X
تبلیغات
نماشا
رایتل

اورمو شاعیرلری (شاعران اورمیه)
وبلاگ گروهی جمعی از شاعران اورمیه
نویسندگان

 

حاج علی شجاع (متولد 1347 اورمیه)

      

    علی شجاع در بین شاعران اورمیه چهره ای شناخته شده است. به سرودن شعر طنز معروف است. به زبان ترکی می   سراید. به زبان طنز از وضعیت موجود اجتماعی انتقاد می کند. در پیدا کردن مضمون برای شعرهایش کم نمی آورد. اصولا شاعری است مضمون پرداز و  مسایل روزمرۀ جامعه در زبان او به طنز تبدیل می شود. او حاجی است و پایبند ارزش های دینی. نسبت به اطراف خود نگاه انتقادی دارد. معتقد است یک مؤمن حقیقی ریا نمی ورزد. مصلحت اندیشی نمی کند. مؤمن آرمان گراست و پیوسته وضع موجود را با وضع آرمانی که بزرگان دین ترسیم کرده اند مقایسه می کند و کاستی ها را می بیند و متذکر می شود. زبان طنز زبان انتقاد است. از تلخی انتقاد می کاهد و آن  را قابل تحمل می سازد. هم آگاهی می بخشد، هم می خنداند. زبان طنز مخاطبان زیادی دارد. حجم پیامک های روزمرۀ تلفن های همراه که محتوای طنز دارند بسیار زیاد است و این ناشی از علاقه تودۀ مردم به طنز است. شاعری که می خواهد مردم را روشن سازد باید از این بستر علایق مردم استفاده کند. اما آیا این شاعر محترم کاملا نسبت به وظایف شعر طنز آشناست؟ آیا می داند که طنز چه تفاوتی با هزل و فکاهی و غیره دارد؟ البته که می داند. با این حال مطابق معمول لازم می دانیم پیش از پرداختن به اصل موضوع کمی در بارۀ طنز و کارکرد آن توضیح دهیم.

         طنز ، گونه ای از هنر انتقادی است که به زبان خنده تناقضات موجود در رفتار و عقاید آدم ها و روابط اجتماعی را کشف و به نمایش می گذارد. هدفش نه خنداندن مخاطب بلکه به فکر فرو بردن و آگاه ساختن اوست به نادرستی اموری که به ظاهر درست به نظر می رسند.  قصد طنز پرداز، اصلاح و رفع معایب است نه تخریب و سیاه نمایی. طنز یک محتواست که به شکل های مختلف به نمایش در می آید. ظرف آن می تواند نمایش، رمان، شعر، نقاشی و دیگر امکانات فن بیان باشد. معادل آن در زبان انگلیسی satire  می باشد که تفاوت اندکی با کمدی و آیرونی دارد. در کمدی خنده هدف اصلی است در حالیکه هدف اصلی در طنز به اندیشه واداشتن مخاطب است. آیرونی گر چه حاوی طنز است اما جنبۀ انتقادی ندارد و تناقض را امری محتوم می شمارد. 

  

          در فکاهی نیز خنداندن مخاطب، هدف اصلی گوینده است. فکاهی به معنی شوخی و خوش طبعی است که می توان آن را طنز عامیانه یا غیر حرفه ای نامید. فکاهی ها اغلب شعر هایی ساده و بدون صنایع ادبی می باشند.

    هزل ، هجو و لطیفه نیز در ادبیات فارسی سابقه ای طولانی دارد و تنها در خنده دار بودن موضوع با طنز وجه مشترک دارند. هزل سخنی غیر جدی و بیهوده است که اغلب با کلمات غیر ادبی و غیر اخلاقی همراه می باشد و هیچ پیام یا مضمونی با ارزش ندارد. هجو نیز از نظر لفظ تا حدودی مانند هزل است اما دارای مخاطبی مشخص است وجنبۀ بدگویی و تخریب دارد. لطیفه حکایتی شیرین و کوتاه است که معمولا به  موعظه یا نکته ای اخلاقی ختم می شود.

       گرچه طنز بر خنده استوار است، اما خنده وجه  کم اهمیت آن است  و مهم جنبۀ انتقادی آن است که چشم انسان را به واقعیت پنهان یک قضیه باز می کند و او را نسبت به موضوع مورد نظر بصیرت می بخشد. گرچه در ظاهر می‌خنداند، اما در پس این خنده واقعیتی تلخ موجود است که مایۀ گریه است. خنده ای را که طنز ایجاد می کند خنده ای اندوهناک است. در پس این خنده آهی نهفته است. طنز انسان را از سادگی و نگاه سطحی به رویدادها باز می دارد و بذر تردید و کنجکاوی را در دل او می کارد. طنز تبلیغات رسمی را که جنبۀ تحمیق دارد، افشا و خنثی می سازد. طنز سلاحی است که به جنگ با اهریمن می پردازد و پرده از صورت دروغ و ریا برمی دارد.

    طنز با این مفهوم ژانر ادبی تازه ای است که در نهضت مشروطه از ادبیات اروپایی اخذ شد و در نوشته های روشنفکران نسل اول از قبیل آخوندزاده و میرزا علی اکبر صابر بکار رفت. آخوند زاده قالب نمایشنامه را بکار گرفت و مبارزه با خرافاتی از قبیل رمالی و سحر و جادو را محتوای کار خود قرار داد. صابر در هوپ هوپ نامه عقب ماندگی جامعۀ ایرانی را به سخره می گیرد و قالب شعر را برای این منظور برمی گزیند. طنز او جنبۀ سیاسی و اجتماعی دارد و محمدعلی شاه را بعنوان عامل استبداد و عقب ماندگی مورد هدف قرار می دهد. پس از صابر مهمترین شاعر طنز پرداز در زبان ترکی معجز شبستری است. طنز او حاکی از درک عمیق او از اوضاع زمانه اش می باشد.

    لازم است  در اینجا از کریمی مراغه ای نیز یاد کنیم. کمتر کسی است در آذربایجان که ابیاتی از اشعار او را ازبر نباشد. گر چه نمی توان اشعار او را طنز به معنایی که در بالا آمد قلمداد کرد و بیشتر جنبۀ فکاهی دارد اما از جهت ترویج زبان ترکی در بین مردم  در چند دهۀ گذشته از جایگاه ویژه ای برخودار است.

    هم اینک در اورمیه دو شاعر بطور جدی در شعر طنز فعالیت دارند که یکی آقای سعید سلیمان پور و دیگری آقای علی شجاع می باشند. سروده های آقای سلیمان پور به زبان فارسی است و در مطبوعات کشور به چاپ می رسد که در فرصتی دیگر به معرفی و نقد اشعار ایشان خواهیم پرداخت.

   و اما علی شجاع زبان ترکی را ترجیح داده و اشعارش را در مطبوعات محلی به چاب می رساند و در محافل ادبی قرائت می کند. شاعری است بی ادعا که ضعف های خویش را می پذیرد. از انتقاد برآشفته نمی شود و می داند که در عرصۀ هنر هیچکس کامل نیست و در دل هر وضعیت موجود یک وضعیت مطلوب نهفته است و محافظه کاری آفت هنر است.

   علی شجاع لیسانس ادبیات دارد و کارمند بانک می باشد. به اوزان و صناعات ادبی شعر فارسی تسلط کامل دارد و پیشتر پیرو آقای صدری بوده و قصایدی به زبان فارسی سروده که حاکی از تسلط شاعر به فنون ادبی کلاسیک شعر فارسی است. اما اینکه چگونه شد از آن راه برگشت و به شعر طنز آن هم به زبان ترکی روی آورد، پاسخ این سؤال را به خودش واگذار می کنیم. چون گذشتۀ ادبی خود را نفی کرده و با آن وداع نموده ما از ارزیابی کیفیات آن قصاید صرف نظر می کنیم و تنها به اشعار طنز آمیز او به زبان ترکی می پردازیم. از طرفی چون هنوز هیچ مجموعه شعری از او بصورت کتاب چاپ شده در دست نداریم خوانندگان این مطلب را به وبلاگ او ارجاع می دهیم . آدرس وبلاگ ایشان را در لینک وبلاگ ها قرارداده ایم و دوستان می توانند پس از مطالعۀ اشعار ایشان نظرات خود را در خاتمۀ این مطلب، در قسمت نظر دهید بنویسند.

     شعر طنز بعلت ماهیت دوگانه اش که هم باید انتقادی باشد و هم جنبۀ زیباشناختی کلام  رعایت شود و نیز عنصر خنده را هم باید در خود بگنجاند، از دست هر کسی ساخته نیست. انتظار می رود شاعر طنز گوی از یک طرف فردی آگاه به مسایل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زمانه اش باشد، هم از دیدی انتقادی برخوردار باشد، هم از شوخ طبعی بهره ای برده باشد و هم جرأت بیان نظرات خودش را داشته باشد. به همین علت تعداد شاعران طنزگوی در هر دورۀ تاریخی بسیار اندک است و باید قدردان این اندک شاعران باشیم. آنها به زبان شوخی از همه چیز انتقاد می کنند و ما هم به زبان جدی از شعر آنها انتقاد می کنیم و نواقص کار آنان را به آنها یادآور می شویم و قصدمان البته که اصلاح است.

    آقای حاج علی شجاع به علت تدین و باور مذهبی که دارند، معتقدند آدم مؤمن نمی تواند تماشاگر بی طرف باشد. آدم مؤمن برای درستی امور میزان و محک دارد و همه چیز را با آن آرمان می سنجد. لذا آدم مؤمن همیشه نسبت به وضع موجود انتقاد دارد. همیشه می خواهد وضع بهتر از آن چیزی باشد که هست. آدم مؤمن جز خدا از کسی نمی ترسد و اهل ریاکاری نیست. امر به معروف و نهی از منکر بخشی از ایمان اوست و اگر آن را بجا نیاورد ایمانش ناقص است. شجاع محافظه کار نیست. نظرات انتقادی اش را در قالب طنز بیان می کند و به سهم خود با ناراستی ها گلاویز می شود. سبک شعر او کلاسیک است و علیرغم تلاش هایی که دارد هنوز نتوانسته است از سیطرۀ تقلید ازقدما رهایی یابد و برای خود زبان ویژه ای پیدا کند. عیب اساسی او همین ضعف زبانش است.  نمی تواند زبان را بطور خلاقانه بکار بگیرد و این می تواند ناشی از بی اطلاعی او از روش های آشنایی زدایی در ادبیات معاصر باشد. او از دیدگاه سنتی به مقولۀ شعر و ادبیات می نگرد و تا زمانی که دیدگاهش در این باره تغییر نکند در بیان او از نو آوری خبری نخواهد بود.

