X
تبلیغات
نماشا
رایتل

اورمو شاعیرلری (شاعران اورمیه)
وبلاگ گروهی جمعی از شاعران اورمیه
نویسندگان

محمود صادقپور  متخلص به شامی

متولد 1327 شهرستان اورمیه روستای بارجوق

آثار چاپ شده:

 طبیعتین قوینوندا ( اورمیه ، انتشارات رودکی، 1369)- داشلی یول( اورمیه ، نشر یاز، 1384)

         

             شامی نیاز به معرفی ندارد. به چند دلیل او شناخته شده ترین شاعر اورمیه می باشد. بخاطر سابقه اش در شعر ترکی، بخاطر حضورش در رادیو در سال های گذشته ، بخاطر مورد توجه واقع شدن توسط آشیق ها که شعر او را در محافل عمومی با آواز می خوانند، بخاطر فعال بودن خود شاعر در طی سالیان گذشته و شرکتش در مجالس شعرخوانی و حضورش در محافل ادبی، بخاطر سادگی و روانی بیانش و به اصطلاح دلنشین بودن کلامش. اما این همه محبوبیت و مقبولیت او نزد عامه مردم مانع از آن نمی شود که سروده های او را با متد نوین به بوته نقد نگدازیم و عیار سخنش را برای نسل جوان مشخص نسازیم. البته او ممکن است از این کار ما دلخور شود ولی ما در نقد اثر هر شاعری بنا را بر مرگ مؤلف می گذاریم و با اثر ادبی سر و کار داریم و تمام قضاوت ما با استناد به نوشته هایی است که پیش رویمان است و در بند این نیستیم که شاعر مورد بحث در برابر نوشته های ما چه واکنشی از خود بروز خواهد  داد. او می تواند نظرات خود را در بخش نظرات بنویسد و ما آن را در معرض قضاوت عمومی قرار خواهیم داد. باید این نکته را در نظر داشت که در این وبلاگ تنها به معرفی و نقد آثار شاعرانی می پردازیم که حداقل در بین شاعران شهرمان مطرح و تأثیرگذار می باشند. و شامی از آن زمره است.

      او شاعر نسبتا پرکاری است، گرچه تنها دو مجموعه از آثارش چاپ شده ولی اشعار چاپ نشده زیادی دارد که مقدار زیادی از آنها را از زبان خودش شنیده ایم و در محافل ادبی در باره اش بحث ها کرده ایم. اما آنچه در این جلسات خصوصی گفته ایم می بایست روزی در همچو فضایی به قضاوت عمومی گذاشته می شد و نسل جوان شناخت بیشتر و بهتری از این چهره ماندگار در تاریخ ادبیات اورمیه بدست می آورد و در زمان حیات شاعر با او دیالوگ پسندیده ای برقرار می کرد.

           شامی نماینده نسلی از شاعران آذربایجانی است که در فضایی زندگی می کنند و نفس می کشند که ما آن را فضای کلاسیک می نامیم. فضایی که از هفتصد سال پیش با نسیمی و سپس فضولی، قوسی تبریزی، نباتی، واقف و... شروع می شود و در شعر شهریار، علی آقا واحد، سهند و کریم مشروطه چی و تعدادی از شاعران آنسوی ارس ادامه می یابد و برای خود جا باز می کند و تبدیل به یک سنت ادبی می شود که شیفتگانی برای خود دارد و هوادارانی. در اورمیه و دیگر شهرهای آذربایجان، مردم عموما با این شیوه از شعر آشنایی دارند و ذوق آنان  شعر مدرن را برنمی تابد. حال می خواهیم به بهانه نقد شعر شامی با زبان و محتوای شعر کلاسیک آذربایجان بیشتر آشنا شویم و نقاط مثبت و منفی آن را بشناسیم. این نوع شعر ویژگی هایی دارد که در اینجا با استناد به شعر شامی پاره ای از آنها را ذکر می کنیم. در اورمیه شاعرانی مثل شامی، ده ده کاتب، مظفر خداوند گار ، سنجیده و بهرام اسدی و تعدادی دیگر از شاعران این سبک را نمایندگی می کنند. البته شامی سرآمد آنان است. و آنها خود به این واقعیت اذعان دارند که شامی یک سر و گردن از همة آنان بالاتر است و ماندگارتر. با این حال علاقه ما به شامی و شعر او و برتری  مقام و جایگاه او، مانع از این نمی شود که سروده های او را به محک نزنیم و ارزش ادبی آنها را معین نکنیم. نخستین بار سی و پنج سال پیش با او و شعرش آشنا شدم و شاید هم او باعث شد به شعر روی بیاورم. آنوقت ها من دانش آموز بودم و در محافل ادبی آن روزگار به او به چشم یک استاد می نگریستم و آرزو می کردم روزی چون او بتوانم زبان باز کنم و حرف دلم را بر زبان بیاورم و هرگز پیش بینی نمی کردم که روزی این سخن ارسطو را برای او نقل کنم که گفت : "من افلاطون را دوست دارم، اما حقیقت را بیشتر از افلاطون دوست دارم." بالاخره آدمی در طی زمان دیگرگون می شود و دیدگاهش در باره بسیاری چیزها دچار دگردیسی می گردد و ما هم از این مستثنی نیستیم. بهتر است بگویم بحث یک نسل در میان است و فقط شامی مطرح نیست. از یک سبک شاعری حرف می زنیم که بسیار محافظه کار و گذشته گراست. این سبک در همه زبان ها تقریبا شبیه به هم است. در زبان فارسی نیز وضع چنین است. مطابق بینش کلاسیک، آنچه  شعر نامیده می شود عبارت است از یک سری سخن تزیین شده با وزن و قافیه و دیگر آرایه های ادبی. یعنی اگر آن زیور آلات را از شعر بگیریم چیزی از آن باقی نمی ماند جز یک سخن عادی که می شد با زبان نثر آن را بهتر بیان کرد. البته مقصود نفی ارزش زیباشناختی عناصری مثل وزن و قافیه نیست. آرایه های ادبی همچنان که از اسمش پیداست کلام را آرایش می دهند و  این عناصر نباید در جای جوهر شعر  بنشیند و سخن منظوم را بعنوان شعر قالب کند.

      همانطور که نیما گفته است آنچه شاعر امروز را با شاعر دیروز متفاوت می سازد نگاه اوست به پیرامونش، به طبیعت، به هستی، به جامعه، به انسان و غیره. انسان مدرن بکلی با انسان سنت زده متفاوت است و موارد مذکور را بنحوی دیگر می بیند و اگر قرار است درک خود را از پیرامونش به شعر بکشد زبانی متفاوت بکار می گیرد. زبان او با ذهنش هماهنگ است و درونمایه و برونمایه شعرش با هم سازگاری دارند. طبیعی است انسان های سنت زده زبان او را درک نکنند و او را برنتابند، ولی زمان به نفع اوست و او چشم بر آینده دارد، درست برخلاف انسان سنتی که نگاهش به گذشته است و گذشتگان را الگوی خود قرار می دهد. نبود فضای نقد در شعر آذربایجان باعث اینهمه درجا زدن و تکرار مکررات بوده. زیباشناسی شعر کلاسیک بر الگوهای دوران روستانشینی یا فئودالیته مبتنی است و از عناصر دوران مدرن و مقتضیات آن در اینگونه اشعار خبری نیست. برای اینکه روی هوا حرف نزده باشیم با نمونه های از اشعار شامی بحث را پیش می بریم.

