X
تبلیغات

اورمو شاعیرلری (شاعران اورمیه)
وبلاگ گروهی جمعی از شاعران اورمیه
نویسندگان

حمید واحدی

متولد 1343(اورمیه)

آثار منتشر شده:

1-   گزیده ادبیات معاصر شماره 114( مجموعه غزل)-انتتشارات نیستان-1380

2-   چیزی نمانده فراموش خود شوم( مجموعه غزل)-لوح زرین-1386

 

             حمید  واحدی شاخص ترین چهره ادبی اورمیه است. به شاعر غزل معروف است و شهرت او از محدودۀ این شهر فراتر رفته و در سطح کشور مطرح است. در زبان ترکی نیز شعرهایی سروده اما  هنوز آنها را منتشر نساخته است. او همچنین دو کتاب در معرفی شعر شاعران جوان شهرمان چاپ کرده که یکی از آنها به سفارش دفتر شعر جوان با نام شعر جوان آذربایجان غربی دیگری بنام نبض شعرهای مرا بگیر هنوز... با همکاری خانم رؤیا شاه حسین زاده به سفارش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و چند تألیف دیگر که گلچینی از شعر شاعران استانمان می باشد، مانند فصل عشق، پریدند آسمانی ها ، شهادت یولو ، آخرین لحظه و...

       وی همچنین در راه اندازی جلسات شعر خوانی و نقد ادبی در ارشاد و حوزۀ هنری فعال است و شاگردان زیادی را در اینگونه کانون ها تربیت کرده و به عالم ادبیات و اندیشه و قلم سوق داده است. او هم اینک آخرین سال خدمت خود را در آموزش و پرورش سپری می کند و به تدریس زبان و ادبیات فارسی مشغول است. به تازگی در همین رشته فوق لیسانس گرفته و علاوه بر آفرینش ادبی کتاب فروشی مختصری نیز دارد که اغلب کتب تخصصی ادبیات و علوم انسانی در آن عرضه می شود.

        آنها که حمید را از نزدیک می شناسند می دانند که او فردی است بسیار نرمخو و اهل مدارا. فردی است پایبند اخلاق. بسیار فروتن و متواضع است. با وجود اینکه اهل نقد و نظر است و در زمینه شناخت شعر و آرایه های ادبی استاد است اما ابدا مغرور نیست و ادعایی ندارد. در شنیدن نظرات  دیگران حوصله زیادی بخرج می دهد و پاسخش منطقی و از روی علم وآگاهی است. حمید براستی دوست داشتنی تر از اشعارش می باشد. البته مثل هر کس دیگر مخالفانی نیز دارد. اما مخالفانش نیز به او احترام قائلند و می دانند که او انسانی است صادق، مهربان و فاضل. برای خود معنویتی دارد که همه کس قادر به درک آن نیست.

    برای معرفی شعر حمید واحدی یا همان سبک غزل او لازم است به سیر غزل فارسی در طول حیاتش نگاه مختصری بیندازیم و بعد جایگاه حمید را در این پروسه مشخص نماییم. می دانیم که غزل فارسی درابتدای پیدایش عبارت بود از همان بخش آغازین قالب قصیده. در آن ایام یعنی در قرن چهارم و همزمان با حکومت سامانیان در ماوراء النهر،قصیده اصلی ترین قالب شعر فارسی بود و کاربردش عبارت بود از مدح و ستایش بزرگان دربار از قبیل شاه و وزیر  و یا  وصف طبیعت و توصیف حوادث و غیره. برای اینکه مضمون قصیده خیلی تکراری و تکلف آمیز جلوه نکند شاعر در مقدمه ابیاتی چند در وصف حال خویش می سرود و در آن از معشوق خویش یاد می کرد.  این بخش قصیده  را تشبیب یا تغزل می گفتند که در قرون بعدی قالب مستقلی شد و رنگ عرفانی بخود گرفت و در دورۀ مغول و تیموری یعنی قرون هفتم و هشتم به مهمترین قالب شعر فارسی تبدیل شد که حافظ آن را به اوج خود رسانید. اگر غزلیات سعدی رنگ زمینی دارد در عوض مولانا در غزلیات شمس تماما از معشوق آسمانی می گوید. و حافظ مفاهیم آسمانی  را زمینی می کند و آن دو را بهم پیوند می زند. حافظ به مسایل اجتماعی زمان خویش نیز نظر دارد و به نوعی مبدع غزل انتقادی است. به طریق طنز مسایل زمانۀ خویش را از قبیل ریاکاری صوفیان و سخت گیری محتسبان و ترشرویی و عبوس زاهدان در غزل به تصویر کشیده است. حافظ نیز در سبک بیان خویش چون دیگر اسلافش از همان اصطلاحات و عبارات مرسوم از قبیل می و ساقی و جام باده و زلف یار و غیره سود جست. با این وجود شاعری بود خلاق که بیشترین تأثیر را بر شاعران بعد از خود گذاشته است. غزل در طول حیاتش فراز و نشیب های زیادی پیموده تا به عهد ما رسیده است. پیچیده گویی های سبک هندی را پشت سر نهاده، گاهی هوای بازگشت به گذشته را در سر پرورانده و در عصر مشروطه مفاهیم تازه ای از قبیل آزادی خواهی و شوق وطن و استبداد ستیزی و غیره را پذیرا شده و به حیاتش ادامه داده است. تا اینکه شعر نو فارسی که بکلی از لحاظ ماهیت با شعر کلاسیک متفاوت بود پا به هستی گذاشت و غزل سنتی را بشدت تحت تأثیر قرار داد و آن را بکلی متحول ساخت. شاعرانی چون شهریار و هوشنگ ابتهاج و رهی معیری هر کدام به نحوی سعی کردند غزل را از کهنگی و تکرار و کلیشه برهانند و آن را از زندان گذشته برهانند اما خودشان در دام غزل سنتی اسیر شدند و با همۀ نوآوری هایی که کردند باز هم در در تقسیم بندی غزل به غزل نو و غزل سنتی نام شان در ردیف سنت گرایان قرار گرفت.

      فروغ فرخزاد، شاعر نو پرداز در دهۀ چهل با تنها غزلی که در استقبال از غزل سایه سرود کودک غزل نو را در زبان فارسی بدنیا آورد. مقایسه این دو غزل بهترین شیوه  است برای شناخت تفاوت های غزل سنتی با غزل نو:

غزل سایه:

امشب به قصۀ دل من گوش می کنی

فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت

ای ماه با که دست در آغوش می کنی

در ساغر تو چیست که با جرعۀ نخست

هشیار و مست را همه مدهوش می کنی

می ، جوش می زند به دل خم بیا ببین

یادی اگر ز خون سیاووش می کنی

گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت

بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است

حرمت نگاه دار اگر نوش می کنی

سایه، چو شمع، شعله در فکنده ای به جمع

زین داستان که از لب خاموش می کنی

 

غزل فروغ:

چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی

سنگی و ناشنیده فراموش می کنی

رگبار نو بهاری و خواب دریچه را

از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقۀ سبز نوازش است

با برگ های مرده هم آغوش می کنی

گمراه تر ز روح شرابی و دیده را

در شعله می نشانی و مدهوش می کنی

ای ماهی طلایی مرداب خون من

خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی

ای درۀ بنفش غروبی که روز را

بر سینه می فشاری و خاموش می کنی

در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت

او را به سایه از چه سیه پوش می کنی

 

   غزل فروغ هم از لحاظ شکل بیان و هم از لحاظ ساختار معنایی با غزل سایه متفاوت است. همچنین کلمات و تعابیر بکار رفته در غزل سایه بوی کهنگی می دهد، در صورتی که در غزل فروغ تازگی کلمات و ترکیبات محسوس است. مثلا مخفف از یعنی " ز" سه بار در غزل سایه بکار رفته که از ویژگی های غزل سنتی است. در صورتی که در غزل نو کاربرد کلمات بصورت شکسته و مخفف جایز نیست. کلمات وترکیباتی از قبیل ای ماه، ساغر، هشیار و مست،می ، دل خم،جام جهان، خون دل عاشقان از فرط استعمال بوی کهنگی می دهند و در شعر فروغ از این قبیل کلمات و ترکیبات کلیشه ای وجود ندارد. بر عکس کلمات و ترکیباتی چون رگبار نوبهار،خواب دریچه،ضربه های وسوسه،مغشوش،ماهی طلایی مرداب خون من،درۀ بنفش غروب همگی برای اولین بار وارد زبان غزل می شوند و به آن تازگی می بخشند. ارتباط عمودی معنا در شعر سایه ضعیف است وهر چه غزل به انتها نزدیک تر می شود گسست معنا و پراکنده گویی آشکار می گردد در صورتی که در غزل فروغ این وحدت معنا تا انتها حفظ می شود و در آخرین بیت به سامان نهایی می رسد. گویی همۀ غزل مقدمه ای است برای گفتن حرف آخر که او را یعنی فروغ را از چه روی به تاریکی فرا می خوانی وسیاه پوش می کنی یا می کشی و عزادارش می خواهی. ذرۀ بنفش غروب یا همان سایه چرا فروغ را در سینه می فشارد و سایۀ خود را بر او می افکند و او را از تجلی باز می دارد؟ فروغ با این غزل خود راهی را گشود که به آفرینش غزل نو منجر شد. شاعرانی چون سیمین بهبهانی،منزوی، بهمنی این راه را ادامه دادند و غزل دوباره جانی تازه گرفت و پابه پای شعر نو پیش رفت و این بحث که غزل دورانش گذشته است دورانش گذشت.

       دکتر محمدرضا روزبه در صفحه 140کتاب سیر تحول در غرل فارسی برخی از ویژگی های غزل نو را با ذکر مثال شرح داده است. ما در اینجا تنها  به ذکر خلاصه بسنده می کنیم و علاقمندان را به مطالعۀ آن کتاب دعوت می نماییم.

الف) درحوزۀ زبان:

1-   حرکت به سمت سلامت زبان و پرهیز از کهنگی های لفظی

2-   هنجارگریزی زبانی یا انحراف از نرم به نحوی آگاهانه

3-   دوری از مفردات و ترکیبات قراردادی و کلیشه ای

4-   گستردگی واژگانی و به کارگیری واژه های صریح و حشن با صبعۀ امروزی

5-   نزدیک شدن به زبان محاوره

6-   سبک گریزی( گریز از چاچوب سبک های رایج فارسی و مختصات آنها)

ب)در حوزۀ خیال

1 - پیچیده تر و رمزآلوده تر شدن تخیلات شعری

2-تازگی صور ذهنی که عمدتا حاصل تجارب عینی شاعرند

3-پرهیز از کلی نگری ذهنی شعر سنتی

4-رواج ابهام در فضای شعرها

ج)  در حوزۀ احساس:

1-  ثبت مستقیم روحیات و عواطف فردی

2-درونی تر شدن خس ها  و عواطف شاعرانه

3-   غلبۀ یأس و نومیدی و پوچی در احساسات شاعران

4-   غلبۀ عنصر خس بر اندیشه

د- در حوزۀ اندیشه :

1-   دوری از مضامین کهنۀ شعر سنتی

2-   گسترش مضامین عاشقانه رمانتیک

3-   رواج مضامین اجتماعی و سیاسی در زبانی نمادین و رمزآلود

4-   پرداخت به معشوق زمینی یا وهمی

5-   فقدان اندیشه های عمیق فلسفی، عرفانی، تاریخی و...

6-   تأثیر نسبی مکاتب فکری وفلسفی شرقی و غربی

ه- در حوزۀ موسیقی:

1-   تجربۀ اوزان تازه در ابعاد گسترده

2-   توجه به نقش القایی وزن

3-   توجه به موسیقی درونی

و- در حوزۀ شکل:

1-   نوآوری در قافیه همراه با نگرشی تازه

2-   متروک شدن تدریجی سنت های ادبی تضمین و استقبالو...