   ایشان در همان سبک سنتی نیز ایراداتی دارد که به پاره ای از آنها اشاره می شود:

   1-    مهمترین ایراد ایشان اطناب و پرگویی است. این یک ایراد اساسی است که دیگر شاعران ترکی گوی شهرمان همین ایراد را دارند.آنها به نثر فکر می کنند و اندیشۀ خود را به نظم درمی آورند و نمی دانند که ایجاز از عناصر لازم در شعر است. تکرار یک پیام با جملات متعدد و مختلف در شعر شجاع زیاد به چشم می خورد، بطوری که بعضی از شعرهای او را می توان سخنرانی منظوم نامید.

2-    عدم وجود ساختار در سروده های ایشان محسوس است. پیوند عمودی ابیات رعایت نمی شود و شعر بی در و پیکر است و هر کس می تواند ابیاتی به آنها اضافه کند یا ابیاتی از آنها کم کند. پراکنده گویی و نداشتن وحدت موضوع در یک قطعه شعر از معایب  عمدۀ شعر ایشان است. 

3-    ترکیبات ناجور و اضافات پی درپی فهم بسیاری از ابیات او را مشکل می سازد در حالیکه شعرطنز هر چه ساده تر بهتر، چرا که طنز وسیلۀ ارتباط است و باید محتوای آن آشکار باشد تا اثر خودش را درمخاطب بگذارد و واکنش او را برانگیزد. بویژه اینکه مخاطبان مردم معمولی باشند که از زبان ادبی مطنطن فاصله دارند.

4-    مضامین شعر ایشان خیلی عمیق نیست و متوجه مسایل فرعی و زود گذر اجتماع است و  تناقضات اساسی در ساختار فرهنگی را نادیده می گیرد. مثلا این مصرع معروف او که :( قویماز دوزله مملکتی بوینو یوغونللار) یک نگاه عوامانه به موضوع است و باید بستر فرهنگی که باعث پیدایش افراد گردن کلفت می باشد کاویده شود.

5-    استفاد نابجا از کلمات غیر ترکی که زبان را از یک دستی خارج می سازد و اصالت آن را از بین می برد.

6-     آوردن کلمات و افعال گاه  به شکل ادبی و گاه  به شکل محاوره ای به اقتضای وزن شعر: مثل:  یارا- یاره،  دا – داها ،   یوللویوروق–یوللورق، اوخویور-اوخور.
 یکدست نبودن الفاظ و آوردن کلمات قدیمی در کنار واژ ه های رایج و مدرن معاصر

7-    تکلف که با طبیعت شعر طنز سازگار نیست در سروده های ایشان فراوان است. شعر طنز هر چقدر به زبان کوچه و بازار نزدیک تر باشد و ساختار جملات طبیعی و بی تکلف باشد بین مردم عادی بیشتر مخاطب پیدا می کند.

8-    کشف و استخراج تکه هایی موزون از گفتار عوام و خواص و به کار گیری آنها در شعر که البته این قسمت از کارش مثبت است و دلچسب.

      برای این شاعر ارجمند شهرمان آرزوی موفقیت داریم و امیدواریم این چند مورد انتقاد ما را جدی بگیرند. به علت طولانی بودن سروده های ایشان از آوردن نمونه اشعار در اینجا خود داری کردیم و دوستانی که با شعر ایشان آشنایی قبلی ندارند می توانند به وبلاگ شخصی ایشان مراجعه نمایند. 

 

 

محمدی

  

    از اینکه در نقد شعرآقای شجاع کمتر به اشعار ایشان استناد شده از طرف تعدادی از دوستان مورد انتقاد قرار گرفته، به همین جهت در توضیحات زیر نمونه ای از شعر ایشان  به همراه پاره ای استنادات دیگر به متن اصلی اضافه گردید:
1- اطناب و ارائۀ تکراری یک پیام با جملات متعدد و مختلف  بطوری که بعضی از شعرهای او را می توان سخنرانی منظوم نامید
اغلب شعرهای علی شجاع که در قالب مسمط سروده حدود 40 الی 50 بیت را شامل می شود مانند شعرهای « شتر با بار گم گردد در اینجا » و «ملته دولتیمیز خدمت ائدیر جانانه » و «آللاه دئییرم بخته ورم منده اریم وار» همچنین قصیده های گیلئی نامه و سفرنامۀ خیالی حجّ و جنت و جهنم که به ترتیب 65 ، 200 و 300 بیت دارند
2 -انتقاد از مسائل اجتماعی ، فرهنگی ، دینی ، اقتصادی ، سیاسی و ... مثلا مجموعه شعر زیر را در نظر بگیرید:
با غـبان اولماسـا بـیر باغـدا آچـیلماز لالاسی  
          ائوه غم کولگه سالار اؤلسه اوشاقـلار آتاسی 
هر ائوین شور و صفا رونـقی گئـت گلدن اولار  
          وای اگر بـیر آدامین باغلی قالار قـاپ باجاسی   بورنوموزدان آنادان امدیگیمیز سوت گله جک   
           تا دولا نیر باشیمیز اوستـده ضلالت زوپاسی
بـیز دئدیک آششیغیمیز آلچئ دوروب ظلم اؤله جک 
         هله حالوا دادی وئرمیر او عدالت قوراسی
 نئجه سئرتیق گـئده لر اولدی امید غـنچـه لری؟  
      قودوغون نه اؤزی آنـلیر نه ده دانلیـر آناسی
گولبه سر بویدا چـیخیر دیللری صحبت زامانی 
           امّـا شیشمیر بـیری نین همـّته قوزجا خـ . . . ا سی
هئیوانین کاللیقینی آنلامـیان زوخ بالا لار 
                  بو باغین قویمادیلار تا یئـتیـشه چاقـقالاسی
دوغمامیش چوخ بـیزه قاقیلدادی نهضت تویوغو  
       نه یومورتاسینی گؤردیک نه تاپـیلدی فالاسی
بعضی نین کؤیـنه گی وار آستاری اوزدن باهالی 
             آغا لاریـن نیـیه یوخدور اولارا اعتـناسی؟
چالدی هر کس سینه یه ساده یاشایش داشینی 
                 آشا تا آغزی یئـتیشدی ایشه دوشدی قـافـاسی
ائششکه زورلاری چاتمیر کی دؤیورلر پالانی  
           دوشه ایت چنگینه آللاه بو سفیل لر پاچاسی
 آیئ نی ، ائتمه تعجّـب، دایی جان سسله سلر 
         افـتـضاحدی بولارین هم دوزی هم افـتراسی
او ضوابط آغاسی اوندا  بگنمیردی بـیزی 
                    قیز وئریر اوغلو موزا ایندی روابط خالاسی
چونکی آش یولداشی چوخدو تانیـیان یوخدو باشئ 
              دوستا دوشمن دئیلیر اولماسا جـیـبده پاراسی
 تـئـز ایاق توتماسینا باخما ، یالان چؤخ یئریمز 
              هر کسین سایزی دئیل حق یولونون قونداراسی
بس کی تزویر مصللاسینی آباد ائله دیک  
                 ساغالان دگلی بو تـئـز لیکده دیانت یاراسی
ملته وعده وئریلمیش او سعادت گؤ لونه 
                  چوخ چکر تا یئتیشه اصلاحاتین توسباغاسی
آلان  اولماز  بو  بازاردا ساتـیلان قـاب قـاشـیقی
     پـیـچاقی آلمانی سویمور سو سوزور آفـتافاسی
3- پراکنده گویی و نداشتن وحدت موضوع در یک قطعه شعر و عدم رعایت محورهای عمودی 
بیتهای 1 و 2  موضوع اجتماعی دارند
بیتهای 3 و5 و6 و12 و14 موضوع فرهنگی دارند
بیتهای 4و8و11و13و17 و18 سیاسی هستند
بیتهای 7و9و10و  به اوضاع اقتصادی اشاره می کنند
و بیتهای 15و16 جنبة دینی و عقیدتی دارند
4- بی پروایی  و بکار بردن الفاظ و عبارات غیر ادبی بیت 6
5- یکدست نبودن الفاظ و آوردن کلمات قدیمی در کنار واژ ه های رایج و مدرن معاصر
بیت 15(سایز در کنار قوندارا)
6- آوردن کلمات و افعال گاه  به شکل ادبی و گاه  به شکل محاوره ای به اقتضای وزن شعر
بیت 2 (قاپ باجا = قاپی باجا)وبیت 5 (آنلیر = آنلاییر) و بیت 16( دگلی = دگیل)
 7-آوردن تشبیهات و ترکیبات مخصوص خودش که وجه شبه چیزی غیر از موارد عرف و هنجار می باشد
بیت4 (عدالت قوراسی)وبیت8(نهضت تویوغو)بیت15(حق یولونون قونداراسی یعنی کفش راه حق)بیت 17(اصلاحاتین توسباغاسی)که اصلاحات را به لحاظ کند بودن روند آن به لاک پشت تشبیه کرده است
این مورد بعد از اطناب بارزترین مشخصۀ  شعر شجاع است  ترکیبات زیر قابل توجه هستند:
ماکسی مموش– پارت ستادی - تبلیغات منگنه سی – رسالت پوتونو - اصلاحات آغاجی- کیـنه کادولاری ـ تبعیض باغی- قـانلی  قیامین  بولامـاسی  و . . .                    
8-آوردن عبارات و اصطلاحات عامیانه
بیت5(سیرتیق گئده لر)بیت 7 (زوخ بالا)
9- آوردن مثل ها و کنایات
بیتهای 3و4و8و9و10و1و12و14و15 این مورد نیز از مشخصات بارز شعر های شجاع می باشد
10-بعضی از شعرهای شجاع مقدمه ای برای شروع ، و سخنی که نشان دهندۀ پایان شعر باشد ندارند 
کشف و استخراج تکه هایی موزون از گفتار عوام و خواص و به کار گیری آنها در شعر
ملّـتـه  دولـتـیـمیـز خـدمـت  ائـدیـر جانـانـه – جلسه خاتمه تاپدی صلواتی بویورون –نماز جمعه ده گاها مشارکت بویوروب

  

 

 

 

شاهرخ رضوانی:  