     مجموعه طبیعتین قوینوندا بهترین آثار این شاعر گرانمایه را دربر دارد. این مجموعه همانطور که از اسمش پیداست بیشتر در وصف طبیعت است. وصف بیرونی از مناظر و عناصری که پیش چشم شاعر است. علیرغم زیبایی و سادگی و روانی زبان، متأسفانه بدلیل نگاه سطحی، شاعر با طبیعت یکی نمی شود و در آن استحاله پیدا نمی کند. شاعر مثل دوربین عکاسی از ظاهر طبیعت عکس هایی زیبا می گیرد و مشاهدات خود را گزارش می کند. کتاب با توصیفی از زیبایی های زادگاه شاعر شروع می شود:

سازیمی آلمیشام اله                قوشام سنه دستان اورمو

اودار سولار دیاری سان          هریانین باغ بوستان اورمو

گؤزللیگین وصفه گلمز          عالم سنه حیران اورمو

چای لارین شارهاشار آخار     یاشیللانار هریان اورمو

شاعر سنه ماهنی قوشار         گؤرمیه سن خزان اورمو

    بعد از وصف جغرافیای شهر به تاریخش روی می آورد و از مشاهیرش یاد می کند. این شعر مورد توجه آشیق ها قرار گرفته و روی آن آهنگ گذاشته و خوانده اند. طبیعی است وقتی این شعر را آشیق به همراه سازش با بیانی گیرا دکلمه می کند و از رادیوی محلی می خواند ساکنان منطقه را خوش می آید و شاعر را تحسین می کنند که شهرشان را چنین زیبا وصف کرده. در یک بار شنیدن همه معانی آن را می فهمند و با آن ارتباط برقرار می کنند. حالا این را مقایسه کنید با شعر اسماعیل مددی در باره اورمیه که تا کسی شرحش را نخواند نمی تواند با شعر ارتباط برقرار کند و طبیعی است که آن را پس می زند و از این استقبال می کند. طبیعت گرایی شاعر در حد شیفتگی وی به مناظر طبیعی است و فقدان آگاهی شاعر از تهدیدهای پیش رو  مانع از آن می شود که در شعر او با طبیعت اظهارهمدردی شود و در نتیجه شعر صرفا جنبه سرگرم کنندگی پیدا می کند و در آن از آگاهی عمیق خبری نیست. آگاهی از آنچه طبیعت را تهدید می کند و امروز ما آن را به عینه می بینیم. دیگر از آن رودهای خروشان خبری نیست و دریاچه اورمیه با مرگ دست و پنجه نرم می کند.

      در تغزلاتش نیز توصیف وضعیت جسمانی معشوق مد نظر است و از عشقی سخن می رود که عصرش سپری شده:

یاحق قوشو تک سسله یه رم هر گئجه یاری           

یار- یار دییه رم تا کی اولار دوز گئجه یاری

بیر کیمسه یاتانماز گئجه راحت هاراییمدان            

از بس کی سیزیلتیم اوجالار عرشه یوخاری

بیر لاله یاناق، پوسته دوداق، آهو باخیشلی             

بیر دفعه الیمدن آپاریب صبر و قراری

مجنون کیمی هر یئرده منی دیللره سالدی          

بیر قدی اوجا گؤزلری گؤی، تئللری ساری...

     در اینگونه تغزلات، شاعر  زیبایی معشوق را چنان وصف می کند که انگار یک منظره بی جان  در برابر اوست. گویی این معشوق روح ندارد، حس ندارد، درد و غمی در وجودش نیست. یک تابلو نقاشی است. همیشه قدش بلند و گونه هایش سرخ است، نگاهش مثل نگاه آهوست و... شاعر در دوری او آرام و قرار ندارد. این معشوق معمولا خیالی است و عشق شاعر عشق کلیشه ای. شاعر این عشق را تجربه نکرده. این معشوقی است کلی که در دیوان سایر شعرا هم با همان ویژگی ها وجود دارد. شاعر گویی ناگزیر است آن قرارداد های زیبایی را که پیشینیان معین کرده اند در وصف معشوقش بکار بگیرد. مثلا در همین غزل رعایت قافیه باعث شده شاعر زلف یارش را به رنگ زرد یا طلایی فرض کند در حالی که معشوق مو طلایی و چشم آبی در این منطقه نادر است. مخلص کلام اینکه شعر او از تجربه فردی سرچشمه نمی گیرد، بلکه جنبه کلیشه ای دارد. امروزه واقعا کسی بخاطر معشوق تاصبح ناله و زاری نمی کند. با وجود اینهمه ابزار ارتباطی دوری مفهوم خود را از دست داده است. عشق به سبک لیلی و مجنون امروزه کمیک و مایه خنده است. تعابیر تازه ای از عشق مطرح است.  توصیف لب و لوچه معشوق مضحک به نظر می رسد. عشق یک رابطه روحانی است و توجه صرف به شکل و شمایل معشوق صداقت آن را زیر سؤال می برد. اگر گاهی ناگزیر از توصیف زیبایی او هستیم نباید از روش های کلیشه ای و قراردادی استفاده کنیم.

       تغزل و یا هر نوع شعری باید قابل گسترش باشد. اگر می گوییم که شعر سخنی فشرده است باید بتوانیم آن را باز کنیم و شرح دهیم. در شعر این دوستان چیزی قابل شرح وجود ندارد. و نه چیزی که خواننده را به تفکر وادارد. فقر معنا وجود دارد. و همه اینها برمی گردد به نگاه شاعر که دنیا را از چشم گذشتگانی چون فرخی و منوچهری می بیند. البته از منظر سرگرمی، ذوق شامی قابل تحسین است. زبانش بسیار روان و قابل فهم است و برای بسیاری از طبقات اجتماعی لذت بخش:

ایندی بیلدیم که بو ظلمت نیه دنیانی توتوب

یاریم گون اوزونو زلف پریشانی توتوب 

تؤکولوب هر طرفه سئل کیمی قیوریم قیوریم

بیر ایپک پرده کیمی راه تماشانی توتوب

نئجه من ساکت اولوم یاریمی اغیار آلسین

قیزاران گؤزلریمی غیرتیمین قانی توتوب

قیرمیزی دون دگیلی دلبریمین اگنینده

آهیمین آتشی دیر دامن جانانی توتوب...( طبیعتین قوینوندا/ص 27)         

      آنها که از شعر انتظار زیادی ندارند و آن را همان بیان موضوعات پیش پاافتاده با زبانی آهنگین می دانند وقتی اینگونه غزلی را از شامی می شنوند به وجد می آیند و اینها هم لازم است و کسی حق ندارد آن مردم و شاعر آنها را مذمت کند. اگر به دموکراسی قائلییم باید وجود گونه های مختلف ادبی را به رسمیت بشناسیم و آنها را ارج نهیم. بیان تفاوت گونه های ادبی به معنی کم ارزش کردن یکی و ترجیح دیگری نیست. جامعه ترکیبی از سطوح مختلف اجتماعی است و هر سطحی زبان و ادبیات مخصوص به خود را دارد. همانطور که در موسیقی. سبک های مختلف موسیقی هر کدام خریدارانی دارد و اگر نداشت آن سبک از بین می رفت: متاع کفر و دین بی مشتری نیست/ گروهی این گروهی آن پسندد.

       بخش دیگری از شعر شامی را وطنیات تشکیل می دهد. لحن شاعر در اینگونه اشعار حماسی می شود و ستایش مفاخر ترک و دلاوری مردان و زنان این دیار در برابر دشمنان محتوای شعر را تشکیل می دهد. گاهی اینگونه اشعار تنها به وصف مناظر و مشاهیر آذربایجان محدود می شود که خیلی تکراری و بی مزه می گردد. همیشه نام بردن از بابک و کوراوغلو و ستارخان و غیره در شعر آن را یکنواخت و کسل کننده می سازد. مخصوصا در عصر جنگ ستارگان، این شاعران از اسب و شمشیر سخن به میان آورند:

ساواش گونو سوار اولسا آتا تورک

آلقیش دییه ر تؤرک اوغلونا " آتاتورک" 

داغ دره ده یئل توزونا چاتانماز

اگر آتین بئلی اوسته یاتا تورک

توتار بوغار جایناقیندا قوش کیمی

قاری دوشمان گیرمیش اولسا چاتا تورک...    ( طبیعتین قوینوندا/ص28)

   البته گاهی که شعر شامی از این کلیشه ها فاصله می گیرد، خلاقیت روی می نماید و شعرهایی از این دست بدست او خلق می شود:

آییل گونش، آییل گونش

اؤلکه میزه یاییل گونش

بابک یوردو قارانلیقدیر

اودلار یوردو دومانلیقدیر

چیخ دره لر قوجاقیندان

اود گؤتورک اوجاقیندان

زر ساچلاری یای اوزونه

حسرت قالسین آی اوزونه

ظلمت باغرین اویا اویا

چیخ افوقی قانا بویا

چؤلوموزه برکت وئر

خالقیمیزا حرکت وئر... ( طبیعتین قوینوندا/ ص 45)

شامی خود را شاعر خلق نامیده و در بسیاری از اشعارش از درد مردم گفته، از بدبختی طبقة زحمتکش، از استثمار آنان، ظلم و ستمی که در حق آنان رفته و می رود. اینها موفق ترین نمونه های شعر شامی است:

من کوتله لر شاعری یم / انسان لاردان یازاجاغام

ئولمه میشم تا دیری یم / اصلان لاردان یازاجاغام

گؤن قووورموش قارا، آریق / آیاقیندا کوهنه چاریق

داش باغلامیش یاریق  یاریق / دابان لاردان یازاجاغام

یئری سؤکوب اکن لردن / چؤلده زحمت چکن لردن

آلین تری تؤکن لردن / دهقان لاردان یازاغام

ایشلر آخار قانلی تری / هئچ اؤزونه یوخ ثمری

آچیلاندا سفره لری / یاوان لاردان یازاجاغام...( طبیعتین قوینوندا/ ص 82)

شامی طبعی طنز پرداز نیز دارد و گاهی طنزهایش زیباتر از اشعار جدی اش از آب درمی آید:

پالتاریم باشدان ایاق کوهنه یاماق یئرتیخدی

گولورم اؤز حالیما خلق دئییر سیرتیخدی

اوشاقیم نعره چکیر ائوده آجیندان دورمور

حیوانین هی یئدیگی آخشاماجان فیرتیخدی

ائویمیزدن نه دئییم میلچک الیندن فریاد

هر نه یه ال ووروسان جومله شیره شیرتیخدی

سوزوموز آروادایله بیربیره هئچ خوش گلمیر

ایشیمیز هرگون ائله جنگ سؤیوش وورییخدی

ای جماعت نه دئییم درد و غمیم قورتولماز

شامی نی سیز گؤروسوز من دئدیگیم آرتیخدی ( طبیعتین قوینوندا/ ص 111)

       مجموعه بعدی شامی تحت عنوان داشلی یول نسبت به مجموعه اولش چندان تعریفی ندارد. گویی شاعر ما در کتاب طبیعت قوینوندا در حال صعود به قله بوده و قله را فتح کرده و مشاهداتش را در این مجموعه ثبت کرده و در برگشت از قله، داشلی یول را سروده است. اشعاری که در این مجموعه آمده آن تازگی و طربناکی کتاب اول را ندارد. آیا شاعر به ظرفیت نهایی رسیده و قدرت خلاقه اش را از دست داده؟ نام کتاب را از نام یک شعر گرفته. شعری که سهراب سپهری را به یاد آدم می اندازد با آن شعر معروفش( قایقی خواهم ساخت). شاعر می خواهد به سفری دور و دراز برود. به شهری که در آن بجای ظلم و نابرابری، عدالت و محبت حاکم است. شاعر ناهمواری راه را توصیف می کند و غالب توصیفاتش مثل خود آن راه ناهموار است. خطراتی که در راه وجود دارد عبارت است از وجود جانوران خطرناک، وجود سنگ ریزه و خار و خاشاک، پرتگاه، راهزن، رودخانه ها، کوه ها، دریا ها ، هیولاها و از این قبیل. گویی هدهد دارد برای پرندگانی که عازم کوه قاف و دیدار سیمرغند از خطرات راه می گوید و برای اینکه آنها وحشت نکنند و از سفر منصرف نشوند از زیبایی سیمرغ تعریف می کند. شامی نیز از زیبایی شهری که در ناکجا آباد واقع است، تعریف می کند که بگوید این سفر ارزش این همه خطر را دارد:

داغلار آشیب چوخ دنیزلر اوزموشم/ چوخ گئچمیشم دره ، تپه، باغ، مئشه

دیرماشیرام بیر زیروه نین باشینا/ آز قالیبدیر الیم چاتا گونشه (داشلی یول/ ص 30)

    وجود نقاشی های ناشیانه سیاه قلم در کنار اشعار این مجموعه نه تنها بر حسنش نیفزوده بلکه آن را زشت ساخته است. مثلا غزلی برای چشم سروده و در بالای غزل  دو تا چشم گذاشته که به خواننده می نگرد:

نه گؤزل دیر سنین آلا گؤزلرین / کاش همیشه اوجور قالا گؤزلرین

مگر اولار ملاحت ده بو حدده / چاتیب داها لاپ کامالا گؤزلرین

عقلی ، هوشو، صبری، دینی ، ایمانی / تالان ائدیر، او پیالا گؤزلرین...( داشلی یول/ ص 43)

    از شعر های مطرح این مجموعه یکی هم ( کت جه ویزی ) است. درخت گردویی که روزگاری الهامبخش دوران کودکی شاعر بوده به خوابش می آید و سرگذشت خود را برای او می گوید و شاعر را با خود به گذشته می برد و شاعر با او اظهار همدردی می کند و بر کسانی که آن را بریده اند نفرین نثار می کند. این شعر به سبک و سیاق حیدربابای شهریار سروده شده ولی شیرینی او را ندارد. بخاطر اینکه این شعر دارای هیچ بینش روشنی نیست. نوستالژی موجود در حیدربابا برای خود فلسفه ای دارد. مثلا، شهریار در شعر زیر از رسوم فراموش شدۀ روزگاران پیشین یاد می کند. از نظر وی تمدن جدید چون شیطانی است که روزگار سیاهی را برای ما تدارک دیده، ما را با سخنان شیرین فریفته و رسم و رسوم محلی ما را از بین برده و مردم را به جان هم انداخته است:

       حیدر بابا قره چمن جاداسی

       چاووش لارین گلر سسی، صداسی

        کربلایا گئدن لرین قاداسی

        دوشسون بو آج یولسوز لارین گؤزونه

       تمدنین اویدوخ یالان سؤزونه

      بیزاری از تمدن و نکوهش آن همزاد تولد تمدن جدید است. همزمان با شکل گیری تمدن امروزی در قرن هیجدهم یکی از کسانی که خطرات آن را گوشزد کرد ژان ژاک روسو بود که در مشاجراتی با ولتر آثار مخرب تمدن جدید را یادآور شده و از لزوم بازگشت به زندگی ساده روستایی سخن به میان آورد. و ولتر جواب داد که با اینکه با عقیده تو مخالفم ولی حاضرم جانم را بدهم که تو حرفت را بزنی. ولتر معتقد بود که بازگشت به گذشته ناممکن است. باید به جلو رفت و تمدن جدید را با همه کاستی هایش پذیرا شد. یعنی بشر ناگزیر از طی این مرحله از تاریخ خویش است و آه و ناله بخاطر چیزهایی که از دستشان داده ایم دردی را دوا نمی کند. حال اگر تمدن جدید خود شیطان باشد از تسلیم به آن گریزی نیست. شهریار در منظومه حیدربابا همان ژان ژاک روسوی آذربایجان است که از آداب و رسوم فراموش شده و زندگی ساده روستایی که در زیر گام های زندگی شهرنشینی در حال اضمحلال است سخن می گوید و البته سخنش دلنشین است، چون آن را عمیقا درک کرده و از صمیم جان می گوید. اما در شعر مورد بحث آن خلاقیت به چشم نمی خورد ؛ مخصوصا که موضوع خیلی نخ نما شده. اگر درخت گردو از وسط روستا برداشته شده و در عوض به آثار هنری و کنده کاری تبدیل شده اینکه دیگر جای تأسف ندارد. درخت گردو به اظهار خود شاعر راه کمال پیموده و به عنصری ماندگار تبدیل گشته است:

غم ائیله مه، یارالاندین ، سویولدون / اینجه صنعت، قلمی له، اویولدون

هیکل اولوب، تماشایا قویولدون / سنی یونوب، هر شیکیله سالدیلار

بو هنره، هامی حیران قالدیلار... ( داشلی یول / ص58)

    در شعر دیگری در قالب چهارپاره دوباره اورمیه را توصیف می کند ولی در مقایسه با شعر دیگری که در مجموعه اول از آن یاد کردیم این شعر چنگی به دل نمی زند. در صفحه 107 نیز شعری با همین مضمون دارد که توصیف از مناظر دیدنی شهر است. در شعر دیگری شاعر نگران است بعد مرگش کتاب هایش بی صاحب بمانند و کسی نباشد آنها را ورق بزند و گردگیری کند:

من ئولندن سونرا کتابلاریمین / گؤره سن قدرینی بیلن اولاجاق؟

زحمتله ییغدیغیم بو خزانه نین/ هردن بیر توزونو سیلن اولاجاق؟...( داشلی یول / ص94)

       شاید تأثیرگذارترین شعر این مجموعه شعری باشد در وصف مادر تحت عنوان منیم آنام. روان است و به واقعیت نزدیک و معلوم است شاعر در حین سرودن آن تحت تأثیر زحمات این موجود فداکار بوده:

محبتین بولاغی دیر / منیم آنام منیم آنام

نئچه گونون قوناغی دیر/ منیم آنام، منیم آنام

سارالیب گؤر نئجه سولوب/ یاز بولودو کیمی دولوب

بیر دری بیر سوموک اولوب/ منیم آنام منیم آنام...( داشلی یول/ ص 110)

     اعتراف می کنم که شامی با وجود انتقادهایی که بر او داشتیم در بسیاری از زمینه ها شاعری موفق است. در به تصویر کشیدن فولکلور آذربایجان، در خدمت به زبان ترکی زحمت کشیده و باید قدر او را دانست و زحماتش را ارج نهاد. نقد شعر کسی به معنی پایمال کردن زحمات او نیست. معرفی اوست بدانگونه که هست. شامی را دوست دارم گرچه بر پاره ای از اشعارش انتقاد دارم. بارها از نقدهای من دلخور شده و چند بار نیز بخاطر رک گویی من، مرا هجو گقته است. اتفاقا این هجوها بسیار شعرتر از بقیه اشعار است و من آنها را می پسندم. شاید به این خاطر که از دل شاعر برآمده و تجربه روحی اوست و در آن تکلف و تصنع به چشم نمی خورد. باید از دست من خیلی رنجیده باشد که توانسته است خشمش را اینگونه گیرا بیان کند. این یکی از بهترین سروده های اوست. کاش می می پذیرفت که انتقاد من برایش سودمندتر از تعریف و تمجید بیجای بعضی هاست. و می پذیرفت که منتقد را نباید دشمن تلقی کرد و او را تحقیر نمود.منتقد حتی اگر قطره ای بیش نباشد باز هم حق دارد نظر بدهد.دریا که نباید باشنیدن انتقادی کوچک از یک قطره برآشوبد:

زمانه گؤر نئجه ترسه دولانیر / دامجیلار دنیزه داشماق اؤیره دیر

سؤزلر ائشیدیرم کؤنلوم بولانیر/ کؤ پوک لر بولاغا جوشماق اؤیره دیر

***

فلک غم اوخونو سینه مه توشلار / ادب گولشنینده بانلیر بایقوشلار

بیلدیرکی قوشلارا بو ایلکی قوشلار/ اووچو بره سیندن قاچماق اؤیره دیر

***

گل بو قضاوتی قویاق ائللره / بو سؤز دستان اولار، دوشر دیللره

چالی تیکانلاری، قیزیل گوللره / عجب دؤران اولوب آچماق اؤیره دیر...( ص121)

           با آرزوی سلامتی برای این شاعر شهرمان، به همین مختصر نقد شعر این شاعر بسنده می کنیم و قضاوت را بر عهده دوستان می گذاریم. تحمل شنیدن نطرات دیگران وقتی که با آن مخالفیم، فضیلت گرانبهایی است که باید آن را برای خود و دیگران آرزو کنیم.



نویسنده : بهروز عرب زاده

    درود بر دوستان نازنین هنرمندم . خیلی خوشحال شدم که وبلاگ پر محتوا و جالب شما مهربانان را مشاهده نمودم . بی خبری از شما دوستان بزرگوار در این چند سالی که به اجبار ترک وطن نموده ام مایه ی ازار است و دیدار دوباره ی شما عزیزان آرزوی قلبی . متاسفانه بر خلاف دوستان هنرمند سایر استان ها که در فضای گسترده ی مجازی  حضور مستمر و فعالی دارند . شهر و دیار ما نمایندگانی ندارد . مثلا در فضای جهانی فیس بوک که  رودرروی میلیون ها مخاطب است شاید تنها نمایندگانش خلاصه می شود در این جانب حقیر و دوست و هنرمند بزرگ شهرمان دکتر یورد شاهیان که از قضا هر دو از ان شهر سال هاست کوچیده ایم . بسیاری از بزرگان ادبیات ایران  حتی انان که خود مقام و منصب دولتی دارند در ان فضا به مبادله ی فکر و اثر می پردازند اما دریغ از هنرمندان شهر ما که خود را در فضای خیالی امنیتی قرار داده و می ترسند مبادا مشکلی برایشان پیش اید . جالب اینجاست که دور باطل خود بزرگ بینی ها و کشمکش های خاله زنکی هنوز از ان دیار رخت نبسته گوئی سال ها پیش که در انجمن شعر نوجوانی بودم و یا بعد ها که در ان دیار می زیستم بدون انکه قدمی برداشته شده باشد یخ زده است . بعد اینهمه سال قصد ندارم موجب دلگیری و کدورت دوستان عزیزم بشوم اما تا کی در خود بودن و دنیا را به اندازه ی شهر سکونتمان دیدن . بگذریم بسیار خوشحال شدم که این فعالیت خوب را از دوستان دیدم و استفاده بردم از نوشته های خوب دوستان بخصوص جناب رضوانی  شامی و خلیل بزرگوار که سخت ارزوی دیدارشان را دارم .ادرس فیس بوکم را به انضمام وبلاگ اختصاصی ام را خدمت دوستان تقدیم می کنم امیدوارم که بیشتر با دوستان بزرگوار مراوده ی فرهنگی و کلامی داشته باشیم ......... مانا باشید و سرافراز ................http://www.facebook.com/barabzadeh و ادرس وبلاگ http://behroozarabzadeh.blogspot.com/

http://behroozarabzadeh.blogfa.com/

پاسخ:
   سلام بر دوست گرامی وفای نازنین ترک دیار کرده
هر جا که باشی برایت افتحار می کنیم و تو را از آن خود می دانیم. برایت آرزوی سلامتی داریم و همینطور آرزوی برگشت به وطن. تو  که سالهاست طعم غربت چشکیده ای حال بیشتر از هر کس دیگری قدر وطن می دانی. هیچ جا مثل وطن آدمی نمی شود. هر چند وطن، آدمی را بیازارد و به او روی خوش نشان ندهد. وطن یعنی در کنار عزیزان بودن. در غم و شادی آنان شریک شدن. و همینطور شادی و غم خود را با آنان تقسیم  کردن. اینکه گله کرده ای دوستان در فضای مجازی حضور ندارند حق با تست. همه اش محافظه کاری نیست. بیشتر بخاطر عدم آشنایی دوستان با اینگونه فضاها و نبود امکانات است. هنوز آقای واحدی را نتوانسته ام متقاعد کنم که  حداقل سری به همین وبلاگ بزند و مطالب آن را مرور کند. یعنی بنده خدا امکاناتش را ندارد. ببخشید وفاجان. منتظر نظرات شما در باره نقد شعر دوستان در این وبلاگ هستیم. در هرماه یک شاعر از شهرمان معرفی و نقد می شود. نام تو هم در لیست هست، گر چه ممکن است تو افتخار ندهی و خود را اروپایی بدانی ولی من کاری به تمایلات شاعر ندارم. آقای شامی از اینکه شعرش را نقد کرده ام سخت از من رنجیده  ولی باید کم کم نقد پذیر شدن را تمرین کنیم.  در باره شعر خلیل و همچنین خانم شاه حسین زاده حتما نظر خودتان را بنویسید.

چهارشنبه 24 خرداد ماه سال 1391 ساعت 3:28 PM

نویسنده : بهروز عرب زاده

سپاس ویژه ای باید از دوست ادیب و بزرگوارم جناب ارشد محمدی باید داشته باشم که زمینه ی این کار نیک و ارزشمند را پایه ریزی فرموده اند بی شک عدم معرفی و نقد اثار ان دیار در مهجور ماندن ادبیات استان و خصوصا ارومیه نقش بسزائی بازی می کند . درود بر شما که همت فرموده و در این وادی دوستان را دور هم جمع کرده اید . امیدوارم تداوم این  امر خیر مسبب شکوفائی استعدادهای جوان و معرفی اثار پیشکسوتان گردد . ارزوی دیدارتان را دارم و از دور دست مهربان و صمیمی تان را می فشارم . به همه ی دوستان از جمله جناب واحدی بزرگوار ارادت بنده را برسانید شاد زی دوست من

http://http://behroozarabzadeh.blogfa.com/

چهارشنبه 24 خرداد ماه سال 1391 ساعت 3:47 PM

 


نویسنده : شاهرخ رضوانی

نگاهی به شعر شامی


             شاعر بنام ارومیه محمود صادق پور متخلص به شامی که شهره خاص وعام این دیار است یوسفی است که در بازار مکتب متعالی آدربایجان در میان هوادارنش خریداران بیشماردارد لذا باید قدر این گوهر یکدانه را بدانیم اگرهم در ترازوی نقدش میگذاریم حق مطلب را درباره اش بگوییم با این مقدمه پرسشی را مطرح میکنم چرا باید شامی را دوست بداریم وشعرش را ببوسیم وبر طاق چشمانمان بگذاریم پاسخ های من در برابر این پرسشها چنین خواهد بود در سطور بعدی این نوشته: نخست اینکه شامی در قالبهای سنتی شعر ترکی بخصوص در قالب قوشما که قالبی ست از غزل هم زیباتر در شعر خود تازگی ها و شگفتی هایی با تصاویر پر نقش و نگارکه حاصل برخورد او با زندگی و طبیعت است می آفریند که مخاطبانش را به حیرت می اندازد.شامی صنعت کاری ست که با فصاحت وبلاغتش هم شاعر است و هم آشیق وهم عاشق تمام توانایش در سرودن چنین قوشماهایی دلنشین است. 