3-   توالی منطقی و موضوعی ابیات غزل

4-   توجه به فرم ذهنی در غزل( تحت تأثیر شعر نیمایی و سپید)

5-   کوتاه و بلند کردن مصراع ها در غزل

اگر بخواهیم از میان این همه موارد اختلاف غزل سنتی با غزل نو در یک مورد خیلی مهم قدری بیشتر درنگ  کنیم، به نظر ما توجه به فرم ذهنی در غزل شایسته تر است تا در باره اش بحث شود. به بیان رضا براهنی در صفحه 36 کتاب طلا در مس منظور از این شکل ذهنی، محتوای شعر نیست بلکه طرز حرکت محتواست و ارتباطی که اشیا با یکدیگر در شعر پیدا می کنند. شکل ذهنی همان چیزی است که به یک شعر یکپارچگی می دهد.

     غزل سنتی اغلب فاقد شکل درونی است. بجز دربعضی از غزلیات مولانا و حافظ و بیدل این فرم درونی یا همان ساختار در غزل پیشینیان بندرت بچشم می خورد. علت آن تا حدی به این برمی گردد که شعراز درون شاعر برنخاسته است. و یا اینکه  درون شاعر آن درونی نبوده است که در آن فرم خاصی وجود داشته باشد. این بدان معنا نیست که گذشتگان فاقد بینش بوده اند و امروزی ها همه دارای بینش اند. صحبت در تفاوت غزل سنتی و غزل مدرن است، وگرنه بسیاری از شاعران امروز غزلیاتی دارند که آن اصالت غزل سنتی را هم ندارد. همچنین در بعضی از غزلیات گذشتگان فرم ذهنی مورد نظر مشهود است. غزل نو از تجربۀ شخصی شاعر سرچشمه می گیرد و منعکس کنندۀ نگاه او به دنیای اطراف است. نگاه شاعر هر چه عمیق تر باشد شعر او ژرف تر است. به همین خاطر شاعر امروز اگر می خواهد شعرش ژرفا پیدا کند باید خودش به ژرفا برسد. گفتمان حاکم بر زمانه اش را بشناسد و با آن ازتباط برقرار کند. شاعران اصیل گذشته همین کار را کرده اند. مثلا در زمانۀ مولانا بحث اصلی در حوزۀ اندیشه و فرهنگ موضوع عرفان بوده است. مولانا هنگام سرودن غزل هایش ملهم از فضای فکری و احساسی زمانۀ خود بوده و زبانش ترجمان درون اوست . یعنی غزل مولانا تجربۀ درونی اوست و به همین خاطر امروز نیز دارای اصالت است. در صورتی که اگر شاعر امروز بخواهد از مولانا تقلید کند ، بی آنکه فضای فکری او را عمیقا تجربه کرده باشد، شعرش فاقد اصالت خواهد بود. امروز گفتمان دیگری بر جهان حاکم است و شاعر امروز نمی تواند چشم بر مسایل زمانه اش ببندد. گرچه قرار نیست شعر، آنهم از نوع غزل، کار نثر را بدوش بکشد. اما شاعر نیز همچون نویسنده از مسایل زمانه اش تغذیه می کند و دست به تولید می زنند. شاعر اندیشه اش را از فیلتر احساس  عبور می دهد و حس و حال خود را به مخاطب انتقال می دهد، در حالی که نویسنده به روشی دیگر و با زبانی مشروح تر به بیان موضوع می پردازد و قصدش سهیم کردن مخاطب در تجربیاتی است که او آنها را مهم می شمارد و از نابودی آن تجربه ها  در صورت به اشتراک نگذاشتن با دیگری نگران است.

       شاعر در اثر نگرش خاص به هستی که عموما متفاوت با نگرش دیگری است، دست به خلق آثاری می زند که تنها از عهدۀ او ساخته است و دیگری نمی تواند عین آن را خلق کند، چرا که هیچکس در مکانی که او در آن ایستاده و هستی را نگاه می کند قرار ندارد. اصطلاح هایدیگر دازاین هر فرد با به دیگری متفاوت است. من از جایی به جهان می نگرم که هیچکس این جایگاه را ندارد. اگر شعر من بازتاب نگاه شخصی من است باید که با شعر دیگری که در جایگاه دیگری ایستاده و هستی پیرامونش را نظاره می کند متفاوت باشد. هنجار شکنی وسبک گریزی عامدانۀ شاعر امروز متأثراز همین نکته است و تنها گریز از قراردادها و رفع تهمت تقلید دلیل آن نیست. بطور طبیعی هر اثر اصیل و خلاقانه باید ویژگی منحصر به فردی داشته باشد. همین قضیه باعث شده است که در غزل نو بیان شباهت های کلی و سبکی دشوار بشود، بدان معنا که وقتی شعری مثل شعرهای دیگر است دیگر در مقولۀ شعر مدرن جای نمی گیرد و باز همین قضیه باعث شده است که شتاب تحول در شعر امروز بدانجا برسد که شعر پست مدرن پا به عرصۀ وجود بگذارد.

          در شعر نو  فرم درونی دارای آنچنان اهمیتی است که اگر شاعری با آن آشنا نباشد هر چه بسراید بی مایه خواهد بود. در واقع فرم درونی است که به شعر کارکرد می بخشد. درست مثل سوار شدن قطعات یک ساعت بر روی همدیگر که گذشت زمان را نشان می دهد. به این معنا شعر یک نظام است در درون نظان زبان. باید حرکت محتوا دقیق و حساب شده باشد و این البته نباید از روی تکلف صورت بگیرد. اگر شاعر دارای فرم ذهنی باشد این حرکت بطور طبیعی و ساده در شعرش منعکس خواهد شد و نیازی به محاسبات ریاضی ندارد. اصلا اگر شاعری دارای فرم ذهنی باشد زبانش از ذهنش پیروی خواهد کرد. مثلا عمر خیام را در نظر بگیرید. فردی بوده است که نگرش خاصی به هستی داشته است. این نگرش او در تمام رباعیاتش جاری است. در تمام رباعیاتش آن ساختار ذهنی او منعکس شده است. او تنها یک حقیت را به شکل های مختلف بازگو می کند. این فرم ذهنی مثل نخ تسبیح عمل می کند. به واژه هایش وحدت عمل می بخشد. 

        بعضی برای ایجاد فرم درونی از روایت در شعرکمک می گیرند. گرچه روایت به شعر ساختار می بخشد و ارتباط عمودی ابیات را تضمین می کند اما این شیوه شعر را به داستان نزدیک می کند و شعریت آن را زیر سؤال می برد. در شعر روایی مقصود بیان نکته است، اما یک شعر اصیل تنها به بازگویی نکته اکتفا نمی کند بلکه هدف به اشتراک گذاشتن حال شاعر است با مخاطب حتی اگر این حال از فرط پریشانی به بیان در نگنجد. اگر حال پریشان است باید کلام نیز پریشان باشد. اما فرق میان این پریشانی در کلام با آن پریشانی که بحثش رفت و ناشی از فقدان فرم ذهنی شاعر است.

      حال با این مقدمۀ مختصر به سراغ غزل های حمید واحدی می رویم. آیا باید او را یک غزل سرای سنتی بحساب بیاوریم یا غزل سرای مدرن و یا چیزی بین این دو؟ بدون هیچ پیش فرضی به سراغ آخرین مجموعه غزل او می رویم. این مجموعه شامل 46 غزل است که در سال 1385 در 2000 نسخه منتشر شده است تحت عنوان چیزی نمانده است که فراموش خود شوم. به اولین عزل این مجموعه نظرمی اندازیم:

نقاش واژه ام غزلی گاه می کشم

شعر بلند نام تو را آه می کشم

آهی که ریختی به دل چاه آه نیست

دریای ماتمی است که در چاه می کشم

تصویر تو خلاصۀ زیبایی خداست

غیر از تو هر چه به اکراه می کشم

دریا مقابل کرمت شرم قطره ایست

خورشید را پیش رخت ماه می کشم

بانگی رسا میانۀ صد کهکشان سکوت

تنهایی غریو تو را آه می کشم

تصویر قله های بلند کمال را

در پیشگاه روح تو کوتاه می کشم

تا لحظه های شگفت طلوع عدالتت

چشمی به انتظار تو بر راه می کشم

     براستی این غزل را اگر بخواهیم کالبد شناسی کنیم و از زوایای مختلف آن را بررسی نماییم به چه نتیجه ای خواهیم رسید؟ گفتیم که داشتن فرم درونی یکی از مهمترین ویژگی های غزل معاصر است. آیا این غزل فرم درونی دارد؟ در اینکه دارای وحدت معناست شکی نیست. غزل در وصف کسی سروده شده است و از اشاره ها و تلمیحات می توان پی برد که در امام زمان است، هر چند به شاعر فقید قیصر امین پور تقدیم شده است بعلت متأثر شدن از بیتی از یک غزل آن زنده یاد. البته اگر مصرع آخرین نبود خیال می کردیم در وصف حضرت علی(ع) است. بخصوص مفاهیمی از قبیل درد خود را به چاه ریختن، یا عدالت ما را متوجه آن حضرت می کند، اما شاعر با آوردن واژۀ انتظار ذهن ما را به طرف کسی دیگر سوق می دهد. شاعر توانسته است از قابلیت فعل کشیدن استفاده کند و در نقش یک نقاش واژه ، تصویری از شخصیت اسطوره ای شخصیت مورد علاقه اش بیافریند که بی سابقه است. در حقیقت وظیفه ای را که در گذشته بر دوش قصیده بوده او بر غزل بار کرده است و قالب غزل را که انتظار داریم در وصف معشوق باشد در مدح ممدوح بکار گرفته است. و البته با وجود ترکیبات نوی چون شرم قطره،کشیدن غزل و چندین معنی تازه هنوز این غزل از فضای غزل کلاسیک رها نشده و همان تشبیهات گذشته که ممدوح را به اوج علیین می رساندند و مقام او را از هفت آسمان بالاتر می بردند در این غزل مشهود است. این ضعف ناشی از بینش کلی شاعر است به قضیه، یعنی همان فرم ذهنی. گرچه در نحوۀ بیان تازگی زیادی به چشم می خورد و شاعر مثل هر شاعر نوپردازی در مقابل عظمت ممدوح بیشتر از حس و حال خود می گوید ولی تشبیهات موازی موجود در غزل آن را به غزل سنتی نزدیک ساخته است. این غزل را می توان غزل نئو کلاسیک نامید که با وجود تازگی بیان هنوز از فضای ذهنی گذشته سرشار است. غزلی است بینابین و می خواهیم نتیجه بگیریم که حمید واحدی همانطور که خودش نیز اذعان دارد یک شاعر نئوکلاسیک است و در بقیۀ غزل هایش نیز همین خط را دنبال  می کند. شاید مهمترین ایراد او این باشد که بیش از حد بر آرایه های ادبی تأکید دارد. استفادۀ بیش از حد از صنایع لفظی و معنوی این شائبه را دامن می زند که شاعر بسیاری از اشعارش را در حالت هوشیاری سروده است و آن انتظاری  که ما از شاعر داریم برآورده نمی شود.  