 شجاع چشم اندازی در شعر طنز
در سرودن شعر طنزبه زبان شعر ترکی ،اوستا علی شجاع در شهرستان اورمیه ،گل سر سبدی است  معطّر و خوش رنگ که نَقل ونُقل اهالی شعر و ادبیات شده است بدین معنا که نه تنها عوام بلکه خواص نیز رایحه شعر او را استشمام و ازآن لذت می برند چرا که او آنچنان طنزهای خوشایند می گوید که هر دو طایفه ی یاد شده از کار او خوششان می آید .شجاع از درد مردم و از واقعیت های پیرامونش با زبان طنز سخن می گوید به همین دلیل است که با طنز روانی که دارد سخن او بر دل می نشیند البته نمی گویم که این طنّاز شعر ترکی به آن مرحله رسیده که او را شاعر حرفه ای در حوزه طنز به حساب بیاوریم اما باور دارم که نگاه طنز آمیز او نسبت به پیرامون خود وجامعه اش آنچنان موشکافانه و تیز و تند است که با لحن دل نشین طنّازانه اش در آینده نه چندان دوردانشیاری از دانشکده طنز خواهد شد ای کاش زبان شعر اونیز به اندازه نگاه تیز بینش ارتقا پیدا کند در این حال او دیگر رقیبی نخواهد داشت.شجاعی که من می شناسم ذهنش چنان سیلان دارد که در سرودن شعر طنز ترکی حالا هم پرچم دار است و می دانم که ذهن و زبان چنین شاعری خلاقیت او را روز به روز فراتر خواهد برد و اگر مجموعه اشعارش نیز چاپ بشود این بزرگوار بیشتر شناخته خواهد شد در حال حاظر شجاع حاج آقای شاعران انجمن های ادبی شهرمان است و مردی است با اخلاق و متدین و ادیب با این همه این شاعر با تنقید و انتقاد از نارسایی ها و پلشتی ها و ریا کاری ها،جسارت گفتن و سرودن اشعاری را پیدا می کند که هستند کسانی که تاب شنیدن صدای عبید گونه او را ندارند اما او بعنوان یک مصلح اجتماعی و یک شاعر مردمی،در گفتن و سرودنش به جز خیر و صلاح اجتماع خود به چیزی نمی اندیشد و در این راه خود نمایی ها وجانماز آب کشیدن های برخی را هم بر نمی تابد گفتنی بسیار است اما من به مختصر بسنده می کنم و می گویم یکی از ویژگی های شجاع در سرودن اشعارش پیدا کردن قوافی تازه ای است که تا بحال هیچ شاعری از آنها استفاده نکرده است این واژه های جدید در قوافی اشعار شجاع آنچنان چفت و سفت ومحکم چیده می شوند که مخاطب شعرش را به وجد می آورند و این از استادی اوست که نتیجه مطالعاتش در شعر وادبیات است چرا که این شاعر قبل از اینکه به شعر طنز ترکی روی آورد تجربه قصیده گویی در زبان فارسی را به تبع شیخ خودش استاد صدری داشته است این واژه هائی را که او در قوافی ا شعارش استفاده میکند گاهی از زبان محاوره برگرفته و گاهی این واژه ها فرنگی یا فارسی هستند و گاهی نیز ترکی اما نحوه بار گیری این واژه ها آنچنان ما هرانه است که شعر او را امتیاز خاصی می بخشد در خاتمه برای خالی نبودن عریضه باید بگوییم شعر شجاع بی نقص هم نیست چرا که ورود برخی کلمات و اصطلاحات زشت و ناپسند و به اصطلاح زیر کرسی در برخی از اشعار او شعرش را از مرتبه شعر رندانه به ساحت فکاحی و هجو تنزل می دهد که این نقیصه در اشعار او با توجه به توصیه دوستانش الحمد االله روز به روز کمتر می شود با آ رزوی موفقیت این شاعر با این بیت سخنم را درز می گیرم:
بیت:
می سراید طنز برتر را شجاع         
طنز های خوب دارد این شعاع        
در پایان این نوشتار بار دیگر از آقای ارشد محمدی سپاسگزارم که با دایر کردن وبلاگی که شبیه مجله ادبی و هنری است در ترویج شعرو ادبیات آذربایجان وآذربایجانی ها و شنا ساندن شاعران این دیار( چه آنهاای که به زبان مادری می نویسند وچه آنها ای که فارسی می سرایند )تلاش می ورزد.

با احترام

شاهرخ رضوانی 

 

 

 

صادقی: 

 

 به نظر من شجاع علاوه بر شعر هایش ، همان گونه که از اسمش پیداست قلم تند و شجاعی هم دارد.
من از شعر زیاد سررشته ندارم ولی در مورد نوشته ها و مقالاتشان باید بگویم که قلمشان واقعا در حد شکفت انگیزی تاثیر گذار است 

  

 

گل اندام: 

 

        

     

      علی شجاع حاقیندا دانیشماق نه قدر راحت گؤرونورسه بیر اوقدرده چتین دیر ! اونو سوچلاماق اولار  دیل قابلیتینی کوبود شکیلده،یونولمامیش،قاتما-قاریشیق ،ادبی یازی قایدالاریندان بعضا ایراق یازدیغی اوچون، عین حالدا سوچلاماق اولار  ایلهام بولاغینی داشیردیب  بولاندیردیغینا گؤره!بئش بیت یئرینه اوتوز بئش بیت یاراتدیغی اوچون! بوحاقدا هر کیم نه قدر عیب توتارسا من اونونلا شریکم هله اوسته لیلک شاعیری دانلاماغا دا لایق گؤرورم! دوشونورم کی، شاعیر شجاع  گرکدیر ،چاره سیز اولاراق ،تام ضرورتینی دویاراق اؤز  محتشم ،جسارتلی،ده یرلی وقدرتلی دوشونجه لرینی بیر سؤزله اورک آچان شعرلرینی  سایدیغیم عیب لردن آریندیریب تمیزله سین .بو دؤزولمزدیر شجاع کیمی نادر بیر شعر اوستاسی نین یارادیجیلیغیندا کهنه اوصلوبلارین ایزی قالسین
   
شجاع بوگون بدلسیز بیر شاعیردیر ! اونون حتی یازی قایدالارینی کوبود حالدا پوزدوغو زامان شعرینین ائنی-اوزونو حدیندن آشان  واقت ،بیرین داغدان بیریسین باغدان سؤیله دیگی حاللاردادا هر اوخوجونون رغبتینی قازاندیغین گؤرمک اولار .اونون جسارتله دولو مصراعلاری آرا-سیرا پالچیق ایچینده پارلایان قیمتلی اینجی کیمی اوخوجونو واله ائدیر!. شجاع نین قلمینده  ائله بدیع -بکر -ظریف وملاحتلی ساتیریک مصراعلار وار کی،شعر اوخونوب  بیتندن سونرا بیزی تبسم ائتمه یه مجبور ائدیر  وبو اصیل شاعیرلیک روحونا دلالت دیر (جسم پاک ایله گرک گیرسین مسلمان مسجیده،لاکین ایندی دولدوروب اهل جنابت مسجیدی! فاتحه وقتی قوتولدو  اولدو وقت موعظه! ماللا چیخدی منبره ،ترک ائتدی میللت مسجیدی!) (کئفیم خارابدی  کیفیم بوش  ائوه نئجه قاییدیم!-عیال منه دویو ،مئیوه،یئر آلما ،ات بویوروب!/یالان دئسم ده آجیشما کی،ان بؤیوک یالانی  رئیس مجمع تشخیص مصلحت بویوروب!/شجاع مال و مقامدان اگر قالیب دالییا ،مقاماتین قاباغیندا مقاومت بویوروب! بو بیتلره طنز روحو بخش ائدن ساده جه بویوروب فعلی دیر کی، مهارتله شاعیرین دیلیندن سوزوب .   

           منجه بوزامان بیرحاداکی، میللتیمیز یوز ایله یاخین اؤز دیلینی اوخوماقدان  محروم قالمیش و تورک دیلینده یازیب اوخوماغا چتینلیک چکیر شاعیر ین بورجودور قیسا،دولغون  معنالی ودوزگون ادبی فورمادا یازیب یاراتسین .من شاعیر دوستوم علی شجاع جنابلارینامیللتیمیزین باشادوشدویوکیمی یازماغی آرزیلاییرام .شبهه سیز بوگون اجتیماعی-سیاسی ساتیریک شعری غربی آذربایجاندا جسارتله نماینده لیک ائدن وقاباقجیل آپاریجیسی اولان هئچ کیم دئییل بیرجه علی شجاع  دان باشقا 

 

محمود صادق پور ( شامی): 

     شوجاع نین شعرلری اوست اوسته قدرتلی و اوره گه یاتاندی و موضوعلاری دا گون سؤزلری دی  دیلی جسارتلی کسرلی دی مخصوصا تراختور شعرینده  وبلاگیندا فارس لارین بوش ادعالارینا جواب یازدیغی مقاله اوقدر گؤزل و منطقی دی و محکم دلیل لر گتیریب کی اوره گیمه یاپیشدی منی اوقدر سویندیردی و شوقا هیجانا  گلدیم کی شجاعنین حقینده نظرلریمی بو شعریلن دئدیم
یئرسیز دئیل آدین شجاع قویولوب 

حق سؤزو یازماقدا شجاعتین وار
سن عملده منه ثابت ائله دین  

تاریخده قالماقا لیا قتین وار
***
اویما بیر یالتاقین یالان سؤزونه   

او شهرت قازانماق ایستیر اؤزونه
«مندن ائشیدیرسن قاییت اؤزونه»  

سنین اوندان آرتیق مهارتین وار
             ***
نقد یازماق دئیل هر آدام ایشی  

چون حقّی دئمسه گئدر ارزشی
بو یولدا گرک بیر قافالی کیشی   

یاز اونون جوابین کی قدرتین وار
                ***
آغ جگر دگیلسن  سن او شوم کیمی  

کلمه لر الینده خمیر – موم کیمی
قافیه داش اولسا اولارقوم کیمی   

سؤزونده داغ تکین صلابتین وار
           ***
دیلیمیز شیرین دی سن فرهادی سان
هر بیر انجمنین دوزو- دادی سان
الحق کی اورمونون طنز اوستادی سان  

آتامیز معجزه  شباهتین وار
         ***
دیلیندن، ائلیندن ، دفاع ائدیرسن  

بو یولدا اؤلومه قارشی گئدیرسن
خائن دشمن لرین باغرین دیدیرسن  

شاعرسن ، بیلیرسن رسالتین وار
        ***
بیر قوچاق ایگید سن ساتیلمامیسان  

گئدیب تولکولره قاتیلمامیسان
هر کسین سازیلا  آتیلمامیسان  

بارک الله سنه شهامتین وار
          ***
اوره کدن سئویرسن آنا وطنی  

غئیرتین قالدیریر عصیانا سنی
آغلادیر گولدورور قلمین منی  

ظالم لر الیندن شکایتین وار
           ***
بیر زامان ناحقدن منی دانلادیز  

سحر اولمامیشدان دوروب بانلادیز
ایندی اگر حقیقتی آنلادیز  

سن باری حقّی دئه قضاوتین وار
                ***
«کریم »ین او عالیم یاخشی یولداشی !!!   
گؤردوز کی پیشیردی سیزه نه آشی 
شاعرلر ایچینه سالدی ساواشی  