   من ائل شاعریم، سن ائل عاشیقی    سن منه الهام وئر،من ده سنه سؤز   

چال سازی مجلسین اؤل یاراشیقی           من سازا سؤزوریم،سازدا منه سؤز

دو دیگر اینکه شامی با زبان شیوای ترکی آذربایجانی این دیار شعر می سراید ونه با زبان ترکی استانبولی وزبان آذربایجانی آن سوی ارس وبخاطر اینست که هم خواص و هم عوام شعر او را که تبدیل به زبان ادبی ترکی این دیار شده به راحتی می پذیرند وزبان به تحسینش می گشایند چرا که او سبکی تازه در گفتاراین زبان ایجاد می کند که بعد از شهریار عشق آتشین او به زبان مادری بدون وام گرفتن از زبان ادبی همسایگان اش روشن می شود: 
 هارا قاچیرسینیز کؤچری قوشلار     ایند کی ائل لرین یامان چاغی دیر 
ایگیت اولان مگروطنی بوشلار      
گـؤرنده مملکت غم دوستاغی دیـر
سه دیگر اینکه شامی در آفریدن اشعار ترکی خود مقلد و دنباله رو هیچ شاعر نشده وسبک گفتاری خاص و زبان مستقل و ویژه ای را بدست آورده است او با خواندن اشعار شعرای بزرگ آذربایجان مانند فضولی،نسیمی،نباتی،نظامی،واقف،صمد وورغون،سهند وشهریار پخته وگداخته شده واجاقی برافروخته از شعر که روشنایهایش تشبیهات و تخیلات وترکیبات وزبان شیواست 
گوتور سازی باس باغرینا چال عاشیق / قوی ائشیدیب بولبول اولسون لال، عاشیق
ائله چال کی بوتون غـملر داغـیلسـین / 
شراب کیمی وئرسین بیزه حـال ، عاشـیق 

چهارم اینکه شامی شاعری طبیعت گراست و شیفته مناظر و تابلوهای طبیعت روستا چرا که او در آغوش طبیعت رشد یافته است اتصال او به این دنیای شگفت انگیزباعث شده شامی اشعاری زلال در فیزیک ومتافیزیک طبیعت سروده ،سروده های که از دل برخاسته اند لاجرم بر دلها هم می نشینند قطعاتی مانند آی ایشقیندا وکت گویزی و کندیمیزدن آیریلاندا نمونه های درخشان از این گونه آثار شامی ست که بر تارک دیوان او فروغ افکنده اند بنابراین می توان گفت شهرنشینی امروزی این شاعروصله ناجوری بر تن وقامت شاعرانه اوست شامی در عین اینکه شیفته طبیعت و شگفتی های خلقت است رگه های از رئالیسم هم در لایه های ضمیر نا خود آکاهش دارد که او را بسوی زندگی شهرنشینی سوق داده و سالهاست که پذیرفته است که از نعمات و تمتعات زندگی متمدن هم برخوردار شود هرچند این نوع زندگی با آرمانها و ایده آل های رمانتیکی او سازگار نمی آیند واحساسها و رویا ها و باور های عاشقانه او را سرکوب می کنند چرا که او هم مانند ژان ژاک روسو ایده آلش بازگشت به زندگی در جامعه روستاییست  بدین قرار شامی شاعر فیلسوفی نیست بلکه انسانی است که آرمانش وصف زیبای های زندگیست و باقی مانده شیرینی است از فضولی ها ، نسیمی ها ،واقف ها ،نظامی ها ، شهریارها، توللیها و نادرپورها. اما چنین هم نیست که عنصر اندیشه در شعر او غایب باشد نگاه متافیزکی طبیعت گرانه او همیشه شاعر را در برابر کائنات به حیرت انداخته بطوری که در مجموعه شعر طبیعتین قؤینوندا شا می طبیعت را یک معما می داند 
مئشه سنفونسی جیر جیرا سسی       چیچک لرین عطری ،ییلین نفسی
گئجه قوشلاری نین حزین نغمه سی
  آرتیریر حیرتی آی ایشیقیندا 

پنجم اینکه شامی هرازگاهی هم در زبان مادریش غزل می سراید اما چون بیشتر این غزل ها در اوزان عروضی فارسی سروده شده اند مانند قوشما هایش اوج نگرفته اند در این مقوله نمی خواهم شامی را برنجانم چرا که برخی از غزل های هجایش ستودنی هستند 
ششم اینکه شامی گاهی هم اشعار حماسی می سراید در این منظومه های او غبطه قهرمانانی چون کوراوغولو،قاچاق نبی ،دده قورقود ،ستارخان ،هجر خانم ،نگار وسارا را می خورد و آرزو میکند ای کاش این سلسله عاشقان در متن زندگی ما وجود داشتند:
 
 شانلی کوراوغونون یوردودور بورا        همیشه دونیادا   باشی اوجادیر      
 بسله ییب قوینوندا شاه خطایی نی     شعر له، شمشیر له آدی قوشادیر   

هفتم اینکه بسیاری از اشعار چاپ نشده شامی گنجینه های از فرهنگ فولکلوریک آذربایجان است
 که بایاتی ها و ضرب المثل های رایج وجاری بین مردم را در بر میگیرند این بخش از اشعار این شاعر او را به اوج قله ای که خود آرزویش را دارد خواهد رساند
داغلار آشیب چوخ دنیزلر اوزموشم        چوخ گئچمیشم دره،تپه، باغ ،مئشه 

دیرماشیرام بیرزیرونین باشینا             آزقالیبدیر الیم چاتا گونشه  

      هشتمین نکته این است که این شاعر گاهی شعر ساتیریک(طنز)می سراید گاهی هم هجویات ومدحیاتی برای دوستان و نادوستانش. اما این بخش از اشعار او را در پرانتز می گذارم و آرزو میکنم او اوقات خو را با آفرینش های اشعار هجایی ترکی بگذراند. و نکته آخر اینکه من از شامی استاد شعر ترکی در ارومیه انتظار ندارم شعر نو (سربست)ومتفاوت ویا شعرپسا مدرن بسراید زیرا او راهش را یافته و بهترن اشعارش را هم ساخته بنابراین هویت اوشکل گرفته است ومنتقدانش نیز باید با نقد زیبا شناسی کلاسیک به سنجش کارهای او بپردازند نه با نقدهای شلاق وار روانشناختی ،زبان شناختی،هرمنوتیکی ومدرنیته. برای اینکه شامی شاعری ست رمانتیست از جنس طبیعت و مجسمه مرمرینی است از رویا ها،باورها،ایده آل های نوستالوژیکی .مجسمه ای که وقتی شعر می گویید از زبانش در و گوهر می بارد و از کلامش شهد وشکر. وبا نوشته هایش زیبایی ها را در دل های خفته بیدار می کند بدین سان من هم شامی را شهریار شعر ترکی در ارومیه میدانم و(آینه ای در برابر آینش می گذارم و از او ابدیتی می سازم )ودر آخر این جستار نامه از زبان خود شامی چنین می گویم:  

 منه الهام وئره رساکت گئجه لر             کندین طبیعتی آی ایشیقیندا

اوزگه عالمی وارگوره سن اگر             بوعجیب خلقتی آی ایشیقندا 


یکشنبه 14 خرداد ماه سال 1391 ساعت 11:17 PM



نویسنده : محمود صادق پور (شامی)