     بیشتر غزل های این دفتر از درونمایه انتقادی و اجتماعی برخوردار است و در آن غزلی که جنبۀ تغزلی داشته باشد بچشم نمی خورد. بسیاری از غزل های این دفتر خطاب به دوستان دور یا نزدیک شاعر سروده و تقدیم شده است. او دوستانش را خطاب قرار داده درد خویش را با آنان در میان گذاشته است. دردهایی که بیشتر اجتماعی است و از وضعیت موجود شکایت دارد. این اشخاص عبارتند از : قیصر امین پور،مصطفی خلیلی فر،عبدالحسین شیرپنجه رضایی( تنها)، غلام حسین ساعدی، ارشد محمدی،حسین منزوی،رضا شیخ زاده،سلمان هراتی، مرتضی امیری اسفندقه.

       حمید با مرتضی امیری سالیان زیادی دمخور بوده و از او تأثیر پذیرفته است. امیری کسی است که به قصیده جانی تازه بخشیده و اشعارش در نزد کسانی چون شفیعی کدکنی از اعتبار برخوردار است. امیری در غزل نیز دست بالایی دارد. هم او بود که سالها پیش مرا به حمید وصل کرد و از آن تاریخ تا امروز این دوستی ادامه داشته است و صادقانه می گویم ولله که بی او شهر مرا حبس می شود.

    غزلیات این مجموعه عموما شکایت شاعر است از وضعیت موجود. اینکه این وضع شایستۀ ما نیست و نباید به آن تن درداد:

خمیده پشت چنان چنگ ها چرا شده ایم

چرا خموش چنان سنگ ها چرا شده ایم

زلال بستر دریا محیط زایش ماست

مقیم برکۀ خرچنگ ها چرا شده ایم

ز نور آینۀ ما سپیده روشن بود

اسیر تیرگی رنگ ها چرا شده ایم

مدام آمدن رفتن، آمدن رفتن

دچار حیرت آونگ ها چرا شده ایم

همیشه مقصد ما روشن صداقت بود

مقیم ظلمت نیرنگ ها چرا شده ایم

ز صوت حنجره مان پشت سنگ می لرزید

کنون خموش چنان سنگ ها چرا شده ایم

        در این غزل نیز فرم درونی رعایت شده و از اول تا آخر از یک موضوع سخن می رود. اعتراض به وضعیت موجود و انتقاد از امثال خود که چرا تسلیم وضعیت موجود شده اند. عناصر غزل یکدست است و تصاویر موازی برای انتقال احساس شاعر به مخاطب دست به دست هم می دهند و مخاطب را در فکر فرو می برد و پاسخی را از او طلب می کند. شاعر با طرح پرسش از مخاطب او را به یافتن پاسخ وادار می کند و او را به اندیشه وا می دارد.در غزل دیگری همین معنا را به گونه ای دیگر ارائه می کند:

عجب سکوت مخوفی ، عجب هوای پسی

دگر نمی رسد اینجا کسی به درد کسی

کسی به سمت رهایی نمی گشاید پر

که بسته است فضا ها نه راه پیش و پسی

ز چارچوبۀ گهواره گور می سازند

چه زندگی فجیعی، چه مرگ زود رسی

من از صدای شکستن به خویش می لرزم

که استخوان من تو شکسته اند بسی

(زمنجنیق فلک سنگ فتنه می بارد)

کجاست مأمن سقفی و گوشۀ قفسی

در این نزول بلا کس به داد ما نرسد

خدای من! تو مگر خود به داد ما برسی

      شاعر بی آنکه از روایت کمک بگیرد، با الهام از فرم ذهنی خویش توانسته است فضای مخوفی را که خود تجربه کرده به فضای شعر انتقال دهد و مخاطب را وادار کند که به همراه او از صدای شکستن بلرزد. این تصویر فضای تیره و تار برای نومید ساختن مخاطب نیست، بلکه برای این است که او بصیرت پیدا کند و به فکر چاره جویی بیفتد. در غزلی دیگر ضمن یک روایت نامحسوس وجود خفقان و استبداد را در مقطعی از زندگی خویش محسوس می سازد:

همسرم با غم تنهایی خود خو می کرد

پدرم دفتر اشعار مرا بو می کرد

آن شب سرد زمستان که مرا می بردند

مادرم گیس سپیدش را پارو می کرد

هیچکس آگهی از گمشدۀ خویش نداشت

شاهدم فاحته ای بود که کو کو می کرد

پای من خواب خیابان ها را می آشفت

پاسبان بر سر من داد و هیاهو می کرد

جرم من گفتن حق بود- اگر جرم بود-

دست شب را سخن روشن من رو می کرد

چه شب بد قلقی بود که از بیم هلاک

عشق را خلق نهان در دل پستو می کرد

من ندیدم اما پشت سرم می گفتند

آه بیچاره چه کار عبث و شومی کرد

خوب از روزن زندان شبم می دیدم

چشم فانوس سحر بود که سو سو می کرد

      این غزل نمونه ای دیگر بود بر این مدعا که حمید واحدی کارکرد تاریخی غزل را از او ستانده و آن را به تمامی در خدمت بیان افکار و اندیشه ای اجتماعی و انتقادی بکار گرفته است. او توانسته است شرایط پلیسی جامعه را بنحو زنده ای به تصویر بکشد. وقتی شاعر دستگیر می شود هر کدام از اعضای خانواده اش رفتاری از خود نشان می دهند که باید نشان دهند. همسر شاعر تنهایی را تمرین می کند. موی سر مادر از غصه همچون برف یکباره سفید می شود. پدر کتاب های او را تفتیش می کند که هر کدام بوی سیاست می دهد آنها را محو کند تا دست پلیس نیفتد. پاسبان نیز مرتب بر سرش داد می کشد. جرمش چیست؟ جرم شاعر بجز حرف حق گفتن چه می تواند باشد؟ آنها که نظاره می کنند دلشان به او می سوزد اما او را در این راه همراهی نمی کنند ، چرا که تلاش او را بی نتیجه می دانند واستبداد آنها را به نومیدی کشانده است. اما او از زندان شب سوسوی روشن امید را نظاره می کند و ایمان دارد که پایان شب سیاه سفید است. این غزل گویای آن است که شاعر سنگینی آوار استبداد را بر دوش خویش حس کرده، حالا این کدام مقطع تاریخی است مهم نیست. همینکه او توانسته است فضای بگیر و ببند را چنان  توصیف کند که مخاطب را به وحشت بیندازد و حس انزجار او را از استبداد و جانبداری او را از شاعر برانگیزد وظیفه اش را به اتمام رسانده است. 

      براستی که حمید واحدی استحقاق آن را دارد که به چهره ای مطرح و ماندگار تبدیل شود. او یکی از آگاهترین شاعران زمانۀ ماست . مطالعه و پژوهش در مسایل ادبیات، اساسی ترین مشغلۀ زندگی اوست. او با اینکه شاعر است ولی مطالعه اش تنها به شعر و مسایل آن محدود نیست. در شعر ترکی یکی از پیشگامان است. به این خاطر که هنوز اشعار ترکی خویش را منتشر نساخته است از معرفی و نقد اشعار ترکی او صرف نظر کردیم و آن را به زمانی دیگر موکول ساختیم. دوستانی که با غزل های فارسی او آشنایی دارند می توانند نظرات خود را در بارۀ او در همین وبلاگ ابراز دارند. من به همین مختصر بسنده می کنم و با غزلی که در  ستایش او و شاید در نقد  او سروده ام این نوشته را به پایان می برم و از توجه دوستان پیشاپیش ممنونم.

او جور کی داغلارا باخدین اوجورده دؤزلره  باخ                

یئرین اوزونده سریلمیش گئنیش دنیزلره باخ                        

یاپیش سن اللریمیزدن چئخارد او ذیروه لره                       

دالینجا چوخلو سورونموش قابارلی دیزلره باخ                     

گؤیون اوزونده گزیر سن  گؤزل ملک لری نن                     

یئرین ده حالینی یؤخلا بو خسته  گؤزلره باخ               

قازاندیغین او ایشیق دان  بیر ایستیکان وئر ایچک                                

بیزیم قارانلئغا  باش چک بیر آزدا بیز لره باخ                     

هنر  دگیل کی همیشه آغ اوزلو دن یازاسان                        

بیر آز دا سن قره گؤنده سارالمیش اوزلره باخ                     

دئمه کثیف دی بو عالم صفاسی یوخدور اونون                          

گزیب دولان سن ایچینده  ایچی تمیز لره باخ

دئمه کی هریانی گزدیم تاپانمادیم سیزی من                   

خریطه لر ده سیلینمیش او آشکار ایزلره باخ 

 بی مناسبت نمی دانم غزلی را که سالها پیش در خطاب به ایشان و در نقد غزلی از او در همان وزن و قافیه سروده ام در اینجا بیاورم. بعضی حرف ها را فقط می شود با شعر بیان کرد.


نقاش واژه ای، غزلی گاه می کشی                                 

تصویر غیر دوست به اکراه می کشی                                    

من رنگ شب برای توتوضیح میدهم                               

نقشی تو از ستاره و از ماه می کشی                                      

گویی هدف رسیدن شاعر به قله است                           

آن قله را تو بهر چه کوتاه می کشی                            

 در زیر کوه درد کمر خم نموده ایم                       

بر جای کوه درد چرا کاه می کشی                                 

آنجا که لازم است نظر بر پیادگان                              

تصویر مات از رخ یک شاه می کشی                             

از چاله در نیامده ایم ، احتیاط کن                                   

وقتی که آه بر دل هرچاه می کشی                                  


 

نویسنده : پیمان ارموی

سلام
یاخجی سفسته یدی....
من نمیدونم از کجا شد شاخص ترین شاعر ارومیه.... مغرضانه ننویسید... می دانید چقدر شاعر بزرگتر و معروفتر از آقای حمید واحدی داریم....شما چرا آنها را نادیده گرفته... و جانبدارانه مقاله می نویسید... مردم ارومیه بهترین شاخص برای معرفی شاخص ترین شاعر ارومیه می باشند... این مردم بیچاره چند بیت از ایشان را حفظ هستند و یا چند نفر از مردم عادی ایشان را میشناسند؟(به غیر از شاعران و ادبا)
چقدر ایشان در نزد خود شاعران محبوب هستند؟
لطفاً حرمت قلم را نگه داشته و واقعیات را بنویسید.




پاسخ:

   سلام دوست گرامی

از اینکه نظر داده اید سپاسگزاریم. خوب می شد  از شاعرانی که معروفتر و بزرگتر از آقای واحدی هستند نامی به میان می آو ردید. من نمی دانم بزرگی یک شاعر را شما در چه چیزی می دانید. آیا اینکه مردم عادی شاعری را بشناسند دلیل بزرگی اوست؟ لابد شاعری مثل ده ده کاتب باید بزرگترین شاعر اورمیه باشد، در حالی که طبق معیارهای ما ایشان شعری که ارزش ادبی داشته باشد ندارند. آقای واحدی فردی فرهیخته و در ادبیات صاحب نظرند. ایشان نیز مثل هر شاعر دیگری بی عیب و نقص نیستند و  ما در معرفی او به بعضی از ایرادهای شعر ایشان اشاره کرده ایم. شما هم بجای کلی گویی می توانید در بارۀ ایشان و شعرشان نظری دارید بنویسید و مطمئن باشید که بدون سانسور آن را در معرض دید خوانندگان وبلاگ قرار خواهیم داد. من برداشت خودم را نوشته ام . شما هم برداشت خودتان را بنویسید. هدف ایجاد یک گفتگوی سالم است که از طریق آن سطخ آگاهی ما از شعر و شاعران دیارمان بالاتر برود.  در ضمن آقای واحدی اشعار ترکی خودشان را منتشر نکرده اند و من برای طولانی نشدن مطلب به اشعار ترکی ایشان نپرداخته ام ؛ وگرنه مهمترین بخش خلاقیت شاعری ایشان در زبان ترکی است که امیدوارم روزی فرصت پرداختن به آن را پیدا کنیم. در هر حال با این نظر شما که مردم عادی بهترین شاخص اند برای بزرگی یک شاعر موافق نیستم. 