دانما بو سؤزومو صداقتین وار
           ***
ای «شامی» گئنه ده نییه دولوبسان؟   
سن کی دشمن لرین کؤکون یولوبسان
گؤر بیر کیم لریله طرف اولوبسان  

غریبه گولمه لی حکایتین وار   

 

 

نویسنده: جواد رمضان

 

چه سود از اینکه چو یوسف عزیز خواهم شد
مرا که عُمر به زندان گذشت و چاه تمام ! ...مَثلی در بین عوام امروز رایج است که خواص هم از آن به خوبی
مطّلعند.آنها _عوام و خواص _ این اصطلاح را زمانی بکار میبرند که
شخصی با خصوصیات نامتعارف و خودمانی ترش؛غیر استاندارد!!میبینند.وبا دیدن آن شخص،این مَثل را بکار میبرند:
«
انگار خدا موقع آفریدن این آدم،حوصله نداشته!!!»و چقدر این مَثل برازنده ی شماست؛آقای محمدی!سَمت وسوی تیغه ی سخن من با شماست آقای محمدی!!شمائی که داعیه ی پیشگامی در عرصه ی هنر این شهر را
با بوق و جیغ!به سَرهای پوک،دوانده اید.اینجا،دراین سایت به اصطلاح هُنری !!!خبری از هنر
نیست وبا انواع و اقسام ِ فحشهای ِ قرون ِ اوستائی وبرچسبهای
برزخی ِ دوران ِ جاهلیتی  شما و همپیاله های ِ پس ِ پرده ی تان
سعی در تحقیر ِ هُنر و تمجید از بی هُنروبی هنری را دارید.شیوه ی نقد شما مرا یاد ِ جُک های انگلیسئی می اندازد که برای
ما چقدر بی مفهوم وگاه چقدر کسالت آور است!اینکه گل اندام را بخاطر افکار و احساست ِ میهنی اش
با برچسب ِ تجزیه طلب و ضدّ ِ دین وضدّ ِ انقلاب و
ضد ّ ِِآرمان های وطن،نقد میکنی یا شجاع را با نقد ِ جا مانده از دوران ِ پس رفت ِ ادبیات
با یک پیشوند ِ(حاجی)به معرکه ی نقد میکشانی
و مِثل یک آدم ِ دمدمی مزاج،مدام ذائقه عوض میکنی
وآب ِ دهان ِ تحجّر،روی افکار ِ نوی ِ متفکران این
شهر میپاشی ویکباراز خود ِ درونت نمیپُرسی
جواب ِ کسانی که خارج از این شهر،که این پریشان
گوئیهای مرا میخوانند وبالاتر از آن،جواب وجدانهای بیدار
وبرتر از همه؛جواب ناخُدایان ِ هُنر را کِی و چگونه خواهم
داد...آقای محمدی؛
وقتی واحدی را شاخص ترین چهره ی ادبی این شهر
معرفی میکردید،به چه چیزی فکر میکردید؟!سایت ِ شما،مکان دوستان ِ محفلی و پاتوق دشمنان مجلسی
است.ومِثل طناب داری است که هنرمند را به مرگی پوک
در راهی پاک میطلبد!راستی،شما که پرچمدار ِ شناساندن هنر وهنرمندان این
شهرید!!!چقدر به هنر روز ِ این هنرمندان واقفیدوچند
تن از آنها را میشناسید؟؟
شما و دوستان بسان زغال،مجلس ،گرم کنتان که بی اسم و
بی نشان،خودشان را طرفدار محض وبی چون وچرای نقد
وافکارتان میدانند،بمن بگوئید آن اساتیدی که شما شاخصشان
میدانید،تا به امروز چند نفر بعنوان شاگرد تحویل هُنر و
این شهر داده اند؟
آیا ملاک هنرمند بودن،چاپ شدن کتاب است؟
شما که آگاه به وضع جامعه ی خودتان هستید جواب بدهید
چگونه واحدی که کتابش چاپ شده ودر اختیار نیمی از مثلأ
منتقدان(از سایه سر کتابفروشیش)قراگرفته را با آب وتاب و
نمونه های بیشمار،نقد میکنید
یا شامی را با استناد به قدیمیترین شعرهایش،
اما نوبت به شجاع که میرسد دل آسمان میتپد و رنگ
از رخساره ِ قلم وبرکت از جیبهای نوشتنتان!و نمونه و نقد همان از سر بازکردن وسبُک نشان دادن
وبروید خودتان بخوانید ودر یک کلام؛
آَ ش ِ کشک ِ محمدی!بخوری یا نخوری پاته ه ه ...اسم سایتتان را عوض کنید،بگذارید؛سایت برخی از دوستان
در ارومیه!یا مثلأ؛سایت شعر کُش یا بگذارید؛سایت شهر ِ
بی شاعر!!!یا مثلأ؛هُنر،کیلو چند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!این از تمام مثلأ نقدهای شما بخوبی مشهود است.من بخشی از آنچه که احتیاجت بود را گفتم،
حالا شما و دوستان ِ مُطیع تان؛
گرچه؛باور کردید،پذیرفتید،
هِی ناله کنید!فحش بدهید!!نفرین کنید!!!چون ایمان نداشته ونیاورده اید به هُنر،
که خود،آفرینشی دیگر وجاودان است...   

 

پاسخ:

 

 دوست محترم جناب رمضان

مطلب تان را که حاکی از بدبینی شدید نسبت به اینجانب است  بدقت خواندم و آن را در اینجا آوردم که سایر دوستان هم بخوانند و با  اندیشه و قلم زیبای شما آشنا بشوند، استعداد نویسندگی تان عالی است، آن را بپرورید. سعادت آشنایی حضوری با جناب عالی را ندارم به همین خاطر دلیل آنهمه کینه و دشمنی را در حق خودم نمی توانم درک کنم. به هر حال وظیفۀ خود می دانم از شما عذرخواهی کنم از این بابت که نوشته های من باب میل شما نبوده و شما را عصبانی ساخته است. فرموده اید من یک آدم استاندارد نیستم و خدا لحظۀ آفرینش من بی حوصله بوده است. به یاد داستانی از سنایی افتادم:

ابلهی دید اشتری به چرا / گفت نقشت همه کژست چرا 
گفت اشتر کاندرین پیکار / عیب نقاش می‌کنی هشدار
در کژی‌ام مکن به نقش نگاه / تو ز من راه راست رفتن خواه
نقشم از مصلحت چنان آمد / از کژی راستی کمان آمد

آری دوست عزیز این دیگر تقصیر من نیست که خالق در لحظۀ خلقت من سر حوصله نبوده است. شاید هم حکمتی در کار خلقت هست که موجودات را متنوع خلق می کند. برای جامعه هر جور آدمی لازم است. نقش های کجی مثل من که استاندارد نیستیم و نقش های درست و حسابی مثل جناب رمضان که مطابق استاندارد هستند، همچنانکه از نوشته شان پیداست. لطیفه ای دیگر یادم آمد در باب شتر:

آن یکی پرسید اشتر را که هی/ از کجا می آیی ای فرخنده پی

گفت از حمام گرم کوی تو/ گفت خود پیداست از زانوی تو

ادب دانی شما از نوشته تان پیداست. ما در برابر شما هیچ نیستیم. یکی از خصمان پیامی فرستاد به ابوسعید ابی الخیر بدین مضمون که تو پشه ای ما فیلیم. ابوسعید جواب فرستاد که همان پشه هم خودتی. ما هیچ نیستیم. ما هیچ ادعایی نداریم. دوست گرامی اگر اهل گفتگو هستی نظرخود را با دلیل و منطق بیان کن، تا به ترویج فضای عقلانیت کمکی کرده باشی. تحقیر و توهین به دیگری جز ایجاد سوء تفاهم فایده ای ندارد. برایتان دعا می کنم و دستتان را می فشارم. دوستدار شما/ محمدی

 

نویسنده:جواد رمضان

زاهد از صید دل عام نشاطی دارد
عنکبوتی ز شکار مگسی می آید ..
پاسخ:
من ادب و ادبیات را،آنهم در حدّ ِ کمالش،در جائی بکار بردم
که در آنجا،ادب ،ادیب ،
و ادبیات به سُخره گرفته شده است.
انگار تاب وتوان شما در شنیدن آرا ونظراتتان،بیش از اندازه دچار
ضعف و انحطاط شده است!براستی،چرا انقدر ضعف؟
شماکه تاب شنیدن نظرات خود را که درباره ی دوستان نامبرده
نوشته اید ندارید،
شما که مصرّانه ومتعصبانه در قبال نظراتتان،بارها دیگران را به جهل و
بی دانشی ونمیدانمهای ادبی!متهم کرده ایدوخودتان را فرشته ی
نجات هنر این شهر از چنگال تعصب وبی دانشی،شناساندید؛
خودتان رانماینده ی ققنوس فهم وسیمرغ شعورمعرفی کرده اید!
چطور متوجه اخطارهای ادبی واعتراضهای به حق من نشدید؟
شاید هم نخواستید!!!
من،راه سوم ِ ابن سینا را ،برای شما انتخاب کرده ام.لابد میدانید
وحتمأ واقفید که ابن سینا چه راهی راپیشنهاد کرده بود؟!
خدایش بیامرزد...
آقای محمدی؛تعصب مال زمان جاهلیت وتوهین،نقاب ناادیبانی است
که پشت کوهی از هیچ ایستاده و ادعای پیغمبری در هنر میکنند.
این برچسبهای چینی ِ شما،بمن نمیچسبد.حداقل کمی در مورد سوابق
فکری و اعتقادی من _نه از دوستان _از دشمنانم که دور وبر شما پرسه میزنند
سوال میکردیدومِثل نقدهایتان،آبکی و آبدیده نشده،لجاجتتان را
تراوش نمیکردید.
اینکه من چقدر میدانم یا نمیدانم،طول وعرض زمان براستی و
درستی نشان خواهد دادوبرای من وجود یک دشمن ِ عالِم بسیار
باارزشتر از هزاران هزار دوست نادان است که از سَر ِ هوس و
شکم و احساسات پَست وچشم وهم چشمی،برایم کف بزنندو
هورا بکشند.
آقای محمدی؛شما طبق وعده ها ودفاعیاتتان،قرار بود مکانی
فارغ از دغدغه و عاری از سیاست برای گفتمان هنری در
این شهر ایجاد کنید.الحق و والانصاف معمار خوبی نیستید
و خشتهایتان،مرا یاد ِ ثریاهای جعلی می اندازد...
اینکه شما حقیقت نهفته در یاداشت مرا به انواع واقسام توهین،
تعبیرکرده اید وبامظلوم نمائی ونمایش پاسختان(برخلاف عرف
ادبی که بایددرزیر یاداشت من قرارمیگرفت نه بالای آن)
درصدد یارگیری ونشان دادن نمایش حق(شما!)علیه باطل
(من!!)برآمده اید،
شاید احساسات دوستان مطیعتان و اشخاص احساسی
را بنفع شما برانگیزد وشاید!!!روی افکار ِ تازه بدوران
رسیده های چپاولگر هنر،خوب جواب بدهد
اما خودتان سفسطه ی منیت رارها کنیدوببینید
حقیقت،برای کدامیک از ما تشویق وتعظیم میکندو
واقعیت،کدامیک از مارا فرزند خلف ِ خود میخواند؟...
اگرخودتان راعلامه ی دهر وبحر نمیدانید
بروید دوباره ودوباره اعتراض مکتوب مرا بخوانید.
من برخی از نظرات خودتان را بخورد خودتان دادم
تاطعمش را بچشید.
تلخ بود مِثل زهرمار!درست است؟
خودتان نتوانستید هضمش کنید پس چطور نسخه ی
هضمش را برای من میپیچید!
اصرار نکنید که باز یاد ضرب المَثلی می افتم وآنوقت...
شما باز مجبور میشوید با دست،پس بزنیدو
با (پا) پیش بِکشید!!!