تنقید چی«ارشد محمدی»نین جوابیندا



گؤره رکن شـــعــریمی یــــار اوردا بوردا 
دئییــرســـن ایـــرادی  وار  اوردا  بـوردا
باشـین چیخمیر ســنین  شعر  و  ادب دن 
ائـده ر بـو ایش ســنی خــوار اوردا بوردا 
دونــوب مــن ده جــوابیــن  قایتــارانــــدا 
اولـورسـان ایت کیمـی هـار اوردا بــوردا 
سنیـن  نقــــد ائیلـه مک   گلمیـــر  الیندن 
سـؤزونـدن ائیلـه بیـرعــــار اوردا بــوردا 
جوشوب  بولبول  کیمی  قوشدوم  غزل لر 
منه هـذیـان دئـدی «ســــار» اوردا بوردا 
دئـدیـم اول اؤزون گـــؤر نـه یـازیبســـان 
قـوخـورلار مثـــلِ مــــردار اوردا بـــــوردا 
بئله فخــر ائیله مـه او چـــــــرت و پـــرتـه 
تاپـیلمــاز بیـــر خـریــــدار اوردا بـــــوردا 
شیشیب نوو،‌ نوو دئمه   کؤهنه بئیین سن 
یوخونـدورتــازه اشــعـــــار اوردا بـــــوردا 
ائشید  بیر سؤز دئییـم  ســاخلا   یادینــــدا 
گئــدیب چکمــه بونــو جـــار اوردا بـــوردا 
گیجیک ائتمه منه چیخمـا  جیـــزیقـــــــــدان 
چالار یـوخسـا سـنی مــــار اوردا بـــــوردا 
قلم الده   قیـــــزیب   مئیـدانـه  گیـــــرســــم 
ایشیــق دونیــان اولار تــــار اوردا بـــوردا 
سؤزوم چوخدور ولی«ارشد» سنیـــــن تک 
گلیــــــر بـــــو قافیـــه دار اوردا بـــــــوردا 
منم «شــامی» بوگون شعـــــــــرین نهنگی 
حــریـفـــی ائیـلــــه رم زار اوردا بـــــوردا 

محمود صادق پور (شامی)
یکشنبه 4 تیر ماه سال 1391 ساعت 3:40 PM


پاسخ:


از استاد محترم جناب آقای شامی بخاطر هجو تازه ای که ارسال داشته اند ممنونم. جز خود ایشان همه دوستان مشترک باور دارند که من در حق شامی هیچ مطلبی که شأن ایشان را پایین بیاورد ننوشته ام و بعضی نیز حتی معتقد بودند بیش از حد ایشان را بزرگ کرده ام. ولی من هر چه نوشته ام در تأیید یا رد، همه تشخیص من بوده و بلکه اشتباه می کنم. مهم این است که نیت من آزردن کسی نیست مخصوصا آن شخص کسی مثل شامی باشد که حق استادی بر گردن من دارد و سالیان سال است با هم نشست و برخاست داریم. نیت من این بوده که خدمات ایشان را به زبان و ادبیات این شهر توضیح دهم و در واقع در حق او خدمتی کرده باشم. حالا چند تا انتقاد کوچک هم مطرح کرده ایم که مثلا ایشان به سبک قدما شعر می نویسند. این که حرف بدی نیست. خود ایشان در همه محافل ادبی بر علیه شاعران نو گرا بیانیه می خوانند و خود قبول دارند که همان سبک قدما را ادامه می دهند. من دیدگاه قدما را در باره وصف طبیعت و تغزل و غیره توضیح داده ام و آن را با دیدگاه طرفداران شعر مدرن مقایسه کرده ام و نقد یعنی همین. من  شعر توهین آمیز استاد را از بخش نظرات کپی کرده و اشکالات تایپی اش را هم برطرف کردم و در اینجا گذاشتم که بخوانند و بدانند که من علیرغم این جفاها ایشان را دوست دارم و او را با همان خصوصیاتش که -تن به نقد نمی دهد- قبول دارم و برایش دعا می کنم که همیشه صحیح و سالم و سرزنده  باشند. البته که ماها در برابر او قطره ای بیش نیستیم. او در سبک و سیاق خود شاعر بزرگی است و این را از روی ترس نمی گویم و قصد تملق هم  ندارم.


محمدی/یکشنبه 4/4/91



نویسنده: علی شجاع



در نظر اینجانب آقای شامی به سه علت شخصی ارزشمند و بزرگواراست اول اینکه هر شاعر ترکی سرا صرف نظر از ضعف و قدرت و خط و مشی هنری اش فقط و فقط به خاطر اینکه در راه تقویت و ترویج زبان مادری گامی برمی دارد منزلتی مطلوب و محبوب دارد و در این جایگاه چه کسی برتر از شامی؟ دلیل دوم ، امروز در استان ما آقای شامی همچون فرهنگ لغات ناطقی است که شعرا و نویسندگان جوان و تازه کار می توانند هزاران واژه و اصطلاح ترکی را از او یاد بگیرند و دلیل سوم اینکه آقای شامی با به کار گیری حجمی بزرگ و قابل توجه از فرهنگ و فولکولور آذربایجان گامهایی مؤثر در راه معرفی ، ترویج و حفظ زبان و فرهنگ ما برداشته است. اما بسیار متأسفم که چنین شخصی محترم و محبوب در پاسخ به منتقدی که تعریف و تحسینش بسی بیشتر از انتقادش بوده در اقدامی غیر منصفانه و شرم آور ساحت طبع و قلم خودرا با کلماتی زشت و جملاتی سخیف آلوده می کند ! اگر قرار باشد در برابر هر سخنی دهان به هجو و هزل باز کنیم پس تحصیل و تحقیق و استناد چه ارزشی خواهند داشت؟ در ثانی ، کارهایی چنین پست ،از دست هر حقیری بر می آید .اگر هنرمندان و هنر دوستان یک صدم احترام  و محبتی را که برای آقای شامی قائلند به اینجانب ابراز می نمودند آن چنان احساس عزت و کرامت نفس می کردم که حتی در رفتار و گفتار شخصی و خانوادگی نیز خود را ملزم و متعهد به رعایت ابتدائی ترین اصول اخلاقی و انسانی می دانستم .من بارها گفته ام شاعر نه خود بلکه باید شخصیتش شاعر باشد. چند هفته پیش در انجمن شعر آقای سلیمان پور در غیاب آقای گل اندام خطاب به ایشان گفتند: «آخر تو می توانی یک ناخن آقای شامی باشی؟» و انتظار می رفت آقای شامی در جواب آن جملة مضحک و بی اساس موضع گیری کند و تنها به لحاظ احترام و تواضع بگوید شما به من لطف و محبت دارید اما آقای گل اندام نیز شخصی بزرگ و شاعری شاخص هستند! جای بسی تعجب و تأسف است که آقای شامی ارزشی را که دیگران برایش قائل هستند ، برای خود قائل نیست؟! آقای شامی باید متوجه باشد که شعر او به علت تنوع موضوع ،استحکام کلام و سلاست بیان و از همه مهمتر ،عام الفهم بودن طیف گسترده ای از مخاطبان را فرامی گیرد و به لحاظ تاثیر گذاری در حال حاضر سر آمد شاعران نوع خود در استان ما و جزو شعرای طراز اول آذربایجان می باشد و نبایدخاطر هموطنانی را که به خاطر داشتن چنین شاعری احساس فخر و غرور می کنند با کارهایی  خفت بار که برازنده اش نیست مخدوش و مکدر کند.






