای خودشان قرار دارند، و این از مشخصه های یک شعر خوب است. با وجود این ، متاسفانه شعر ما را عبور نمی دهد به چیزی فراتر از آنچکه می گوید. یعنی به ساقه هنر ( جادوی شعری ) نمی رسیم. از معایب بعدی می توانم تصاویر موازی آن اشاره کنم. یک تصویر می تواند جای چند تصویر موازی را پر کند.../ باز می توانم بگویم حس ما نسبت به شعر به کمال نمی رسد که بیشتر بیان موقعیت است. حال آنکه شعر فقط از بیان موقعیت تشکیل نمی شود، به مراحل دیگری هم نیاز است... 
   و همچنین باید بگویم که شعر ، بند پایانی را برنمی تابد ؛ یعنی ما می توانیم آن را حذف کنیم و یا تغییر بدهیم. این مسئله خود حکایت از ضعف شعر دارد.
        و در پایان از خواهرم- با نو ر‍ؤیا شاه حسین زاده – تقاضا می کنم:
1- به قضیه و مسئله زبان در شعر دقت کنند
2- فراموش نکنند که شعر از غم و اندوه زاده نمی شود. اگر اینگونه می بود غمگین ترین آدم ها، شاعرترین آنها می شدند. بقول بیدل زندگی لیلی است باید مجنونانه زیست
3- شعر به به طراوت و تازگی و نشاط بیشتری نیاز دارد و برای شما آرزو می کنم. باید سخت شاد زیست.
4- جسارتم را ببخشید

خلیل شیخلو





نوشته شده توسط ارشد [ پنج‌شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1390 ] [ 12:53 ق.ظ ]
آرشیو ماهانه
لوگو و بازدید
اورمو شاعیرلری          (شاعران اورمیه)
تعداد بازدیدکنندگان : 47587