 

 

علی شجاع:

 

با سلام حضور تک تک هنرمندان و هنر دوستان بزرگوار مخصوصا همشهریانی که افتخار ملاقات رودر رو با آنها را داشته ام
دوستان این فضای مجازی هر عیبی هم داشته باشد این محاسن را دارد که :
1- کسی نمی تواند حرف کسی را قطع کند
2- هر کسی می تواند حرفش را بزند حتی افراد غایب که بعدا وارد بحث می شوند
3- فر صت برای جواب دادن کافیست و کسی نمی تواند بعدا بگوید فلان نکته را فراموش کردم یا عجله داشتم و نتوانستم منظورم را درست و کامل برسانم
4- گفتار همه ثبت می شود و کسی نمی تواند بعدا گفته هایش را تکذیب یا به نوعی توجیه کند و چندین مزیت دیگر
راستش را بخواهید حرفهای بعضی از دوستان مزة این بحثها را درکامم تلخ کرد و صرف نظر از اینکه حق با کدام طرف است از هر طرف گله مند و رنجیده خاطرم این قسمت از وبلاگ به اینجانب اختصاص دارد و بایستی در بارة اشعار و افکار و بنده صحبت کنید بخدا اگر ازمن و شعرهایم ایراد بگیرید و حتا بد و بی راه نثارم کنید  منت دار شما خواهم بود .
بعضی از دوستان به جای نقد شاعر مورد نظر و بحث در بارة او آقای محمدی را نقد کرده و از نحوة کارش شکایت دارند از جمله دوست بسیار عزیزم جناب رمضان ، برادربزرگوار آقای رمضان اگر شما به نحوة معرفی اینجانب در مقایسه با معرفی آقای واحدی ناراحت و گله مندید البته حق دارید و نظر لطف شما نسبت به بنده می باشد  که  خیلی خیلی  از جنابعالی سپاسگزارم اما باید عرض کنم اولا آقای محمدی نیز شخصی ما نند ماست و نظر خودش را می نویسدکه ممکن است قسمتی درست و قسمتی نادرست باشد و شخصی فوق العاده نیست که سخنش وحی منزل و بدون برگشت باشد ثانیا ارزش و اعتبار هر گفته به گوینده اش برمی گردد و مثلا اگر آ قای محمدی در بارة آقای شامی نظراتی داد یا آقای واحدی را شاخص ترین چهرة ادبی اورمیه معرفی کرد چیزی به خود یا آقای شامی یا آقای واحدی اضافه نکرد و چیزی هم کم نکرد و  کسی هم گفتة های  او را به عنوان قانون و اصلی بطلان ناپذیر نپذیرفت شما هم دیدید که دوستان آشنا یا نا آشنا از جمله خود اینجانب چه واکنشی نشان دادیم و در تصدیق یا رد آنها چگونه و با چه استدلالی موضع گیری کردیم و در آن جریان سود یا زیان هر نفر جدا از هم بودند زیرا آقای محمدی می توانست با تجربه از آن کار در کارهای بعدیش اصلاحاتی به عمل آورد مثلا در بارة گل اندام آن همه مقدمه چینی نکند ذکر نام سگ او هم هیچ لزومی نداشت و یا بعضی حقایق را نمی بایست فدای ملاحظات و محافظه کاری های خود می کردآقای گل اندام مطلبی شبیه بیانیه نوشت و خلاصه وار خود و مواضع خودرا تعریف کرد و
آقای شامی حرفهایی زد و هجویه ای سرود و عرض اندامی نمود  و آقای واحدی هم می توانست چند سطری در بارة خودش بنویسد اما اگر ننوشت به نظر من تکرار می کنم فقط به نظر من کار خوبی نکرد زیرا شاید بعضی سکوت او را علامت تسلیم و رضایتش بدانند و بعضی به حساب ناتوانیش بگذارند البته من هم نظری دارم که اگر لازم باشد در جای خود خواهم گفت . در هر حال من مخلص همة شما بزرگواران هستم و دور از حضور مبارک شما فاضلان حتا اگر بی هنر ترین کسی چیزی در بارة هریک ازما بگوید باید بدانیم :
«گر هنر مند از اوباش جفایی بیند            تا دل خویش نیازارد و در هم نشود »
«سنگ بد گوهر اگر کاسة زرین بشکست         قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود»
بنا بر این از همة دوستان بلاخص جناب عالی تمنا دارم در این بخش فقط دربارة من صحبت کنید و اگر بیش از محاسنم از معایبم بگویید دست یکا یک شما را می بوسم
مخلص همگی علی شجاع

 

 

نویسنده:جواد رمضان
پاسخ؛
ما دل از دنیای پوچ بی بقا برداشتیم
یک قلم زین استخوان دل چون هما برداشتیم

نه فتوحی از دعا شد نه گشادی از طلب
پا کشیدیم از طلب دست از دعا برداشتیم

انگار هنوز در شوک ِ مُتهوّم ِ خیانت و توطئه و جنایت ِ پیرامون ِ
خودتان سِیر میکنید ودر بی خبری ِ غرّش ِ صدای نکبت،شکم ِ
دانش و توبره ی شُهرتتان را «سیر» میکنید!
چنان باد در غبغبه انداخته اید و مدام حرف از رفتن و خستگی ِ
مُفرط ِ ناشی از فضای سنگین ِ گفتمان میزنید که انگار تمام ِ بار ِ
هنر و هنرمندان ِ این شهر را یک تنه به دوش گرفته و می کِشید،
که انگار هنر و هنرمند ِ این شهر،صلیب ِ سرنوشت و تقدیر ِ مُردنتان
شده و شما،مسیح ِ پاک ِ مصلوبش!!!
حالا که چشمه ی هنرتان،گِل آلود است وچیزی به جُز سیاهی نصیب ِ
ریشه های پیر و جوان نمیکُند،حالا که چشمهای وجودتان،پُر از«انکار»
است،لااقل چشمبند ِ تباهی را از روی چشمهای وجدانتان بردارید و
اعتراف ِ بزرگ ِ تاریخ ِ هنر و ادبیات را ببینید که؛
این هنرمند است که مدیون ماندن ِ هنر و ماندنش در هنر است.
هنر،با ماندن یا رفتن ِ شما دُچار ِ انحطاط و نابودی نمیشود که اگر
بشود هنری اصیل نیست؛یک نعل ِ جادوئی ِ صیقل داده شده از
«رهن ِ بی هنری است»...

آقای محمدی؛زمانی که بخودتان اجازه میدهید هر نوع نگرش ِ
شخصی و هر نوع بیان ِ مُغرضانه ای را درباره ی هرکسی
که تمایل داشتید،بکار ببرید،
زمانی که فقط با احساسات شخصی وخصوصی ِتان،افکار و
قلم دیگران را براحتی ِ خوردن ِ یک لیوان آب،بی ارزش و
نامفهوم جلوه میدهید،
و زمانی که با مکیدن ِ عصاره های حیات ِ هنر و هنرمند ِ این
شهر،و با جویدن ِ ستون های بنای ِ ادبیات ِ این شهر،دَم از
حیاتی و مماتی و معادی دیگر میدهید،
زمانی که اسم تمام این «ویرانی ها» را،نقد ِ ادبی میگذارید!
چگونه ادّعای «پدرخواندگی ِ » هنر را در این شهر،به سر
برداشته اید؟!
راستی تا قبل از نبود ِ نبوغ ِ شما !!!این شهر، هنر و هنرمند و
نقدش را نداشت؟! این شهر پُر از هنرمندان ِ خانگی است از سایه سَر ِ پدرخوانده ها...