 نویسنده: بهروز عرب زاده



   درود بر جناب محمدی بزرگوار دوست ارجمندم / پس از خواندن متن گلایه ی ( فحش ها و حرف های غیر ادبی ) یا بقول شما هجو جناب شامی بسیار متاسف شدم . اینکه جناب شامی به لحاظ سنی و سابقه ی هنری بر بسیاری دیگر از دوستان ارومیه ای مقدم هستند شکی نیست و می دانم که تاکنون همه ی دوستان و از جمله خود اینجانب در ابراز ادب و دوستی کوتاهی نکرده ایم . اما این تقدم دلیل بر پوشاندن ضعف ها و نکات منفی نیست . هر اثر هنری بعد از انکه منتشر شد دیگر از اختیارات شاعر جدا شده و در حیطه ی نقادی دیگران قرار می گیرد و هر کس بر حسب آموخته ها و ذوق هنری خود می تواند نقدی بر ان داشته باشد فارغ از اینکه مورد پسند خالق اثر قرار گیرد یا نگیرد . این چه ذهنیت خام و ناپخته ای ست که گمان می کند هر اثری که بیرون می دهد وحی منزل و عاری از ضعف است . براستی خود را چه فرض  می کنیم پیامبری از سوی پروردگار ؟ چرا بجای حمایت از کسی که وقت و زمان خود را برای اثر ما گذاشته است چوب لای چرخ تفکر و اندیشه ای که می خواهد با نقد نقادی مسیر روشنائی را در افق تاریک دیاری که سال هاست نه ادیبی از ان بیرون امده و نه ادیبی توان ماندن در ان اجتماع مسموم - که خود بزرگ بینی ها و کوته اندیشی ها مجال تنفس اش را بریده - می گذاریم . چرا باور نمی کنیم که ذهنیت فسیل شده ی ما دیگر در هیچ دکانی  جز دکان چاپلوسی عده ای جاهل - خریدار ندارد . چرا باور نمی کنیم که ذهنیت مان در حول و حوش دهات خودمان در گل مانده و دیری ست که جز لگد زدن گل کار دیگری نمی کنیم . سکوت در مقابل این افکار تا کی و تا کجا ؟ همیشه رسم ادب ما را به سکوت کشانده و این بر یکه تازی ذهنیت های فحاش و فسیل شده دامن زده است . حتی اگر جناب محمدی در نقد خود به بیراهه رفته باشند  - که با نقد دست به عصا و دوستانه که مبادا دل کسی بشکند چنین کرده اند باز من خالق اثر-  حقی ندارم که با هجو و فحاشی مسیر اندیشیدن و درک را مسدود کنم . این عمل باعث می شود تا کسی جرات نکند به اثر ما به چشم نقادانه بنگرد .  چرا نقد اثر را مترادف نقد شاعر فرض می کنیم . شاعر و اثر دو مقوله ی کاملا جدا و غیر مرتبط با هم هستند و هیچ دلیلی ندارد که بخاطر خوشایند شاعر در نقد اثر جانب شاعر گرفته شود . .بنده ضمن احترام به همه ی هنرمندان دیارم که سال ها ست اندیشه ی خود را به رایگان در اختیارمان می گذارند از نقد و نقادی دفاع کرده و از دوستان هنرمند و اساتید بزرگوار استدعا دارم با گسترش نقد و نقادی و با افزودن بر دامنه ی انتقاد پذیری خود زمینه را برای بهتر دیدن و بهتر شنیدن فراهم نمایند تا در روزگاری که هزاران نفر در اقصی نقاط دنیا اندیشه ها و واژه های نوئی را عرضه می کنند دیار ما هم شاهد حرکتی رو به جلو باشد

دوشنبه 5 تیر ماه سال 1391 ساعت 1:45 PM













نویسنده : ض. روشن ( ضیایی)


  


    با آرزوی توفیق برای تمام دلسوختگان عرصه ی ادبیات به ویژه ادبیات این دیار، شامی شاعری است بزرگ و توانمند و شخصیتی غیر قابل انکار. او از سالهائی دست به قلم برده است که بسیاری از ما الفبای ادبیات را نمی دانستیم و وارد عرصه هائی در ادبیات بومی شده است که بسیاری جرأت ورود نداشتیم از مقوله هائی سخن گفته است که ما هیچگاه نتوانستیم بدانها راه یابیم و صدماتی در این راه دیده است که ما...
       اما اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند ارشد محمدی نیز شخصیتی ادبی و وزنه ای ارزشمند برای ما در این میدان پر از ناهمواری است. متأسفانه این رویه ی ناپسند مدتی است به فضای نقد شهرمان وارد شده است که هر منتقد حتی اگر با دیدی بسیار مثبت هم با شعری برخورد کند و از راه دلسوزی نکات ضعف احتمالی را یادآور شود در معرض بدترین تهمت ها و گاه فحش ها قرار می گیرد.گوئی در این سرزمین تنها وظیفه ی منتقد تحسین و تکریم صاحب اثر است و لاغیر.
      چرا نمی خواهیم بپذیریم که رشد ادبیات در کوران نقد و زیر نگاههای تیز ناقدان امکان پذیر است و دنیای تک صدائی و منم منم کردن ها سالهاست که سپری شده است . گاه از جوانان کم سن و سال در محافل و مجالس شعری ،اشعاری را می شنویم که نوید ظهور شاعران توانمند را می دهند .  به راستی ما در کجای این مسیر قرار داریم . چرا نمی پذیریم که هیچ جامعه ای متکی و وابسته به تک چهره ها نیست . چرا توانائی هایمان را در راه لگد کوب کردن شخصیت همدیگر  صرف می کنیم و شعرهایمان را  در بدترین راهها یعنی فحش و توهین بکار می گیریم . من  استاد شامی را شخصیتی فراتر از این رفتارها دانسته و عکس العمل ایشان را نوعی واکنش احساسی و آنی ارزیابی کرده و امیدوارم سالهای سال ایشان را در کسوت شخصیتی با وقار و متحمل نقد مشاهده کنیم. برای جناب محمدی نیز آرزوی موفقیت بیشتر دارم و امیددارم رنجهای این راه را با سعه ی صدر منحمل باشند دیدگاه ایشان را که مدارا و تساهل است به جان قبول دارم و ایشان را به ادامه همین سیره دعوت می کنم


یازیچی: کریم گل اندام


حؤرمتلی عالیم دوستوم  ارشد محمدی

 من تکبر اولدوزوندا سیر ائدن دوستوم ،محمود صادق پور (شامی) نین عوضینه دؤنه -دؤنه  سندن عذر ایسته ییروسنده اولان دؤزوم،ویقاروسایغی دویارلیغا گوره چوخ ساغ اول دئییرم امینم کی،سنین صداقتلی تنقیدی فیکیرلرله  یاناشماغین شامی کیمی آدلیم بیر شاعیرین حاقیندا  سون درجه رئال ،منطیقه اویغون وشاعیرین بوتون اوستونلوکلرین سایدیغینلا برابر عین حالدا دونیا گؤروشونون داریسقال چرچیوه ده اولدوغوندان بیر حقیقی نمونه دیر !! شاعیر گرک تنقید چینین آیناسیندا اؤز عظمتین وحقارتین گؤروب اؤز حقیقی چهره سی ایله تانیش اولسون ! واقتی گلیب شامی کیمی  تانینمیش بیر شاعیر  منم-منم آتیندان ائنیب  ،قولاغینا تیخیلان به-به لر ،اؤیونمه لر پانبیقلاارینی چیخاردسین . تنقیدچییه یاشیندان آسیلی اولمایاراق حؤرمت بسله سین! توتالیم ارشد محمدی یئرلی -دیبلی تنقیدقایدا-قانونلاریندان خبیرسیز دیروشامی کیمی نهنگ بیرشاعیری سوخموش اولسون قوز قابیغینا! یئنه ده شامی یا گرکمزتنقیدچینین جوابین او بویدا دوشگون کلاملا وئرسین!بیرنجی شامی نین یوزلر دوستو-اوخوجوسو وپرستشکاری وار بووظیفه اونلارین بوینونا دوشور ایکینجیسی  تنقیدچی حتی دوشمن ده اولسابئله ،یئنه ده شاعیرین عفت کلامی گرک اوخوجونوحیرته سالسین یوخ کی ،دایازلیق علامتینه چئوریلسین!!هرشاعیرین خورجونوندا بؤیله دوشوک سؤزلردن چوخ وار صحبت یارادیجیلیقدان واونون چئشیدلی واریانتلاریندان گئدیر ،صحبت شاعیر ده اولان فرقیلی و بنزر سیز دونیا گؤروشوندن گئدیر !تکجه تعریفلره اویماق وهرکیمدن آلقیش اومماق شاعیره یاراشماز !داریسقال چرچیولردن چیخماق لازیمدیر ! دونیا سویه سینده یوکسلمه یه مئیل گؤسترن بیر شاعیر  تنقیدی فیکیرلره قولاقلاری آچیق اولمالی ! بو اورتادایالنیز اؤزونو یئرین محوری سانانلارا یازیغیم گلیر!!


:جواد  رمضان 


 

به (شامی)و پیاله لبریز شده اش!

با این تفکر پیر

پشت به خورشید

تاج می ستایی

با این تفکر پیر

رو به دشمن خیمه می زنی و

لشکرت را به یغما می بری

مدعی روزگار آفتاب

در خیل شاهدان قصر رسولان هبوط

چه می کنی؟!