  نویسنده : پیمان          

سلام
من کجا از دده کاتب نام بردم که شما زود نیت خود را آشکار کردید.. خیلی زود فهمیدم چه نیتی دارید... تخریب شعرای آذربایجان.....
از اینکه به دده کاتب توهین می کنید متشکرم.... کارمان به جایی رسیده است که به عارف بزرگواری مثل او ایراد می گیریم.
دده کاتب یکی از بزرگترین شاعران معاصر آذربایجان می باشد.
شاعر باید درد ملت خویش را بگوید. به همین خاطر نیز اشعاری که حاوی دردها و آلام ملت می باشد...در تاریخ ثبت خواهد شد... نه اینکه بنشینیم و برای گل وبلبل شعر بگوئیم.
حالا که بحث را مغرضانه به طرف دده کاتب کشاندید...خوب است خدمتتان عرض کنم...چند سال پیش به استانبول رفته بودم... و در آنجا با چند تن از ادبای آنجا به طور تصادفی روبرو شده و گرم صحبت شدیم... از ارومیه فقط دده کاتب را می شناختند و می گفتند که خوش به حالتان چنین شخصیتی در شهرتان می باشد.

و اما گفته اید طبق معیارهای ما... شعر دده کاتب ارزش ادبی ندارد....(از خنده روده بر شدم)
طبق معیارهای ما(مردم)  نیز اشعار شما و امثال شما ارزش ادبی ندارند. واقعاً برایتان متأسفم...به بهانه بالا بردن یکی دیگری را تخریب می کنید و اسم خودتان را ادیب گذاشته اید...



پاسخ:


 سلامی دوباره خدمت دوست ناشناس


من با چه زبانی باید حریفان را حالی کنم که انتقاد به معنی توهین یا تخریب کسی نیست. این جمله که شعر کسی ارزش ادبی ندارد آیا از نظر شما توهین است. پس در این صورت شما هم به ما توهین کرده اید. ولی من حرف شما را توهین به حساب نمی آورم.  آن فقط یک اظهار نظر است و به نظرتان احترام قائلم. هر کس آزاد است نظر خودش را بیان کند. تنها از طریق انتقاد و کنار گذاشتن تعصبات خشک و خالی است که می توانیم به شاعران شهرمان کمک کنیم که رشد کنند و در سطح کشور و حتی در سطح جهان برای خود جایی باز کنند. ملتی که ضعف خود را نشناسد و نسبت به برطرف کردن آن اقدامی نکند در لاک خودش حبس خواهد شد و در رقابت جهانی هیچ امتیازی نصیبش نخواهد شد. من در نقد آقای واحدی فقط محاسنش را بازگو نکرده ام. جایی که بنظرم رسیده از شعر ایشان انتقاد کرده ام. در شرح سیر غزل فارسی شعر ایشان را نئوکلاسیک دانسته ام یعنی زبانش هنوز نو نشده است و از این حرف من او نباید برنجد. و در دو تا غزلی که خطاب به ایشان سروده ام از ایشان خواسته ام از برج عاج عرفان پایین بیاید و به زمین آلودۀ ما سرکی بکشد و تیره روزی ما تیره بحتان را مشاهده کند و در شعرش منعکس کند. در شطرنج زندگی حواسش به پیاده ها باشد نه به شاه و وزیر. آقای واحدی نباید این انتقاد مرا توهین بحساب آورد. با اینکه او قالب غزل را که در اصل برای بیان مفاهیم تغزلی است در خدمت بیان دردهای اجتماعی بکار گرفته است و در هیچکدام از غزلیات او از گل و بلبل سخن نرفته است. البته این ایراد بر او باقی است که هنوز در چهارچوب غزل زندانی است. امید واریم در سیر تکامل فکری خودش روزی به این برسد که در غزل نمی گنجد و رها شود از هر چه قالب است. 

     مردم عادی ملاک تشخیص شعر خوب و بد نیستند. ما باید کمک کنیم درک و فهم مردم خود را در بارۀ شعر و انواع دیگر ادبی بالا ببریم نه اینکه خود را در حد ذوق و سلیقۀ آنها پایین بیاوریم. بسیاری از آثار هنری از فیلم سینمایی گرفته تا موسیقی و نقاشی و رمان وجود دارد که مردم عادی در هیچ کشوری از آنها استقبال نمی کنند اما این چیزی از اهمیت و ارزش آنها کم نمی کند. اینکه شعر خوب آنست که به بیان درد مردم بپردازد نظر خوبی است گرچه نمی توانیم بگوییم هر شعری که از از این ویژگی عاری است بی ارزش است. محتوای شعر زیاد مهم نیست. مهم طرز بیان آن محتواست. بعضی خیال می کنند اگر از درد مردم بنویسند حتما نوشتۀ آنها ارزش پیدا خواهد کرد هر چند بیان شان  کهنه و کلیشه ای و تکراری باشد. همین تصور نادرست باعث شده هر از راه رسیده ای به تقلید از شاعران گذشته چیزهایی بهم ببافد و اسمش را شعر بگذارد و به خورد همان مردم به قول تو بدبخت قالب کند. اما اگر نقد درست در شهر و جامعه وجود داشته باشد آنها جرأت پیدا نمی کنند هر مهملی را به چاپ برسانند و ذوق مردم را فاسد کنند. شاعری که با جهان نو و اقتضاآت آن آشنا نیست نمی تواند اثری بیافریند که بدردبخور باشد حتی در سطح منطقه ای. به قول فروغ هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد. امیدوارم به جای خنده بهمدیگر، دست هم را بگیریم و در ترویج روحیۀ انتقاد پذیری بهم کمک کنیم.  


   

نظر : م. شورش


          سلام و عرض ادب جناب محمدی.

از چون شمایی غیر از این انتظار نمی رفت. خسته نباشید.                                               


پاسح:  ؟!


نویسنده: قالان


من نمی دانم که  مؤلف وقتی کاملا دیکتاتورانه  می گوید :"حمید واحدی شاخص ترین چهره ی ادبی شهر ارومیه است " به کدامین ملاکهای انتقادی توجه دارد. جملات مؤلف محترم که خیلی هم تلاش می کند روپوش علمی خود را حفظ کند(والبته متاسفانه دم خروس خیلی وقت است که پیداست.) به هیچ ملاک ادبی ای مستند نیستند. شاخص ترین چهره کسی نیست که یک ژانر ادبی از پیش تعیین شده را با مهارتی متوسط بنوازد، شاخص کسی ست که کار شاخص کند و آقای واحدی با کمال احترام به شخصیت فردی شان کاری که بتوان عنوان شاخص را برای آن بکار برد نکرده اند و حتی صدای ویژه ی خود را در غزل ندارند و اینجانب حاضرم با آوردن کامل مثالها و در موقعیتی فراختر به اثبات کامل این مطلب بپردازم که صد البته باید به ادعاهای مولف محترم این نوشته نیز رسیدگی کرد. آقای واحدی در همان تعریف غزل نو نیز در کلاسیکترین وضعیت آن قرار دارند و از کنسرواتترین غزل نو گویان معاصر به شمار می آیند. نه خودشان و نه هیچ یک از شاگردان ایشان کار شاخصی نداشته اند که بداعتی ادبی به حساب آید. یک نوازنده هر چقدر هم که ماهر باشد جای آهنگساز نمی نشیند. کارهای آقای واحدی در کنار نو آوری های مرحوم رزم آرا(فقط نگاه کنید به دوشعر چاپ شده در آدینه)، خلیل شیخلو(حتی اگر بحثهای ادبی وی را به حق نپسندیم) ، جسارت ادبی و روحیه ی جدی تنقیدی  صبحدل(حتی اگر تجربه گرایی اش در شعر بر پاره ای لذتها سایه افکند)، سابقه ی شامی(حتی اگر خیلی از ما منظومه های گاهی طولانی او را کسل کننده بدانیم) ، عصیانگری کریم گل اندام(حتی اگر سنگینی سیاست در پاره ای از آثارش متن را نفله کند)، تخیل غنی صیاد گلی پور(باوجود اینکه کسی از او انتظار تسلط عمیق به صناعات ادبی را ندارد خلاقیت غریزی بالای او انکارناپذیر است) ، آثار رویا شاه حسین زاده(با وجود تلاش نه کاملا موفقانه اش در ارائه صدای زنانه) و خیلی ها که اگر نام ببرم مثنوی هفتاد من کاغذ شود به هیچ وجه شاخص نیستند و این پیوست شاخصترین شاعر ارومیه با چندصد تن چسب رازی به ایشان نمی چسبد مگر اینکه روابط دوستانه و شناخت شخصی مولف محترم از شاعر بر شناختش از آثار شاعر سایه بیفکند. البته منکر ارزشهایی در آثار واحدی نیستم. حتی یک نوازنده ی ماهر ارزشهایی در کار خود نهفته دارد. اما نوازنده را در جایگاه آهنگساز نشاندن  را خطا می دانم وشاید اگر مولف، ایشان را در جایگاه سلطان الشعرایی شاعران ارومیه ننشانده بودند این مطلب را نمی نوشتم. تاریخ ادبیات اصول پیچیده ای دارد و پروسه های ادبی از قوانین پیچیده ای طبعیت می کنند، درک تاریخی از موقعت زبان و نیاز ادبیات  با تعیین جایگاه شاعر در ادبیات ارتباط مستقیم دارد. به همین دلیل است که خیلی از شاعران با وجود ارائه ی آثار حتی از نظر ادبی بالاتر جایگاه ادبی شامی را ندارند و این امر با روابط دیالکتیکی ادبی قابل توضیح است. در رابطه با دده کاتب هم قوانینی حاکم است که نظریه ی ادبی و نیز ساختارهای اجتماعی آن را تایید می کنند و قصد من به هیچ وجه پرداختن به هیچکدام از آنها نیست. آقای واحدی گل تازه ای به سر ادبیات این شهر نزده اند و تحلیلهای ادبی ایشان ار کتابهای محافظه کار شفیعی کدکنی تجاوز نمی کند. در رابطه با تبحر ایشان در شعر ترکی هم مخاطبان را به همان شعری خود در مقاله تان ذکر نموده اید ارجاع می دهم که می دانم به صورت مکتوب از ایشان گرفته اید و در تبلیغنامه تان گنجانده اید. مخاطبان حرفه ای ترکی سیطره ی شفاهی گرایی و اغلاط فاحش املایی را تشخیص می دهند که البته در جامعه ای که زبان مادری تدریس نمی شود طبیعی است. ولی این امر با ادعای مولف  مبنی بر اینکه آقای واحدی در خفا و در آثار ارائه نشده ی ترکی شان ید بضا دارند منافات دارد.
با تشکر از زحمات شما


پاسخ:


با تشکر از اعلام نظرتان. چقدر خوب بود با اسم واقعی تان نظر می دادید. ما از اظهار نظر دوستان استقبال می کنیم، با شناختی که از آقای واحدی دارم ایشان نیز انتقادپذیرند و هیچ مشکلی نیست که خود را معرفی کنیم. اینهایی که نوشته ام نظرات شخصی من بوده است. چه بسا به قول شما رابطۀ دوستی من با واحدی مانع از آن شده است که شعر ایشان را بی طرفانه بررسی کنم. حقیقت نه در نظرات من و نه در نظرات شماست. حقیقت از برخورد نظرات ما متولد می شود. بیایید بدون جبهه گیری و با زبانی عاری از خشونت و توهین نقد ادبی را در این شهر توسعه بدهیم. نقد مکتوب که بشود به نظرات همدیگر استناد کرد. لازمه اش این است که ریاکاری را و تعارف را کنار بگذاریم و نظرات خود را شجاعانه ابراز کنیم و به پای حرف خود بایستیم. اگر به آن باور داریم. در عیر این صورت اشتباهات خود را بپذیریم.  بنده علمی نیست بنده هم می پذیرم. این یک وبلاگ دوستانه است و می خواهیم هر کس به اندازۀ وسعش نظراتش را بیان کند. خیلی خودمانی و دوستانه. اصلا ما هیچ ادعایی نداریم. ما یک عده کم سوادیم که نقد علمی بلد نیستیم. شما که بلدید به ما یاد بدهید. یک مقاله علمی در ارتباط با مطلب ما بنویسید و عملا نشان دهید که نقد علمی چگونه است. به وبلاگ ما افتخار نمی دهید در وبلاگ خودتان بنویسید. اصلا اینجا را تعطیل می کنیم و به شما ملخق می شویم. هدف ما که مطرخ کردن خودمان نیست. ما می خواهیم موضوع نقد ادبی در این شهر جا بیفتد. شاعران از دیر باز عادت کرده اند شعرشان را در مجالس بخوانند و به به بشنوند و این آنها را دچار توهم کرده است. در برابر کوچکترین انتقاد تاب تحمل ندارند. بجای دفاع منطقی از خودشان و یا قبول انتقاد راه دیگری برمی گزینند و آن هوچیگری و ناسزا گویی است. بیایید دست به دست هم دهیم و این وضع را اصلاح کنیم. فرهنگ تحمل را بالا ببریم. انتقادپذیری تمرین کنیم. حالا واحدی شاخص است یا نیست زیاد مهم نیست. می خواهیم به امثال واحدی کمک کنیم خودشان را بهتر بشناسند. آثاری ناب تر بیافرینند و آوازۀ آنها از شهر اورمیه بیرونتر برود. هر تعداد شخصیت فرهنگی که در این شهر پرورده شود بنفع ماست و به نفع مردم. شهر ما نباید دچار فقر فرهنگی بشود. آدم های ما نباید از لحاظ فکری کوتوله باقی بمانند. این دیار در طول تاریخ یکی از مراکز تولید اندیشه بوده است. شما واقعا اگر در این شعر شاعرانی می شناسید که شایستگی بیشتری دارند آنها را معرفی کنید. در اینجا یا هر جای دیگری که صلاح می دانید. با هم دعوا نداریم. من برای آموزش خودم تصمیم دارم همۀ نظرات را حتی اگر توهین و ناسزا هم باشد منعکس کنم. عمل ما در این مدت نشان داده است که خوی دیکتاتوری نداریم. این وصله به ما نمی چسبد. 




نویسنده : محمد صبحدل


      با سلام خدمت دوست گرامی آقای محمدی و جناب آقای قالان، من نیز چون آقای محمدی معتقد هستم که فضای ادبی کمی صراحت می خواهد و فکر می کنم اگر بحث رودررو و با اسم حقیقی پیگیری شود بهتر است. نزدیک بودن نسبی (تاکید می کنم نسبی) نظرات من با نظرات آقای قالان موجب شده بود که تعدادی از عزیزان ونیز آقای محمدی فکر کنند که قالان من هستم ولیکن دوستان ادبی دور و نزدیک همه می دانند این حقیر در مباحث ادبی با هیچ کس تعارف ندارم و صریحتر از نظرات آقای قالان را به صورت علنی بارها مطرح کرده ام و می کنم. کسی اگر انکار کند که آقای واحدی از شاعران شناخته شده ی این شهر است واقعا ادبیات این شهر را نمی شناسد و البته  که آقای واحدی ار شاعران شاخص شهر هستند و صد البته ایشان را شاخصترین شاعر ارومیه نمی دانم و لی ایشان در زمره چند غزلسرای شناخته شده ی شهر هستند. 
از آقای محمدی هم می خواهم که به جای دلخور شدن و موضع گرفتن بر ادعای خود مبنی بر ایجاد فضای دموکراتیک در وبلاگشان جهت ایجاد گفتمان و یادگیری همگانی که ما همه محتاج آن هستیم باقی بمانند و خیلی دنبال پلیسی گری و شناسایی کسانی که پیام می گذارند نباشند تا سوء تفاهمی مشابه پیش نیاید. به هر حال فضای مجازی خصیصه های خود را دارد و ما که در آن فعالیت می کنیم مطمئنا باید آن را شناخته باشیم.
به هر حال من قالان نیستم ولی پاره ای (وفقط پاره ای) از نظرات ایشان را قبول دارم.


پاسخ:

   متشکر از نظر لطف شما. دست قالان عزیز را هم می فشاریم. امید که از این پس با ما از در صلح  درآید.


نویسنده: یه شاعر


جناب محمدی سلام 

خسته نباشید 

پست جدیدتان را خواندم . 
حاصل این خوانش فقط آهی بود که از عمق سینه برامد . 


پاسخ: 


     کاش بجای آه، نظر انتقادی خودتان را بیان می کردید تا ما بهتر متوجه اشتباهات خود می شدیم. از آه شما چیزی دستگیر ما نشد. مانده ام آن را چگونه تأویل کنم. مثل سروده های جناب صبحدل می ماند. 

       در هر حال هیچکدام از ماها به تنهایی چیزی نیستیم. اما اگر خرد جمعی راهنمای باشد امید است به پاره ای  از حقیقت دست پیدا کنیم. حقیت از قبل گفتگوی دوستانه رو می نماید. گفتگویی عاری از ریاکاری و فریب در جوی صمیمی و خودمانی. با تشکر از شما که مطلب بیمقدار ما را در خور توجه دانسته اید و برای مطالعۀ آن وقت گذاشته ایید. نفس تان گرم. 


نویسنده: قالان  


با سلام 
از آقایان محمدی و صبحدل هر دو تشکر می کنم. هم از این نظر که برای ادبیات شهرمان زحمت می کشند هم به خاطر نزدیکی برخی آرای آقای صبحدل با حرفهای من و هم به خاطر دست دوستی آقای محمدی که من هم به گرمی می فشارم. فقط این جمله ی" کاش... از در صلح در آید". آقا مگر ما سر جنگ داریم یک نظر شما می دهید می شود تئز، یک نظر هم ما می دهیم می شود آنتی تئز ، سنتزش را هم مخاطب ایجاد می کند. انتظار که ندارید هرچه می نویسید وحی منزل تلقی شود. به قول خودتان مخالف رفتار ادبی ای هستید که شاعران باید به به و چه چه بشنوند. لابد منتقدین هم که نباید به به و چه چه بشنوند. من فکر می کنم برای پخته تر شدن قلم شما این تضارب آرا لازم است و مطمئنا دقت شما را در بیان مطالبتان افزایش خواهد داد.
به هر حال از شما متشکرم .


پاسخ:

 

با تشکر فراوان. همیشه از تضارب آرا استقبال کرده ام و هیچگاه روی نظرات خودم پافشاری نکرده ام. من واقعا می خواهم یاد بگیرم. نیازمند راهنمایی شماها هستم. 



نویسنده : فرهاد



       منتقد عزیز نامم فرهاد است و در بهشت شهرهای آذربایجان(اورمیه) زندگی می کنم و خواستم نظر خودم را راجع به ویلاگتان گفته باشم و هیچ نام مستعار دیگری ندارم.لطفا زود قضاوت نکنید .نمیدانم که شما میخواهید شاعران شهرمان را معرفی کنید یا شانشان را پایین بیاورید؟دلم برای شاعر بعدی میسوزد که به قول خودتان میخواهید او را معرفی کنید.
دو چیز طیره عقل است
دم فرو بستن به وقت گفتن
و گفتن به وقت خاموشی



پاسخ:



سلام فرهاد عزیز


      اگر کمی عمیق تر شوید خواهید دید که من شأن هیچ شاعری را پایین نیاورده ام. با تک تک شاعرانی که معرفی شده اند سالیان سال است دوست هستم و با هم نشست و برخاست داریم. به همه شان ارادت دارم  و با توافق هم این وبلاگ را دایر کرده ایم. این وبلاگ شخصی نیست و متعلق است به جمعی از شاعران این شهر. هر کسی آزاد است نظرات خودش را بیان کند و هدف اصلی ما توسعۀ فرهنگ نقد و ترویج آیین گفتگوست تا از این راه شاعران ما به عیب کار خود آگاه شوند و شعر و ادبیات این شعر رشد کند و در سطخ ملی و حتی در سطح دنیا مطرح شود. حالا احتمال دارد  ما هم در پاره ای موارد راه خطا برویم. در هر حرکتی احتمال خطا هست. شما اگر موارد خطای ما را با دلیل و منطق گوشزد کنید ما استقبال می کنیم و خود را اصلاح می کنیم. وقتی نظر کلی می دهید  ما نمی توانیم  حرف شما را بپذیریم. با اینحال نظرات شما را هر چه که باشد تأیید می کنیم تا دوستان همگی آن را بخوانند. شاعر بعدی در  طی روزهای آینده معرفی خواهد شد.  حدس می زنید چه کسی باشد؟  منتظر نظرات سازنده تری از طرف شما هستیم.

نویسنده : ثمین

دوستان سلام . بنده ضمن احترام به تمامی شاعران ارومیه ، بالاخص شاعرانی که دوست عزیزمان قالان به اسامی آنها اشاره نمودند با جسارت تمام  و بدون هیچگونه غرض ورزی و جانبداری عرض می نمایم آقای حمید واحدی تنها شاعریست که از  خوانش اشعارش لذت بردم . شعر واحدی همیشه حرفی برای گفتن دارد .درصورت نیاز علمی تر بحث خواهم کرد .

  

نویسنده : قالان


با تشکر از ثمین عزیز
ایشان از شعر آقای واحدی لذت می برند و این خیلی خوب است ما هم از اثر ایشان بی بهره نیستیم. اما بحث در عبارت "تنها شاعر" است که باید بگویم زیادند کسانی که ما از شعر آنها بیشتر از شعر آقای واحدی لذت می بریم. صد البته ما نیز تشنه ی بحث علمی هستیم. از نو آوری ها و بدعتهای آقای واحدی بگویید. چیزی که به ادبیات ما بیفزاید نه تکرار داشته هایمان باشد. ما نیز با کسی غرض ورزی نداریم و لی با جسارت و صداقت عرض می کنم آقای واحدی را در جایگاه "ترین" نمی دانم و دلایل علمی و تئوریک هم دارم. شاخصه های لذت بردن زیادند و ممکن است کسی از یک دوبیتی فولکلوریک که  ایرادات وزنی و ساختاری داشته باشد به مراتب بیشتر از غزل حافظ لذت ببرد.



نویسنده: منوچهر


چقدر این کلمات "ترین" و "تنها" و "مطلق" و... آزاردهنده اند. اینهمه چوب مطلقیت را می خوریم ولی باز هم دست بر نمی داریم.