آقای محمدی؛از این جبر تاریخ و جبر مکان و جبر زمان و
جبر زندان انسان،
از این جبر،دست بردارید که هر چه کرد و هر چه آورد،همین جبر
بود و بس.
اینکه میگوئید آمده اید کمکی به هنر و هنرمند و فضایش در این
شهر بکنید،مرا بخنده می اندازد،چرا که شما با تحمیل ِ نظراتتان
سعی در مطلق گرائی و استبداد ادبی را داشته وهنوز هم دارید.
این شما نبودید که بعد از اینکه گل اندام نقد رُک و بی پرده و
صریحی برای واحدی نوشت،چهره ی نامأنوس و ناکارآمد و
خطرناکی از او و شعرها و افکارش با آن همه آب و تاب و
آن همه همزاد ِ تاریخئی که برایش یافته بودی نشان دادی و
درصدد جبران مافات و دلجوئی از دوست وهمکار شفیقت،واحدی
برآمدی؟!
این شما نبودید که با دهن کجی به ادبیات، واحدی را
شوالیه ی غزل در این شهر شناساندی؟!
این شما نیستی که معرفی نقد شجاع را به مضحکه ی
«چه میدانم ها»تبدیل کرده ای؟
لابد نقدها «مثلأ!» کار شما نیست و کسی یا گروهی به
تحریک کسی دیگر یا گروهی دیگر مینویسند وشما ،با روح هنری
خسته و دانش ظریف و لطیفتان،از این وقایع کاملأ بیخبرید!!
اینکه تِراکهای مغزتان دچار ِ خَش شده ومدام گمان میکنید من به
تحریک کسی یا کسانی این مطالب را مینویسم،خود،بیانگر ِ میزان
کارائی و کارآمدی ِ شماست!
آقای محمدی؛فرق من با شما در این است که من قلمم را، هنرم
را،تعهدم را،واز همه مهمتر،افکارم را دراختیار هیچ چیز و هیچکس جز ذات
درد و رنج و فتح ِ واقعی هنر و هنر ِ واقعی،قرار نمیدهم.
و اگر برخلاف جریان این رودخانه ی خشک!تصمیم گرفتم
وارد این خانه ی میراثی هنر شوم و باز برخلاف انتظار موجود،خودتان را
فقط و فقط با نوشته های خودتان نقد کنم و بخودتان بیاورم،
دلیلش روشن است...
اینکه مرا به عصبانیت متهم کرده اید؛غضب ِ ناشیانه ی شما را میرساند.
اگر سنگینی و سهمگینی واژه های مرا بر روی خودتان احساس کرده اید
دلیلش این است که من هر کلمه را درست سر جای خودش مینشانم و
از آن،همانی را میسازم که هست ودر واقع با اینکار میگذارم واژه ها
که وارثان اصلی افکار وعقاید هستند،خودشان وظیفه ی بیدارسازی
را بعهده بگیرند وانجام بدهند و به سرانجام برسانند.این هم یکی
دیگر از تفاوتهای ماست آقای محمدی...
شما دچار تناقض ِ رفتاری و فکری و گفتاری هستید.مدام آنچه را که میگوئید نقض
میکنید.چه خوشتان بیاید چه ناخوشتان!شما بد و «با » را خوب
و خوب و «بَر» را بد نشان میدهید.
اینکه مدام نقد را به یکی تعارف میزنی،نشان دهنده ی عدم ثبات در هنر و
عدم صداقت در گفتار و عدم تعهد در هنرتان نسبت به هنر است.
هر کسی هنری دارد.هنر من در نویسندگی و شاعری است.و لابد هنر شما
در ترویج ِ «قانون ِ جَنگلی ِ ادبیات!».و لابد،هنر دیگرتان رهبر این
جنگل بودن و مدام از این شاخه و درخت به آن یکی پَریدن!!مِثل ِ.....
(راستی پاسخ ِ ادیبانه ی دیشبتان،چه شد؟بگذارید در معرض ِ دید ِ عُموم
تا همگان هنرتان را ببینند!!!!!!!!!!!!!!!!!)
این منبر ِ یزیدی تان،پیشکِش ِ سینه چاک ها و مُریدان تان.

ضرب المثلی یادم افتاد!امان از دست ِ این ضرب المثلها !!!
شتر را گفتند چرا ادرارت از پَس است؟
گفت چه چیزم مِثل ِ همه کس است ؟!..

آقای  محمدی؛شما که فقط بلدید «ننه من غریبم» در بیاورید و
با عبارات ِ سوزناک،سعی در تحریف و تخفیف ِ مطالب من
بر بیائید،چرا نتوانسته اید جواب سوالها و حکایات من رابدهید؟
نگوئید کینه و دشمنی،ذهنتان را مسموم کرده که خدائی ناکرده
دل کنجکاو من باز به ضرب المثل متوسل میشود که؛
آنکه پرنده نیست
نباید بر پرتگاه،آشیان بسازد.

و:
(تو ازمن بدت میآد و حق داری چون!
کسی مِثل من از زشتیا تو چشات نخوند
حتی اگه نفرت داری حق داری چون!!
مریضم از دکتر همیشه بَدِش میآد)
                                      «ش.ن»

 

پاسخ:

 

از مطالعۀ نثر زیبای تان لذت بردم. جواد عزیز من از تو بدم نمیاد. من دشمنت نیستم. چون کسی را که تا حالا زیارت نکرده ام و نمی شناسم چرا با او دشمنی کنم. از من انتقاد می کنی بکن. انتقاد حق شماست. اما خودمانیم تو دوست داری بجای انتقاد رجزخوانی کنی. یک دشمن فرضی برای خودت تراشیده ای و هی به او حمله می کنی و نمی دانی که حمله بر خود می کنی ای شیرمرد. اگر من در حق بعضی شاعران که تو خود را وکیل و وصی آنها می شماری مغرضانه نوشته باشم آنها خودشان زبان دارند اعتراض کنند و اعتراض هم کرده اند و من هم بدون دلیل و مدرک حرفی نمی زنم و آنها مرا بهتر از تو می شناسند و می دانند که غرضی درکار نیست. اما تو نمی دانم چرا دوست داری پرونده هایی را که بسته شده هی بازش کنی. وکیل سمجی مثل تو ندیده ام. خوش به حال آقای شامی و گل اندام و شجاع که وکیلی مثل تو دارند! اصلا خدا وکیلی تو شعر این آدم ها را خوانده ای؟ بلدی بخوانی؟ اگر خوانده بودی اینطور دفاع نمی کردی. تو از رابطۀ من با این شاعران هیج نمی دانی. آیا از سابقۀ دوستی من با آقای شامی اطلاع داری؟ مطمئن باش او را من بهتر از تو می شناسم و به نقاط ضعف و قوت کارهایش بیشتر از تو واقفم. حتی بیشتر از خودش. نمی خواهد تو کاسۀ داغ تر از آش باشی. ما بلدیم اختلافات مان را چگونه حل کنیم. غریبه نیاد داخلمون .این آخرین پاسخ من به تو بود.

 

 

محمد صبحدل:

 

با سلام
بسیاری از دوستانی که در این وبلاگ نامی از آنها برده می شود را سالهاست که می شناسم و شاید به علت موانست با بسیاریشان و شاید هم به دلایلی دیگر دوستشان دارم ولی مطالب وبلاگ به دلایلی که قبلا بحثش را کرده ایم و لزومی به تکرار نیست تا کنون برایم جذابیت کمتری داشته است و فکر می کنم این حق من است و صد البته دوام کار و اعتقاد به سلامت ادبی آن حق اداره کننده ی آن. جهان خیلی بزرگترست و فکر می کنم که همه ی ما با تمام نواقصاتمان و اختلافهایمان و راستی و ناراستی هایمان همگی بتوانیم در آن بگنجیم.
در باره ی شعر شجاع هم اینکه این نوع ژانر ادبی مسبوق به سابقه است و مخاطب عام دارد و نخبه وقتی از آن لذت می برد که خود را به عام نزدیکتر می کند. و صد البته هیچ نخبه ای فارغ از این بعد نیست.
در مورد نکته ای هم که در مورد زبان محاوره شعرهای شجاع قید شد باید به این بعد نگریسته شود. یعنی این شعر به واسطه ی عمومی بودن باید به زبان عموم با تلفظهای عمومی اش نزدیک باشد. مگر نه اینکه بیشتر شعرهای طنز به زبان محاوره و لهجه های محلی سروده می شود.
مردم زبان خود را دارند مثلها و شوخیهای ادبی و غیر ادبی خود را دارند و این نوع شعر باید بتواند خود را به این زبان نزدیک کند. اگر متنی کلمه ی رکیکی را طلب کرد بکار نبردن آن تحمیل اخلاقی خارج از ادبیات بر ادبیات است.

 

 

نویسنده:جواد رمضان
پاسخ در پاسخ !! ...

دوست عزیز،جناب آقای شجاع ِ شجاع؛
الطاف و گلایه هایتان را به دیده ی منت،میپذیرم.حق با شماست.
از اینکه در بحث بررسی اشعار و افکار شما، چون طوفان ِ سَندی،
ناگهانی وارد شدم،قصدم به حاشیه بردن و یا بیراهه کشاندن ِ مبحثتان
نبوده و نیست.
به اکراه و علی رغم ِ مِیل باطنیم،تصمیم گرفتم با وارد شدن به این
تفرّجگاه !! به کج سلیقگی ِ و
ناادبی ِ آقای محمدی پایان بدهم.چرا که سکوت در جای خودش،
سرشار از ناگفته هاست و صدا،در جای خودش،مادر ِ فریادهاست...
رجز یا فرض ِ دشمن برای من،مایه ی ننگ است.
سنگ ِ کسی به سینه و سر زدن !
نِشستن ِ روابط در ضوابط ِ ادبی !!
پیشگوئی ِ آقای محمدی از سوابق دوستی ها و مطالعات بنده است!!!

دوست ادیب،آقای شجاع؛
عطای این «خنزرپنزری»واین خانه ی «گوژپشت»
را باید به لقایش بخشید.آقای محمدی راست میگوید!
چراغ ِ فانوس ِ یک غریبه،نور ِ کم سو و چه بسا بیسوی ِ
این خانواده ی ساختگی را کور میکند!
آنوقت نتیجه چه میشود و چه باقی میمانَد...
بگذریم...
نیمچه مقاله ای با عنوان ِ «شاید شجاع،در آینده طنز ننویسد»را
در آینده ای نزدیک ودر بررسی اشعار وافکارتان تقدیم خودتان
مینمایم.امیدوارم مفید واقع شود.
اینکه این موضوع را ذکر کردم دلیلش روشن است؛
تا مبادا کسی توهّم بزند که رمضان،نامی  آمد تا  جانبداری کند
یا خودش را مطرح کند یا.......یا..............یا..............یا...

بهر حال؛مبحثم را در اینجا با شعری از خودم،میبندم.
امید که افاقه کند!

( در پنجه ی کدام،شاخه اسیری
                 ایمان ِ سایه گون ...

گفتار ِ بی حجاب ِ مرا خلوتی ست،سینه ریز؛
                      _ مردان ِ مردمکت،
                         سَرِ شان
                         در کدام باد ِ تَکیده
                         تکیده،ماه ِ آهنگر!

با من،گره ِ خاطر،
       دل ِ آهاری،
       گُرده ی شبگیری و
       گُرز ِ آزادئی،نه !
       عشق ِ ستاره ی به زمین خورده ی
                                    بی نوریست...

گفتار ِ بی حجاب ِ مرا خلوتی ست
                   با چنگال ِ استخوان؛
             _ ماه ِ خواب آلوده ات
                به دیده ی خواب،
                سنگسار ِ کدام کولی را
                پریده، فردای باژگون!! )



امید اسدی:



سلام سایت زیبایی دارید . موفق باشید

http://2dto3d.ir



غلام قلی زاده:



بو گون ، ساباح ، و هر گون  ،آذر بایجان  ضیالیسی -شاعیری - یازیچیسی - میللی مدنی  فعالاری - فدائلری - عسگرلری - قارایاخا لار - قیزلاری - اوغلانلاری  وطن اوغروندا   21 آذر گونونه فخر ائدمئلی دیلر .
21
آذر  آذربایجانا شرفدیر .