                                 ((رمضان)

 

    من فردی از میان هزاران نفری هستم که به شعرهای آقای شامی عشق می ورزد. من متأسف شدم وقتی دیدم شاعر محبوب خلق را اینچنین دل آزرده کردید. شامی در میان ما حرمت دارد و به او همچنان عشق می ورزیم انگار شهریار, سهند...

    دوست عزیز آقای محمدی، انتقاد خیلی خوب است اما نه انتقاد خصمانه . انتقاد شما نه از شخص شامی بلکه از شعر غنی عاشقی و آذربایجانی است. شما نه تنها از شعر آذربایجانی سر در نمی آورید، بلکه خودتان را استاد معرفی کرده اید. اشعار آقای شامی را کسانی سزاوار انتقاد هستند که خودشان مسلط به زبان ترکی باشند. اگر شعر شامی را آقای مشروطه چی(سؤنمز) نقد می کردند ما مردم قبول می کردیم اما از شما نمی توانیم بپذیریم، آقای شامی از چهره های ماندگار تاریخ ادبیات و به خصوص شهر اورمیه می باشند، اما امثال شما خیلی آمدند و رفتند.

امیدوارم از انتقاد من هم شما ناراحت نباشید.

 

 پاسخ:

دوست  نا آشنا

از اینکه نظر گذاشته اید سپاسگزارم

    من ادعای استادی ندارم. همیشه شامی را استاد خودم معرفی کرده ام. در باره ایشان هم هیچ بی احترامی نشده. از مقام ایشان تمجید کرده ام. دادن نظر در همه جای دنیا آزاد است. به نظر شما هم من آدم بیسوادی هستم. من حرف شما را رد نمی کنم ،شاید حق با شما باشد. مهم  این است که تحمل شنیدن نظرات همدیگر را داشته باشیم و اخلاق را رعایت کنیم و به هم توهین روا نداریم. لطفاً دفعه بعد مثل همه با اسم خودتان نظر بدهید و پای حرف تان هم بایستید.

با تشکر - محمدی


نویسنده: عابدینی


    دریغم می آید از کسی که به راحتی می توانست عنان به عنان ویا حتی پیش تر از بعضی بزرگان ادب وهنر آذربایجان بتازد اما....
      بی شک "شامی" یکی از مفاخر ادبی این روزگار است که بنده برای همیشه ایشان  را" استاد"می دانم و هر جا و هر زمان مجالی دست دهد با افتخار تمام دست وقلمش را خواهم بوسید. اماآنچه برای شاگردان و دوستدارانی چون من آموزندگی ماندگار و عمیق تری دارد  منش وتفکر و اخلاق وبلکه ادب ادیبانه استادان است.  این خط مشی عالی باعث می شود که در هر موقعیت عمل و عکس العمل آنها هنرمندانه وبزرگانه باشد اما هرگاه این روال کنار گذاشته شود ودرمقابل جریانات ادبی – هنری معمول  تنگ نظری ها و جهت گیری های غیر منصفانه وگاهی خودخواهانه میدانداری کند اولین چیزی که می شکند چینی نازک وظریف حرمت هنرمند وخاطر دوستداران هنرمند است .
       بااین مقدمه بی هیچ تعارفی باید بگویم که موضوع اخیرسطور این صفحه مجازی دلم راشکسته است وفاش می گویم که نوع برخورد استاد شامی – که خدا سلامتش بدارد- رابانقد دلسوزانه و عالمانه آقای محمدی متناسب با شخصیت ووزن هنری آقای شامی نمی دانم ومطمئن هستم که خود ایشان هم این حرکت خود را شتابزده ونه در خور می دانند چرا که ابیات سروده(فحش نامه ) شان هم گواه این است .
    استادهرگاه با دلی پاک وایمان قلبی سراغ شعر رفته صفا وپاکی سروده  اما در این مورد به خاطر بغض نا حقی که در دل داشته  سروده اش نیز به هیچ وجه در حد واندازه ی نام شاعر نیست .ازسوی دیگر عمل به یک رسالت ادبی  در قالبی رسمی که آقای محمدی آن را در پیش گرفته  درخور برخوردی به همان شیوه ستوده مورد قبول جامعه ادبی توسط خود استاد ویا همفکران ایشان  است  نه به شیوه منسوخ برخی از گذشتگان  خودستایانه ونامطلوب و دل آزار. استاد حتما قبول دارند که امروز در مقابل هرسطرقابل اعتنا درجهان ادبیات چندین سطر با عناوین و رویکردهای مختلف در رد وقبول آن نوشته می شود  ودر این میان هنرمندی توفیق تعالی و پیشرفت پیدا می کند که با سعه ی صدر و آغوشی باز انتقادات را همچون هدیه ای گرانقیمت می پذیرد  ودر جهت ترقی و پخته ترشدن اثر خود به کار می گیرد  اما دریغا که بعضی از بزرگان این فرصت را تهدیدی علیه خود دانسته ومنتقد را دشمن می شمارند واین یعنی در جازدن و توقف هنرمند و....وصد افسوس که در حال حاضر استاد بزرگ خود شامی را در این جایگاه می بینم  . شاعری که می توانست به مدد تعامل زیرکانه با جامعه ادبی روزگار خود شهریاری دیگر برای این سرزمین باشد متاسفانه در یک سال اخیر کار تازه ای که از او دیده ایم دو هجویه ی غیر ادیبانه برای دوستانش بوده است.
                                                                      محمد عابدینی


نویسنده: بهرام اسدی


حؤرمتلی دوست ارشد محمدی جنابلاری
دگرلی شاعریمیز شامی حاقیندا یازدیغینیز تنقیدی، شامی نین طنز جوابین و باشقا دوستلارین نظرلرین باشدان-آیاغا اوخودوم. مئشه یه گیرن اؤز آغاجین کسیب، هر کس اؤز سؤزون دانیشیبدیر. آما دقّته لایقدیر کی  فارس دیلینده و فارس شعری فضاسیندا تورک شعری تنقید ائدیلمز. بو سهودیر. تورک و آذربایجان شعرینین اؤز اؤلچولری وار. بو اؤلچولری بیلمک گرک. تورک شعرینین یارانماسی، تاریخی، شخصیتلری و فضاسی فارس شعری ایله بوتون فرقلیدیر. سیزی و باشقا دوستلاریمیزی «شاعر کیم و شعر نه دیر؟» عنوانلی مقاله مین اوخوماغینا دعوت ائدیرم.
بهرام اسدی
(www.bahramasadi.blogfa.com)



پاسخ:


عزیز دوستوم بهرام اسدی


     نظر یازدیغینیز اوچون ممنونام. اول فرصت ده مقاله نیزی اوخویارام. نظریم اولسا یازارام. اما بو کی تورک شعری نین اؤز اؤلچولری وار منه قبول دگیل. دنیا ادبیاتی هامسی مشابه بیر مرحله لر گئچیریب لر. بیز ده ایره لی گئتمه لییک. گری ده قالان ملت لرین ادبیات لاری دا گری ده قالیب. ادبیات فکیردن دوغولور، فکیری گئری ده قالان ملتین ادبیاتی دا گئری ده دیر. بو باره ده ایسترسن مباحثه آپارا بیلریک. باشقا اولچولر نه اولابیلر؟ بیز گرگ تنقیده میدان وئرک. تنقید دن قورخمامالییق. ضعف لریمیزی اوست باستیر ائله مه مه لییک. بیز دالییق. بیز ده باشق ملت لر تک سؤزوموزی دنیایا یایمالییق.  گلین بو یولدا ال اله وئرک.


نویسنده: حسین واحدی


سلام لار و سایغی لار ----

سازیمی آلمیــــشام اله            قوشام سنه دستان اورمو

اودلار, سولار دیاری سان           هریانین باغ- بوستان اورمو

منده بهرام اسدی جنابلارینین سؤزونه قاتیلیرام. تورکجه شعر ایله نثر یازانلار, فارس دیلینین اؤلچولری ایله بیچیلمز!
اومود ائدیرم شهریمیزین بو دیرلی شاعیرینی دوزگونجه ائلیمیزه تانیتدیراق.
تورک دیلیمیزه زحمت چکن لرین هامیسینا اوغورلار




نوشته شده توسط ارشد [ پنج‌شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1391 ] [ 04:29 ب.ظ ]
آرشیو ماهانه
لوگو و بازدید
اورمو شاعیرلری          (شاعران اورمیه)
تعداد بازدیدکنندگان : 47587