نویسنده: ثمین


ما را نمی توان یافت بیرون از این دو حالت / یا ناقص الکمالیم یا کامل القصوریم


نویسنده: بهروز عرب زاده


درود بر دوستان بزرگوار 
مایل نبودم در این بحث مشارکت کنم . اما بر حسب وظیفه و قولی 
که به جناب محمدی بزرگوار داده بودم چند کلمه ای به اختصار به 
عرض دوستان می رسانم . ابتدا باید تشکر داشته باشم از جناب 
محمدی بخاطر این حرکت خوب و قابل تقدیر و درود بفرستم به 
جناب واحدی دوست نازنین و پر تلاشم که در سنوات گذشته از 
از محضرشان   بسیار سخن آموخته ام .
1- نقد جناب محمدی را بیش از آنکه نقدی بر واحدی شاعر 
بدانم بیشتر نقدی بر واحدی دوست و همراه می بینم و 
البته تاریخچه ی نصف و نیمه ای از سیر غزل پارسی 
2- واحدی دوست و همراه را بسیار دوست دارم که فردی آگاه 
با دانش روز و اطلاعات جامع هستند اما واحدی شاعر را 
آنچنان که جناب محمدی سعی درشناساندن وی بعنوان شاعری 
مطرح دارند زیاد باب میلم نیست چرا که مطرح بودن وی را 
حتی در خارج از استان همنشینی مداوم و مستمر با اهالی 
حوزه و حضور دائمی  ایشان در همایش ها و بزرگداشت ها و 
مراسمات دولتی که در اقصی نقاط کشور برگزار می شود 
می دانم نه حضور شعر ناب ایشان و اگر جائی هم از ایشان یاد 
می شود به لطف همان دوستان حوزوی ست که از نظر بخش 
عمده ای از  ادبیات ایران مطرود و شاعران مناسبتی هستند .
بی شک حضور نهادی بنام حوزه نه تنها موجب رشد و شکوفائی 
ادبیات نشد بلکه باعث تخریب و خسارات جبران ناپذیری 
در فرهنگ و ادبیات این مرز و بوم گردید و استعداد های 
بزرگی را اسیر خود خواهی های مناسبتی و سفارشی نمود 
و بجز پرورش شاعران و نویسندگان مناسبتی و فشردن گلوی 
شعر و ادبیات مستقل کار مفیدی انجام نداد که بحث مستقلی 
را می طلبد 
3- اگر چه تخصص بنده در غزل نیست اما شعر جناب واحدی 
را دارای پارامتر ها و المان های شعر امروز نمی بینم . 
دلیل آن را شاید با مطاله ی اشعاری از دوستان شاعرم در 
سایر نقاط کشور بدست آورد شاعرانی چون . سعید میرزائی 
سید مهدی موسوی – هادی خوانساری – محمدرضا حاج رستمبگلو
فاطمه اختصاری – علی رضا آشوری و بسیاری دیگر که 
نام بردنشان از حوصله ی این بحث خارج است
4- با همه ی این تفاصیل منکر قدرت شاعری جناب واحدی نیستم 
و شعر های مقبول بسیاری از ایشان به یاد دارم و بی شک 
جزو شاعران غزل سرای مطرح ارومیه هستند . که نه تنها 
خدمات بسیاری در آن شهر انجام داده اند بلکه شعرشان نیز 
الهام بخش جوانانی بوده است که در حلقه های آموزشی وی 
گرد آمده اند  
5- فارغ از نام ها و نشان ها و تعریف و تمجید ها و یا برعکس -
شعر را مقوله ای کاملا انتزاعی می دانم که مخاطب خود را 
می یابد و سیکل تکاملی خود را در پروسه ی ذهنی اجتماع  
طی می کند . پس دلیلی نمی بینم که بر منتقد یا مخالف و 
موافق به دیده ی تحقیر بنگرم . و چوب وا مصیبتا بر دست 
گرفته به هر سوی بچرخانم .همانگونه که هیچ چیز مطلقی 
را باور ندارم همانگونه نیز زیبائی و یا زشتی مطلق را نیز 
نمی توانم متصور باشم  و معتقدم که هر نوشته چه شعر باشد 
و چه نثر مخاطب خاص خود را داراست و هر انچه بر     
زبان من یا منتقد و یا موافق و یا مخالف به بیرون می آید 
لزوما حقیقت محض نیست بلکه تراوشاتی ست از ذهن فرد و 
نوع طبیعت زیبا پسندانه ی وی . پس دعوا بر سر واژه ها و 
کلمات را بکناری نهاده و تنها برداشت خود را بیان کنیم که 
این کار بیشتر به صواب نزدیک است 

29.82012
بهروز عرب زاده 
استانبول 


       با تشکر از جناب عرب زاده بخاطر اعلام نظرشان. واقعیت این است که من اصراری بر نظرات خودم ندارم.  بهر حال بقول گادامر  مفسر در نقد و تأویل متن از پیشداوری رها نیست و  هدف من همانطور که بارها تکرار کرده ام فراهم کردن زمینۀ نقد و نظر برای دوستان است. همینکه دوست صاحب نظری چون شما  از دیار غربت به جمع ما می پیوندید و نظر گاه خود را با ما در میان می گذارید من احساس می کنم که زحماتم به هدر نرفته است.



نویسنده: ثمین


به نظر می رسد دوستانی که به دلایل مختلف ... از قافله شعر و ادبیات جا مانده اند زخمهای کهنه شان سر باز کرده است و با اظهار نظرهای احساسی و نامعقولانه سعی در به کرسی نشاندن فرمایشات خویش را دارند .
چه بسا بدبینی ها و انتقادهای برخی دوستان باعث شد تا باغ سرسبز شعر و ادبیات شهرمان به زردی گراید .
چه بسیار شاعران پرتوان و جوانی که در انجمن های ادبی حضور داشتند و بواسطه تفکرات غلط و نظرات مغرضانه و غیر تخصصی برخی ، حضورشان در این محافل کم رنگ شده است .
دوستان : واحدی بواسطه تفکر موجوددرشعرش واحدی شده است و اگر مطرح بودنش  را بواسطه حوزه و ... بدانیم بی انصافی است و اگر دیدگاه بهروز عرب زاده این باشد جای بسی تاسف دارد .
دوستان من ، اگر میخواهیم قدمی مثبت در جهت پیشرفت ادبیات شهرمان برداریم بیایید صمیمانه دست هم را بفشاریم .


نویسنده: بهروز عرب زاده


با درود و وقت بخبر خدمت تمام دوستان گرامی 

اگر چه معتقد به جدل کلامی انهم با شخصیتی که بصورت کاملا مجازی بدون هیچ نشانه و هویتی چه بصورت ایمیل و چه بصورت سایت یا وبلاگی ابراز عقیده فرموده اند -  نیستم اما بر حسب روشن شدن افکار عمومی و از آنجا که نام بنده به میان امده خود را موظف به جوابگوئی می دانم . 
 از آنجا که  نه  تنها در  جنسیت وسن وسال و  منزلت ادبی  دوست عزیزمان جناب ثمین دچار تردید هستم  بلکه اهلیت ایشان را نیز  در ورود به مباحث فنی و ادبی عجولانه و غیر منطقی می دانم          زیرا شناختی از وی چه بصورت نوشتاری و یا شفاهی در دست نیست تا با بررسی ان به نوع دیدگاه و پایه ی علمی و گفتاری ایشان پی برد . اما مبنا را بر این می گذارم که این دوست مجهول الاثر و نشان  رهگذری علاقه مند به ادبیات و دلسوزی کم اطلاع  هستند ..
این دوست بزرگوار در ابتدای فرمایشات شان که فکر می کنم مخاطب شان بنده باشم می فرمایند :دوستانی که به دلایل مختلف از قافله ی شعر و ادبیات بجا مانده اند و زخم های کهنه شان سر باز زده ..........
با عنایت به فرمایش ایشان از انجائی که اطلاعات و معلومات ادبی شان را در حد و اندازه های کوچک و منطقه ای می بینم  لذا  نامبرده را به  بعضی از ادرس های  اینترنتی ارجاع می دهم  (البته اگر بتوانند از سد فیلتر های موجود بگذرند تا با ادبیات روز فارسی زبانان ارتباط برقرار کنند )که آثار صوتی و کلیپ های ساخته شده از اشعارم چه در آلمان و چه در ترکیه  و شعر ها و  نوشته ها و ترجمه های این جانب چه به زبان های  فارسی و ترکی استانبولی و عربی و انگلیسی و روسی در آن منتشر شده است . تا با مطالعه ی آنها ضمن آشنائی با ادبیات روز دنیا با بنده ی حقیر نیز از نزدیک آشنا شوند . بی شک عدم حضور فیزیکی بنده در ارومیه و حتی ایران سبب دوریم از ادبیات نبوده و نخواهد بود و مفتخرم که بگویم نه تنها در سطح ایران بلکه در سطح فارسی زبانان دنیا و حتی مجامع ادبی ترکیه بنده ی ناچیز شناخته شده و با اکثریت شاعران امروز فارسی زبان در اقصی نقاط دنیا از نزدیک مراوده ی کلامی و دوستی دارم  و این مراودات موجب اموختن ادب از اساتید و دوستان بزرگوارم می شود . ( البته با پوزش از همه ی عزیزان هنرمند و  اساتید بزرگوارم  که ناچار به معرفی و بنوعی تعریف از خود شدم . که زیبنده ی خود نمی دانم )

( ابن سایت ها و منابع تنها بخش کوچکی از صدها سایت و منبع و وبلاگ هائی ست که اثار بنده را منعکس می کنند  )
http://behroozarabzadeh.blogfa.com/
ادبیات معاصر
http://behroozarabzadeh.blogspot.com/ ادبیات معاصر نوشته ها و اثار ترکی استانبولی و عربی و انگلیسی
http://www.facebook.com/pages/%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%B2/128917920516526?ref=hl

http://www.facebook.com/groups/m.sutedelan/

http://www.facebook.com/barabzadeh
https://plus.google.com/u/0/117903972388411124104/posts
https://twitter.com/behr10
http://vafabehrooz.persianblog.ir/
http://www.youtube.com/results?search_query=behroozarabzadeh&oq=be&gs_l=youtube.1.0.35i39l2j0l8.5638.10780.0.13742.7.5.2.0.0.0.769.1564.0j3j1j6-1.5.0...0.0...1ac.1.NHaqiD8FJnI

لر . behrooz arabzadeh بهروز عرب زادهの動画/ビデオの視聴再生と ...
nicoga.in/moviewatch/?... - Bu sayfanın çevirisini yapPaylaş
Tüm nicoga.in sonuçlarını engelle
لر . behrooz arabzadeh بهروز عرب زادهの動画/ビデオの視聴再生と関連するDVDや写真集などの通販できる商品リストページ.


1. Прикладное программное обеспечение - زند
www.application-software.info/.../ز... -  
دفتر نقاشی ..بهروز عرب زاده behrooz arabzadeh. دفتر نقاشی از کتاب دست های آویز شاخه ها . بهروز عرب زاده با صدای زری مینوئی ........هر روز گذر می کنم از دفتری که رد ...
2.


behrooz arabzadeh (behroozarabzadeh) на Мой мир@Mail.Ru
my.mail.ru/mail/behroozarabzadeh/ -  
Зарегистрироваться. behrooz arabzadeh в моём мире. Пожалуйста, зарегистрируйтесь, чтобы связаться с пользователем behrooz arabzadeh. Заполнив ...