شاعرم ،چونکی وظیفه م بودور اشعار یازیم

گوردویوم نیک وبدی ائیله ییم اظهار ،یازیم

گونو پارلاق ، گونوزو آغ،گئجه نی تار یازیم

پیسی پیس ،ایری نی ایری دوزو همواره یازیم

                 
نییه بس بویله بره لدیرسن آ قاری ، گوزونو؟
                  
یوخسا بو آینه ده ایری گورورسن اوزونو؟
                                                    
صابر

سایین علی بی شوجاع  جنابلارین:

گئچمیش  ایللرده وگونلرده ( یارانه جواب وئر) قوشماسی ایله  بیرینجی گوروشوموزده  تانیش اولدوم و اونو  شجاعت قایناغی اولماسینی  بیلدیم  و سونرا دا سیته ده  گئزدیم  اصیل تورک اولماسین  آنلادیم و  بیلدیم. یو لونوز داواملی -گوزونوز  آچیق  و قلم منیز گئسگین  اولسون .

تام اوخوجولار و سیته صاحیبی  بیلیر  کی  تورک دیلی و ادبییاتی  عرب الفباسیلا اویقون دئیل  و تورک دیلینده اولان دوققوز سئسلی لر عرب الفباسیلا  سئسلئنمئز و یازیلماز  و یازیلارسادا  اوخونما چئتینیی  وار دیر.  دیگر طرفد ه ن  یوز ایللردیر دیلیمیز  یازیلیب و اوخونمور   و هر کس  اوز بولکه  دئییم طرزینده یازیر . تمام  تانیدقیم دوستلار  بو گونودا بیلگی لری وار  و دئسئم کی  جناب محمدی  ده  اوز آنا دیلینده ده ناشی دیر یالان اولماز . نییه کی ایندی ده  اوز شخصی و آزاد فضادا دا فارس ادبییاتین یورودور و بو قورخوسو وار کی دیلیمیزی چوخ لاری اوخومور منیم   دوستوم سایین علی بئی شوجاع  نئلر ائدسین بیر یئرده کی ، دوکتور براهنی د ئمیشگئن من آنا دیلیمده بیرینجی سینیف ده  اوتورمالییام .  من وجنابیاز یدا نه قالار کی؟ بونو بیلیرم کی محمدی جنابلاری دا آنا دیلیمیزده  یازارسا   بو سئوییده ده  کی شوجا ع بئی یازیر  او لما ز  نییه کی تحصیل یوخدور.

بو گونودان گئچیشده ادبی و هنری  حالارا نظر سالارساق سایین اوستاد  کریم بئی گل اندام  نظری و  یازیسینا و جناب محمدی یازان باشلیقا کی  بیر سیرا  ایرادلاری شرح ائدیب  یئرلی و اساس دیر .
یانلیز بونو دئمئلییم کی  یازیلاریمیز  ادبی و  یازیلار قانونوایله  اویقون (اویغون) اولمالیدیر . کوچه دیلی  و بازار دیلی و ائل طایفا  دئییم لری ادبی دیلیمیز  ده اولمامالیدیر . لازیم دیر کی دولت  سئویسینده  دیلیمیز و یازی قانونلاری مکتب لر ده  اوره دیلسین .

نهایت بو کی  بیز لر چالیشمالیق  دیلیمیزی  و ادبییاتیمیزی  اری، تمیز  قالسین. و امما سایین شوجاع بئی  چوخ دوکتور لرده ن دیلیمیزه و میللئتیمیزه  و وطنیمیزه  صاحابلانیر  و  مقاله لری  فیکری و  صاف اوره یی  یازیلاریندا  و شعرلری ده بو نو گوستریر.

سانما کی کاغیذ اوزری  یازیدا دایانمیشام  

دیلیمی ،وطنمی قوروماسین جانیمدا  یازمیشام  

مکتب لر،  اوردولار   یارادیب  توپراقیمدا  اجدادیم

دورماز داماردا،قان ایگیدلر، یوردوندا یارانمیشام    

 
اورمو   17-9-1391


جواد:


یمچه مقاله؛
       ( شاید شجاع،در آینده طنز ننویسد...)

نویسنده:جواد رمضان

هیچ کس خارج از حیطه ی هنر و قلم ِ خودش،نمی تواند پویا و زنده،
سخنی و پایگاه ِ سخنی داشته باشد.به عقیده ی شخصی ِ من،یک شاعر
فقط برای شاعری،یک نویسنده،فقط برای نویسندگی،یک نظریه پرداز؛
یک فیلسوف؛فقط برای ایجاد و بسط ِ تئوری و فلسفه و مکتب، در خور ِ 
توجه اند.
کار ِ من ِ شاعر،یا نویسنده،نقد ِ ادبی نیست و نخواهد بود.چرا که عِلمی
وسیع تر و بینشی خارج از این گود،می طلبد.
پیشگوئی هم نیست.چرا که زمانه ی جدید؛پیشگو نمی خواهد،مناسبات ِ
درک و فهم ِ بهتری از تجزیه و تحلیل ِ مطالب و ادبیات،آنهم از حداقل ِ 
موضوع  می طلبد.پس اگر شاهکار کنم؛نظری شخصی،و اگر 
شاهکارترم کنم؛نیمچه مقاله ای در باب ِ شما دوست ِ ادیب و توانا
می نویسم.

شجاع را از نظر ِ حیطه ی فکری به 3 بخش تقسیم کرده ام.
بخش نخست؛شجاع ِ سُنّتی!
_ دیو استعمار کرده عرض اندامی دگر
 جغد ویرانگر نشسته باز بر بامی دگر...
یا یکی از غزل هایش درباره ی سرگذشت تلخ و دردناک ِ 15 سالگی اش:
_ زین پای کوته است مرا همتی بلند
 چون شیشه ی شکسته شود تیزتر ز پیش...
و علی رغم ِ احاطه و تسلطش،به راستی و دُرستی، خود ِ سُنّتی اش ؛
همان خودی که می باید و می خواهد باشد و نیست را دفن می کُند...


بخش دوم؛...
شجاع،به خوبی این نکته را درک می کند که چون ذات ِ هنر که رمز و راز ِ
جاودانگی ست،باید هنرش را در خدمت ِ ملتی قرار بدهد که بخوبی از عهده ی
درک و پذیرشش برآیند.نه ملتی که هر چقدر هم در هنرشان  پیشتاز و
سخن ور باشد،برایش اَخ و پیف بکنند!
اینجا دیگر احاطه و سلطه،معنی ندارد.او بخوبی واقف است که چه زبانی
کارگرتر است و چه قالبی بهترین پیراهن برای بیان رنجهای مردمش است.
دیگر فهمیده که جای یک طنزدان و طنزپرداز ِ شجاع،میان مردم اش خالی 
است.حالا از فرم ِ نوشتن ِ صنعتی ِ شعر،دست می کِشد.دیگر هر آنچه 
را می خوانَد و بنظرش خوب می آید،دقیق تر و ژرف ترمی طلبد و می سازد.
حالا او بجای ِ صِرف ِ «گفتن» دست به جستجو می زند.

من برای بخش دوم،برخلاف ِ بخش نخست؛ اسمی نگذاشتم.میخواهم اول
دیدگاه ِ شخصی،تأکید می کنم دیدگاه ِ شخصی ِ خودم را بیان کنم ،بعد نام ِ بخش
دوم را بگویم...

در اینکه شجاع در گذارش از پارسی به تورکی،جهشی هنرمندانه دارد،
مضامین ِ بی مایه و کلاسیک ِ فرسوده را ندارد،خود را از ورطه ی 
شاعران ِ «باد ِ خزانی» بیرون کشیده است،(شاعران ِ باد ِ خزانی،
اصطلاحی است که من برای شاعران ِ بی درد و رنج و شاعران ِمناسبتی
بکار می برم).ازورطه ی قید و بندها و چارچوب های من در آوردی و
مصلحتی و خرافی،رها ست و غُل و زنجیری به پایش نیست،
شکی نیست و احتیاج به توضیح ِ اضافی بیشتری ندارد.
او شاعری بسیار جدی است و افکاری بسیار جدی تر دارد.بسیار جدی تر
از خودش.این یکی از نکاتی است که من رویش تأکید دارم!
شعرهای اولیه ی شجاع شاید به جرأت بتوان گفت از حداکثر ِ تعریف ِ
طنز برخوردارند.در آن ها عنصر ِ تفکر و ایجاد و بکارگیری ِ صنایع
ادبی پایاپای پیش رفته اند.درست است که اکثر ِ شعرهایش بلندند،ولی به
دلیلی که گفتم کمتراطنابش به چشم می آید.
چیزی که تأکید من بر آن بسیار است،جدّی بودن ِ شخصیت ِ واقعی
و فکری ِ شجاع است.تظاهری در کارش نیست و همانطور که
در شرایط ِ مطلوبی برای زندگی قرار دارد،زشتی و درد ِ زندگی ِ
دیگران را می شناسد.این است که شجاع در اوایل،شعرش اکثر ِ
تعریف ِ طنز را دارد.فضایش،آدم هایش،طعنه ها و نیش هایش،
ما را واقعأ می خندانَد.
آن گردهمائی ِ شعر طنز ِ ارومیه را بیاد بیاورید.
شجاع آبروی طنز ِ این شهر را نخرید؟
خود ِ آقای سلیمان پور  در جواب انتقادها از 
آن طنزنویسان ِ نامی ِ کشور!!گفتند؛قدرت و توانائی ِ امروز ِ طنز ِ
پارسی همین ها بودند.(البته به جز آقای فیض که الحق و والانصاف
دست مریزاد به ایشان)
و غیره و غیره هائی که از زبان شاعران این شهر به نام طنز خارج شد و
طنز و ما را به گریه انداخت...
من شجاع را در کنار ِ هیچ نام ِ دیگری نمی گذارم.چون کسی را در اسلوب ِ 
زبانی و کاری ِ او پیدا نمی کنم.و اگر بخواهیم از سلیمان پور نام ببریم باید
بگویم  مردم، شاعری را زبانزد می کنند که زبان خودش و مردمش را مانا و پویا سازد.
درست است هنر،زبان مشترک همه ی ملت هاست اما زبان هر ملتی در هنر،شناسنامه ی
آن ملت است... البته آقای حاتم قابل توجه بیشتری نسبت به آقای سلیمان پور و بعد از
شجاع است اگر دیگر دچار ِ خودسانسوری نشود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من شجاع را در بخش ِ دوم فکری اش؛شجاع ِ مدرن می نامم.

بخش ِ سوم؛
بلکه مرگش بی عنایت نیز نیست
بی عنایت هان و هان جائی مِه ایست...

شجاع ِ اعتقاد و احتیاج...
فراموش نکرده ایم که بحث من از عصاره ی تفکر شجاع است.
عنوان این نیمچه مقاله شاید حالا کمی روشن تر شده باشد.شجاع در گذر ِ
زمان است.عصاره ی تفکر ِ او روز به روز بیشتر بر فرم ِ طنزش چیره
می شود.حالا او جدأ دارد در میان ِ کلمات و ترکیبات ِ طنز ِ شعریش،
می توپد و می غُرّد.او که نه،فکرش که حالا عاصی تر و سرکش تر شده
است.دیگر ردای طنز نمی تواند کلمات خشمگین و انتقادهای لخت ِ او را
بپوشاند.همین میشود که طنز او را عریان می یابیم و انتقاد پشت انتقاد که 
طنز؛عریانی نیست.
همین میشو د که او بیت های شعرش را بیشتر میکند تا پیام ها و
بیت های کوبنده اش را لابه لای شان قایم کند.
شجاع،یکی از معدود شاعرانی است که ترکیب سازی و تشبیهات ِ
ناب و مدرنی دارد.این، در شعر مدرن و انتظار ِ امروزی و جهانی ِ
ادبیات،نه تنها ایراد نیست بلکه پشتوانه ی بزرگ و غنی ِ فکری ِ
او را نشان می دهد و به رخ می کِشد.حتی در نثر و نگرشش به موضوعات ِ
گوناگون،شجاع و قلمش متفاوت و متفاوت تر از دیگران است.کافی است
با دقت ِ نظر ِ بیشتری مقاله ی انتقادی ِ او را از «حداد عادل»بخوانیم.شاید
دچار ِ شبهه ی مان کند که این نثر،متعلّق به شجاع و قلمش است یا کس ِ
دیگری!...
شجاع،جدأ طنز را مینویسد اما عصاره ی تفکرش دیگر مهار شدنی نیست.
او دیگر طنز ِ ژرف می نویسد.(این تعریف ِ من از طنز ِ امروز ِ ایشان
است).یکجورهائی در رودر بایستی ِ با طنز مانده است.
شعرهای سپیدش را اگر خوانده باشیم ،شجاعی که امروز
مدّ ِ نظر من است را حتمأ در آن شعرها می یابیم.
حالا عصاره ی تفکرش بما فهمانده که ابراهیم شدنش از قصاید
پارسی تا طنز تورکی،و بت شکنی ش و رسالتش راهی تازه می طلبد
راهی که در آن خودش باید کمر خدمت ببندد و تبر شود وهر چه بت
هست را یکی یکی بشکند!چرا که دیگر این ابراهیم واره بودن هم خودش
بتی گشته وبت زادگی میکند... 

                                                     روزگارت پُر طپش
                                             و خالی از نامردُمان باد...



پاسخ:


با تشکر از آقای جواد و اینکه:  الآن جئت بالحق



سالاریان:


سلاملار و سایغیلار
اللرنیز آغیرماسین. ساغ  و واراولون



بهرام و معصوم عسگری:


سلام علیکم شعرهای حجی شجاع بیشتر سیاسی هستنداما به طبع ادم می خوابند چونکه درد دل مردم را میگویدومشکلات مردم را فاش می کند از دولت هم بدگویی می کند انصافا مثل اینکه از زبان ملت حرف می زندمخصوصا شعر گردن کلفتهاو یامهدی



یه شاعر دوست:


هر خواننده ای اگر کمی متفکرانه به خوانش مطالب و نظرات ارائه شده علما دراین وبلاگ  بپردازد چه بسا خیلی زود به این نتیجه برسد که غالب نظرات افراد (بجز چند تن که کمال احترام را برای عقایدشان قائلم )  به دلیل فعالیت بیش از حد کرمهای حسادت و غرض ورزی  درون شکمشان است و بس . کسانی که هرکدام خود را علامه دهر میدانند و بالاتر از بقیه . آقایان چشمانتان را باز کنید و واقع بین باشید . ببینید چگونه شاعران سایر شهرها و استانها قربان ، صدقه همدیگر میروند ببینید چگونه هر کدام پلکانی شده اند برای ارتقای دیگری .  خودتان نیز خوب می دانید که با این تبادل نظرات بسیار محترمانه ꜝꜝꜝꜝ گند زدید به ذهنیت  دیگران از شاعران ارومیه . 
جناب آقای محمدی  :  علیرغم زحمات زیادی که برای شعر و ادبیات شهر مان می کشید  پیشنهاد میکنم که در نوع مدیریت وبلاگ  تجدید نظر فرمایید . قرار نیست هر کس هر چیزی که دلش میخواهد بار دیگری کند و شما هم آنرا در معرض دید همگان قرار بدهید . نمیدانم  برخی از افراد مانند قلیزاده ، رمضان و ... روی چه حساب و کتابی خودشان را شاعر می پندارند  که براحتی در مورد شاعران ارومیه اعلام موضع (چه موافق و چه مخالف ) میکنند .البته بنده قصد هیچگونه جسارت  بر علیه ایشان را ندارم اما این طبیعی است که تا فردی نوشته هایش در محیط پیرامونی چند نفر (آنهم خاص ) شعر قلمداد شود مقبول افتادن نظراتش چندان منطقی نیست . امیدوارم این دوستان دچار خودشیفتگی زودرس نشده باشند . 



پاسخ:


با تشکر از اظهار نظرتان، تعداد دیگری از دوستان همین پیشنهاد شما را داشتند و روی این اساس تصمیم داریم مدیریت وبلاگ را شورایی کنیم. شیوۀ معرفی شاعران تغییر می کند و امید است نظر دهندگان نیز در شیوۀ بیان خود تجدید نظر کنند و بجای تخریب همدیگر  به ترویج نقد علمی و گسترش روحیۀ نقد پذیری در بین اهل قلم همت گمارند.


نویسنده : فرهاد کاظمی


        اگر نام کسی رابه حق نسبت به شخصیت وی انتخاب کرده باشند.بی شک نام علی شجاع آموخته در مکتب مولاعلی (ع ) ودرحال حاضر هم بیشترین زمان خود را صرف خدمت به مردم مسلمان خود می کند، باید نامی الحق بجا باشد .شجاع  مثل همه زبان دارد ومثل همه گوش "ولی زبان او زبان حقیقت وگوشش برای شنیدن دردها اجتماعی ساخته شده اند.شجاع شاعر است وشاعری بی نظیر وهر شعری می خواند ابتدا لذتی از شعر وجود شنونده  را می گیرد وسپس معنا ها از راه می رسند . هرمخاطب به بنوبه خود از شعر معنای می گیرد وسپس باصورتی آکنده از عشق ازو تشکر می کند .او با افتخار تمام از زبان شعری خود که بالغ بر90% آن به زبان  ترکی است دفاع می کند  .شجاعت در اشعار اوپیداست وهر شنونده می فهمد که اگر حرف تندی در اشعار او هست .حتما از سینه دلسوخته برآمده که دلش برای این مرز وبوم   سوخته ومی خواهد با تندی کلامش آن مسئول سهل انگار را که فقط به منافع خود اندیشده متوجه کند که باید برای مردم  خدمتی انجام دهد .لذا علی شجاع شاعری خوب و برخاسته  ازمردم است .وکمتر کسی پیدا می شود  چون او در تسلط به زبان ترکی کلماتی را بیان کنند که مخاطب با هر سطح فکری ودر هر سطح تحصیلی  در اشعاری که می شنود، حسی از آن نگرفته باشد  .




غلام قلی زاده:


سلاملار اولسون ضیالی و یازار وشاعیر لریمیزه :


جناب محمدی و گیز لی بیر شاعیر آدین داشیان  آدام  

هئچ بیر زامان دئمئدیم  شاعیرم  و هئچ بیر بیت شعر ایچین ده فیکیر سویله مه دیم  آمما نظره 
گلیر کی فکیرلر سیزین  خط له اوست اوسته دوشمور . 

آمما بو کی کیم نظر وئرسین  یا وئرمه سین  بو دا خلق 
و میللت اوزو بیلر نییه کی  یازیچی اوزگور اولمالیدیر  دولت  تلوزیونو دئییل کی سانسور اولسون .

                 ساغ اولون  و داواملی اولون  




مسعود هارای:


   سوز قونوسو شاعیر علی شجاع اولارکن دئمه لییم کی آدینا یاراشان بیر شاعیر بیریسی اودور (زولفعی کیمی کچل، چراغعلی کیمی کور دئییل). قورخماز و آچیق سویله ییشله شعیری دیلله ندیرن شاعیر. شوجانین چوخلو اوزللیکلری و موثبت یونلریندن آد آپارماق اولار. شعیری اوزو کیمی جسوردور و آخیجی. یئردن گویه کیمی فیکرینی پایلاشیر شاعیر شعیرینده. دیلیمیزده گئت- گئده ایره لییر. تورکجه طنز شعیرده موطلق اوزونه گوره ایز بوراخمیش بیریدیر. اونون چوخلو قابیلییتلرینه گوره آزاراق بارماق قویاراق مسئله لرله اوز اوزه دیر منجه. دیلیمیزین یازی قایدالارینی داها دوزگون شعیرلرینده ایشه آپارمالیدیر. شعیرده چیلپاق و آپ-آچیق ایفاده لردن بیر از داها اوزاق گئزمه یینی دوشونورم. 
سونوندا شاعیر منجه یالنیز دردلریمیزی یادان سالان بیری دئییل. او دردلریمیزه درمان تاپماغادا مسئولدور. 
======
سایین محمدی قارداشیمیزین تانیتیمینی داها اونجه شامی بئی حاقدا یازدیغیم یورومدا  تکرار بورادا یادا سالمالییام. بئله بیر تانیتیملار داها چوخ شاعیرین گوز قاشی حاقدا یازیلیر یوخسا شعیری حاقدا. بو سورغونو جوابلاماق بیزی نقد ایفاده سینده داها ایرلی سوره جه یینی دوشونورم.


نوشته شده توسط ارشد [ پنج‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1391 ] [ 06:48 ب.ظ ]
آرشیو ماهانه
لوگو و بازدید
اورمو شاعیرلری          (شاعران اورمیه)
تعداد بازدیدکنندگان : 47587