این دوستمان در جائی دیگر از باغ سر سبزشعر و ادبیات ارومیه سخن گفته اند که گویا عده ای با انتقاد موجب زردی این باغ شده اند . این گفتار بهترین جکی بود که در سال جاری مرا خنداند که از این بابت از جناب ثمین تشکر می کنم که در این دیار غربت لبخند را بر لبانم هدیه فرمودند . در خصوص این باغ بهتر است لااقل نمونه ای ارائه شود که حداقل سوسوئی در آسمان شعر ایران کرده باشد . بگذریم از اینکه ستاره ای یاشد.  و اگر بوده مطمئن باشید پرورش یافته ی آن بیابان لم یزرع نیست در باغی دیگررشد و  میوه داده است که نمونه اش را می توان استاد دکتر اسماعیل یورد شاهیان عنوان کرد که امروز به تنهائی آبروی همه ی ما را در مجامع ادبی فارسی زبان خریده اند.
و اما در پایان سخن شان تاسف خورده اند به حال بنده ی حقیر که مطرح بودن   دوست ارجمندم جناب واحدی بزرگوار را مرتبط به حوزه و ارشاد کرده ام با احترام بی پایان به ساحت دوست و استاد ارجمندم جناب واحدی به جناب ثمین اعلام می کنم که بیشتر تاسف بخورند  زیرا معتقدم نه تنها ایشان بلکه بسیاری دیگر تنها با حضور در چنین مکان هائی ست که شناخته شده اند به شهادت صدها مدرک و دلیل بر  این باورم که   در فضائی که شاعر بجز تریبون دولتی و با نظارت مستقیم نهادهای مربوطه قادر به ابراز وجود نیست طبیعی ست که مجبور  باشد  از این تریبون ها استفاده کند و جناب واحدی را نیز شاعری میانه رو که نیم چشمی به حوزه و نیم چشمی به خارج حوزه داشته می بینم . بقول دوست شاعر طنز پردازم رحیم رسولی یکی به میخ و یکی به نعل   
چنانچه قبلا هم به عرض رساندم جناب واحدی را یکی از افراد زحمت کش پر تلاش و آگاه و یکی از غزل سرایان شناخته شده ی ارومیه می دانم که  کما بیش در خارج از استان نیز در نزد اهالی حوزوی و شاعران حلقه های ارشادی و گاه درنشریات شان  شناخته شده ودارای ارج و منزلت است   . و بشخصه بعضی از آثارشان را دوست داشته و می پسندم . و همیشه به رسم ادب و دوستی ارادت خاصی به ایشان داشته و خواهم داشت و اگر نقدی بر وی وارد می شود دلیل بر عداوت و نپسندیدن شخصیت جناب واحدی نیست. بلکه هنر مقوله ای جدا از شاعر است و طبیعتا نقدی جدا را نیز می طلبد 


بر این باور بوده و هستم که نبض ادبیات امروز ایران خارج از چهارچوب های دولتی چه حوزه و چه ارشاد و چه سایر متصدیان فرهنگی متعدد در حال تپش است . و اکثریت شاعران و نویسندگان بزرگ و تاثیر گذار ادبیات ایران کسانی هستند که خارج از این دوایربا فلاکت و بدبختی های متعدد در حال خدمت رسانی به فرهنگ هستند و قلم شان را نه تنها به چند سکه ی مناسبتی نمی فروشند بلکه بخاطر شناخته شدن  و ورود در این مجامع مجبور نیستند اثاری سفارشی – مناسبتی و خارج از عقیده ی  شخصی شان خلق کنند و البته گاهی هم چند اثر اجتماعی و انتقادی  نصف و نیمه ای خلق کرده تا خود را بنوعی در اذهان عمومی مردم تبرئه کنند . 
باز تکرار می کنم زیبائی مقوله ای ثابت و محض نیست . بتعداد مخاطبان -  تاویل های متعدد و دیدگاه های مختلف وجود دارد پس قرار نیست از چیزی که من لذت می برم همه لذت ببرند و یا چیزی را که من نمی پسندم دیگران هم نپسندند. زمانی ما می توانیم طبق فرمایش شما دست در دست هم بدهیم که ما دست شما را ببینیم دوست بزرگوارم جناب ثمین  . وقتی خود شما ناشناسید چگونه می توانیم دست تان را بفشاریم.  بهتر است ابتدا برادری خود را ثابت کنید بعد ادعای ارث و میراث بکنید  

بهروز عرب زاده 
5 سپتامبر 2012 
  استانبول



نویسنده: شاهرخ رضوانی


       حمید واحدی دغدغۀ ناب سرودن،خوب گفتن ومتفاوت نوشتن را دارد ومعتقد است که شاعربا توسن اندیشه دررکاب غزل است که لب چشمه های حیات شعر می رسد آنهم شعری ناب او می خواهد با قالب شگفت آور کهن (غزل)شعر تازه ودلنشین بسراید ودوست ندارد که هرگز غزلش نخ نما شود ودر رخوت مرداب ها ومحبس زمان ها بماند بلکه آرزو میکند شعرش چون شعر جاودانه حافظ رها شود.برای شناختن واحدی باز هم می توان گفت :کسی که آتشفشان درد است و شعرش گدازه ها است                                    

سخت است درکویرعطشناک درد زیستن

بی آب در تفیدگی خاک زیستن

  درچارچوب بسته تقدیر پرزدن

 چون سنگ پشت در قفس لاک زیستن

       واحدی از حافظ به شهریار واز شهریار به سایه وازسایه به سیمین بهبهانی و از سیمین به حسین منزوی دل می بندد واز اینجا بعد خودش میشود .واحدی شاعر غزل سراست که بقول خودش غزل سپید می گوید اما من این عنوان را نمی پسندم ومی گویم غزل های او معجونی از اندوخته ها وآموخته ها ی اوست از این بزرگان که با  زبانی متفاوت یعنی امروزی سروده شده اند ونزد صاحبان اندیشه ارج وجایگاهی دارند درخوروشایسته.حسن کار حمید واحدی در اینست که او از بستررمانتیک وتغزل گرائی برخاسته  اما در اینجا متوقف نشده است و قدمی فراتر نهاده در عرصه اندیشه های جامعه شناختی ورود کرده واز دردها و رنج های سرزمین اش سخن می گوید در این راه حمید در آغاز راه است و سعی او اینست در این سیر وسلوک بامداد شعر در غزل شود

  خالی است جسم شهر من از روح تازه ها

   شهری پر از عبور ومرور جنازه ها

    شهری که مرده شوی فراوان در آن مقیم

    با گور های تازه بنام مغازه ها

   ویژگی شعر واحدی را می توان در چند فصل احصاءکرد:

1-   کاربرد ماهرانه صور خیال( از تشبیه ،استعاره  ،کنایه ،تمثیل )

      2-فوران حس وعاطفه شاعرانه از ضمیر ناخود آگاهش در مواجهه با زندگی                                      

3-انتخاب اوزان عروضی مناسب با سخنی که بایدعرضه کند

 4-تغزل گرائی همراه با گرایش های انتقادی اش         

 5-برگزیدن واژه های  جدید شاعرانه که شعرش را روح تازه ای می بخشد           

6-اجرای ساختاری مبتکرانه که موجب هماهنگی مضمون ومحتوا وفرم شعر می شود                                              

      آنچه من در شعرواحدی نمی بینم اندیشه ورزی ونگره های فلسفی وهستی شناختانه است که این ویژگی را هم حافظ داشت وهم شاملو و هم سیمین دارد وهم سایه اما منزوی که واحدی از هواداران سرسخت اوست جهان بینی اش خلاصه می شد در عاشقانه ها .اما واحدی با الهام گرفتن از او در انعکاس دردهای زمانه اش هویت خود را مستقل می کند و غزل های می سازد که آینه های احساس ها و عاطفه ها و دردهای مردم روزگارند حمید واحدی هنوز آن نیست که باید باشد او یک قدم مانده به اوج برسد.              

میان این همه آهن میان این همه دود

   چه گونه می شود آینه محبت بود

   به غیر سوت ترن یا نفیر ناوی نیست

    کجاست صوت مزامیردلکش داوود

       بنظر می رسد حمید واحدی با تولد دیگرش بدون اینکه از چارچوب غزل رها شود مرزهای تازه ای را کشف کرده و دنیای عارفانه سهراب سپهری را تا اندازهای شناخته است این حضور او بخاطر تعلقات مذهبی واحدیست  که اشعارش در این باب او را به سرودن عارفانه های آئینی سوق داده است و این گرایش او را از سپهری واز اخوان تا قیصر امین پور رسانده است.نمونه ها                                                                              آهی که ریختی به دل چاه آ ه نیست

      دریا ماتمی است که در چاه می کشم

       که به اقرار خودش در سرودن آن  از قیصر امین پور وامداراست

       این جزر ومد چیست ه تا ماه می رود

     دریای د رد کیست که در چاه می رود                                            همچنین در این بیت :

اگر باران نبارد دشت به سجاده خواهد شد

اگر باران نبارد رود بی تفسیر خواهد ماند

 که درزیرنویس کتاب اولش واحدی ما را ارجاع می دهد به این سطر از شعر سپهری

من مسلمانم، قبله ام یک گل سرخ،جا نمازم چشمه، مهرم نور ، دشت سجاده من

  واحدی اخوان را سوارخنگ شهامت می خواند و بیاد اوغزلی می سراید با این مطلع:                           

رفت آن که رند بی بدل روزگار بود

بر خنگ راهوار شهامت سوار بود

   ارجاعاتی  از این دست در هر دو مجموعه  شعر واحدی  بسیار است که برای جلوگیری از اطاله کلام بهمین مختصر بسنده می کند.    

      بجاست ترکیبات و تشبیهات اشعار حمید واحدی را از کتاب دومش که تازگی دارند و دیگران نگفته اند جهت شنا ساندن این غزل سرای خوب انتخاب و رونمائی کنم تا معلوم شود او غزل نخ نما نمی گوید

زنبورهای شایعه – کندوهای دروغ-لجن آهنگ ها- سماع دشت دل-چراغ اشاره ها-مه گناه-چکادغرور-کوزه احساس-جنگل تزویر-دیو سکوت-جنگل بکر غزل-وادی مضمون لطیف -قلک فریب-آفتاب فاجعه-رگبار یاس-رود شعور-ماهی وصال-حنجره اشتها-برج غرور-جغرافی تغزل-پیراهن عشق-دریای با کرامت وصل- کتاب حوصله-ابرصحبت-کتاب پنجره ها-سرود سرخ عطش-سفر احساس-کتاب هستی-چراغ گوهر ناب مراد-سبوی عاطفه- کهکشان سکوت-گنجشک عاطفه-باغ تشنه طبع-کشتی خورشید-آفتاب فریاد-گنجشک های فرصت-درخت سبز شعر-پیراهن سعادت و...        

 تک بیتی هائی ازاشعار او پایان بخش این نوشتار خواهد بود

در دسترسم پنجره ای بود به اشراق                  

افسوس که این پنجره را باز نکردم

***                      

عجب سکوت مخوفی عجب هوای پسی           

دگر نمی رسد این جا کسی به درد کسی

***             

کسی به سمت رهائی نمی گشاید پر                  

که بسته است فضا ها نه راه پیش وپسی

***                

دریا کجاست کاین همه رود بدیهه ساز               

نام ورا به زمزمه آواز کرده اند

***                      

 زلال بستر دریا محیط زایش ماست                   

مقیم برکه خرچنگ ها چرا شده ایم  

***                  

مدام آمدن و رفتن ، آمدن رفتن                          

 دچار حیرت آونگ ها چرا شده ایم  

***                 

می خواستم که شعر من  این مرهم جدید              

بر زخم های کهنه مردم دوا شود

***                      

من با تمام ثانیه های غریب خویش                    

بیگانه ام اگر چه شدند آشنای من

***                       

درد غریب خاطر من درد بی کسی است             

این درد را برای که گویم خدای من

***                  

 در این شبان یائسه تنها امید  توست

  روشنگر چراغ دل سوت وکورها  

***                 

درخت فصل پاییزم که برگ زرد می ریزم         

 مزن ای رهگذر بر من تلنگر،درد می ریزم

***        

چیزی نمانده است فراموش خود شوم                 

 آئینه ای بیار برادر برای من



نویسنده: ثمین


دوست عزیز آقای عرب زاده : سلام 
1- فضای مجازی این امکان را فراهم نموده است که هرکس در هر سن و جنسیت ، قادر به شرکت در چنین مباحثی باشد و نیازی به داشتن مشخصات قد ، وزن ، شماره کفش و ... از طرف مقابل نیست و مشکل همین جاست که به جای پرداخت به شعر واحدی به نقد شخصیت طرف مقابل نموده و از خود تعریف و تمجید نموده اید .
2- با تمام احترامی که به شخصیت شما قائلم نمی دانم چرا برخی از گفته های بنده را بخود گرفته اید (شاید...) و جالب اینکه سریعا در مقابل آن موضع اتخاذ فرموده اید که پیشهاد میکنم در خصوص دلایل آن کمی تامل فرمایید .
3- شاید عده ای از دوستان که دست به قلم دارند آثار شما را خوانده باشند و نیازی به روشن نمودن افکار عمومی در خصوص خودتان نیست که از کوزه همان برون تراود که در اوست و ای کاش همه مشکل ما عبور از سد فیلترهای موجود جهت آشنایی با زبان فارسی بود ولا غیر .
4- از اینکه آثار یک شاعر هم وطن به زبانهای مختلف ترجمه و منتشر میشود بر خود می بالم .
5- از اینکه یک شاعر هم وطن به سبب سکونت در غیر وطن (شاید ) و به سبب عبور از فیلترهاو ((مرزها)) برخود می بالد و زبان کنایه و ... دوستان را مورد لطف قرار میدهد احساس .... میکنم .
6- در پایان از جناب واحدی عزیز که به جای پرداختن به شعر ایشان ، مجبور به پرداخت دیگر موارد شدم پوزش می طلبم .



نویسنده: علی شجاع


با سلام و عرض ادب :
اینکه آقای محمدی آقای واحدی را شاخص ترین چهرۀ ادبی اورمیه معرفی کرده نکته ای  قابل توجه نیست زیرا شعار دادن و ادعا کردن کاری بس آسان است که از دست هرکسی برمی آید مهم معیارو استدلالی است که باید در کنار  آن ذکر شود. 
آقای محمدی با این ادعای خود و در ادامه با تعریف و تمجید اغراق آمیزش از آقای واحدی نه تنها لطفی در حق ایشان نکرده بلکه این شبهه را برای خوانندگان پیش آورده که یا ملاحظات همکار ی و دوستی و روابط دوستانه  بربیان  واقعیات سایه افکنده ویا دایرۀ اطلاعات و آگاهی آقای محمدی از زمانۀ  خود ومعیارها و مؤلفه های ارزش گذاری و جایگاه سایر ادبا و شعرا محدوتر و ناقص تر از چیزی بوده که تصورش را می کرده اند

آقای محمدی در بخش عمده ای از معرفی ایشان  از اصل موضوع دور شده و به تدریس و تعلیم پرداخته که به نظر می رسد  می خواسته مسیر فکری خوانندگان را هدایت کرده و غیر مستقیم بگوید که چه نظری باید بدهند 

شعر هر شاعری را در دو بعد می توان بررسی کرد یکی اینکه با چه زبانی و چه سبکی شعر می گوید ، چگونه می گوید و عناصری که به شعر شعریت می بخشند از قبیل تصویر و خیال و عاطفه و موسیقی و غیره چقدر و چگونه در شعر او نمایان هستند به این لحاظ آقای واحدی حق مطلب را ادا کرده زیرا ترکیبات و تصاویر نو و کمیاب در شعرهایش چشمگیر است و صنایع ادبی نیز در اشعار ایشان به وفور یافت می شود و از نظر زبان نیز دوشادوش شعرای مطرح و معروف کشوری حرکت می کند 

دیگری ، در واقع بررسی خود شاعر است اینکه ذهنیت و فکر خود را درگیر چه موضوعاتی کرده ، در مقابل حوادث و اوضاع عصر خود چه موضعی گرفته و احساسات و دغدغه هایش با تلخی ها و شیرینی های جامعه ای  که در آن زندگی می کند تا چه حد هماهنگ می باشد و بطور کلی چه می گوید و چطور رفتار می کند؟

آقای واحدی موقعیتها و امتیازاتی دارد که خیلی ها آرزویش را دارند و حسرتش را می کشند . 
دبیر ادبیات است و شغلی متناسب با حال و هوای شعر و شاعری دارد . با بیشتر شاعران سرشناس آشناست و با بعضی از آنها در ارتباط می باشد، از آخرین رویدادهای فرهنگی و ادبی استان و کشور باخبر است و خود نیز در جریان بعضی از آنها قرار دارد ، مجری بسیاری از محافل ادبی و برنامه های رادیوئی و تلویزیونی بوده و از همه مهمتر کتاب شناس و کتابفروشی حرفه ایست که به منابعی بزرگ و معتبر دسترسی دارد و با بیشتر ناشران و کتاب فروشان در ارتباط می باشد هنگام نقد اشعار دیگران دقیق و تیز بین است و گاه  به نکته ای اشاره می کند که 
خیلی ها متوجه آن نمی شوند با منتقدان خود نیز با  حوصله وحسن خلق برخورد کرده و از لجبازی و مقابله به مثل پرهیز می کند 
هم چنانکه  بسته بندی و کادو پیچی زیبا و عالی یک چیز ارزش آن را بیشتر از آنچه هست نشان می دهد اوصاف و محاسن فوق نیز در مورد آقای واحدی چنین نقشی را بازی میکنند.

حال با این اوصاف و محاسن ایراداتی بر او وارد است که البته نظرات شخصی اینجانب می باشد و احتمال دارد از نظر برخی ایراد نباشند
1- هر چند شاعری برجسته و معروف است و زبانی معاصر دارد ولی جایگاهش را متناسب با امکانات ، موقعیت و شرایطی که ذکر شد با توجه به سابقه و تجربة شاعری اش نیافته و کارهایش تفاوت عمده ای با شاعران جوان معاصر ندارد ،انتظاری بسیار بیش از این از او می رود.

2-به نظر می رسد بیشتر مفاهیم و پیامهایی را که در اشعار خود ارائه می دهد از طریق مطالعة کتاب کسب نموده و حاصل  تجربة شخصی و عملی او نیستند زیرا اغلب  شعرهایش روح و عاطفه ای تکان دهنده ندارند و نیز باتوجه به پراکندگی معنایی و گاه تناقض به نظر می رسد با بکار گیری کلماتی معین به معنا سازی پرداخته زیرا یک خط مشخص فکری در شعرهایش دیده نمی شود و شعرهایش عموما یا مداحی رنگارنگ عاشقانه است یا با لحنی مأیوس و محزون زمین و زمان و اشیاء بی تأثیر را به باد انتقاد می گیرد همچنین رگه هایی از افکار مرتاضانه و متحجرانه نیز در شعرهایش دیده می شود.
3-دیدگاه ایشان در بارة شعر و شاعر هر چه باشد مانند «هنر برای هنر » یا «چگونه گفتن مهم است نه چه گفتن » که برای برخی شعرا توجیهی جهت شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت تاریخی به شمار می رود ، از آنجا که دیدگاه بنده «شعر سلاح مبارزة شاعراست»می باشد ، شاعرانی مانند آقای واحدی را اگر نگویم ترسو بی شک محتاط و محافظه کار می شناسم زیرا تا کنون جلوه ای جسورانه از او مشاهده نشده و اغلب در محافلی که شخصی دارای مقام و موقعیتی  خاص حضور دارد ، با ملاحظة مذاق او و با توجه به فضای حاکم ابراز عقیده می کند.مثلا در شب شعری که به مناسبت سالگرد آزادسازی خرمشهر در اردوگاه معلم برگزار شده بود ایشان که مجری برنامه بودند از فرصت پیش آمده کمال استفاده را برای تعریف شعرایی مانند قیصر امین پور و غیره کرده و چند قطعه شعر و رباعی نیز از آنها خواندند در حالیکه حتی یک بیت از شهریار و سهند و بختیار و مانند آنها بر زبان نیاوردند!؟لاکن بنده به خود می بالم که در همان مراسم در کنار یک شعر حماسی مناسبتی شعر تراکتور را خواندم و ملامت و اعتراض لازم را نیزاز طرف آقایان  نوش جان کردم  


4 - توجه نکردن به مخاطب از دیگر ایرادات آقای واحدی می باشد  که بارها نیز به  اینجانب توصیه کرده اند که شرایط شنوندگان و ضعف و قوت دریافت آنها را در نظر نگیرم به عقیدة اینجانب  شاعری که به مخاطب توجه نکند زندگی اجتماعی ندارد و نمی خواهد به دنیای خود پیامی بدهد مگر اینکه شعرش را خطاب به ارواح و اجنه بخواند!
5- آقای واحدی خیلی و قتها اشکالی را که به دیگران می گیرد ، خود نیز مرتکب آن می شود و گاه ایراداتی که به بعضی ها می گیرد آن قدر بی اساس است که این شبهه پیش می آید که  یا می خواهد خود را مطرح سازد و به اصطلاح خودی نشان دهد یا اینکه می خواهد شعر طرف را مخدوش نماید


6- به طور عمومی هر شاعر با سابقه و با تجربه از نظر هدفمندی یا بی هدفی خط و مشیی مشخص دارد و این خط و مشی به طور کلی از سه حالت خارج نیست یا در برابرشرایط حاکم سکوت کرده  و فارغ از مسائل و مصائب ملی و میهنی و جهانی به سرودن اشعار عاشقانه ، عارفانه ، مناسبتی و مانند اینها می پردازد و راهی جدا از مردم اختیار می کند و یا بی اعتنا به خط و نشانهای صاحبان قدرت و مقام ،  حرف دل انسانها و انسانیت را فریاد می کشد و در این راه پذیرای پی آمدهای سخت و گاه خطرناک می شود ویا حد و حدود و خط قرمزی برای خود تعیین کرده و با جسارتی جزئی در محدوده ای معین به جولان می پردازد لیکن در سی سال گذشته آقای واحدی در هیچ کدام از این سه گروه موضعی صریح و شفاف اتخاذ نکرده و تنها به اقتضای فرصتهای پیش آمده اعلام موضع نموده است و به اصطلاح ترکی « یوموشاق یئرین بئلداری دی » چنین حالتی  از نظر اینجانب دون شخصیت شاعرانه می باشد 
7- علیرغم اینکه در جلسات عمومی و خصوصی کسانی مانند بنده و آقای گل اندام و . . .  به کرات نسبت به تخریب و تضعیف و تحقیر  زبان و ادبیات ترکی توسط رسانه ها و مطبوعات هشدار می دهیم و علیرغم اینکه بارها به اثبات رسیده که نهادهای دولتی از شاعران به عنوان سیاهی لشکر و آلت دست استفاده می کنند متأسفانه آقای واحدی در آن برنامه ها و جلسات با چنان شوق و شتابی شرکت می کند که گویی با سیب قرمز برایش دعوت نامه فرستاده اند البته من منتقد شرکت در این برنامه ها نیستم  بلکه نسبت به بی تفاوتی، سازشکاری و عدم استفادة ایشان و هرکس دیگر از فرصتهای فوق در را ستای دفاع از زبان و ادبیات مادری اعتراض دارم . تنها نفعی که حضور بی خاصیت شعرای مطرح در این برنامه ها دارد شاید یک وعده شام یا ناهار بعلاوة چند قلم مادیات محقر باشد که هر شاعر منیع و غیرتمندی عطایش را به لقایش می بخشد 

8- بزرگترین عیب آقای واحدی این است که نسبت به ضروریات و شرایط زمان خود عموما بی اعتناست و توجهی به  نیازهای فرهنگی و اجتماعی و مطالبات  ملت  و مملکت خود ندارد و در سرودن شعر ،رسالت و تعهدی انسانی و اجتماعی بر خود قائل نیست زیرا هر شاعری باید خود را نماینده و سخنگوی خاستگاه و طبقة خود بداند و فرازهایی از پیامهای شعرش در تحسین یا تقبیح قشر خود باشددر حالی که از اغلب شعرهای ایشان جوهر یاس و شکست تراوش می کند
در وضعیتی که مقامات و نهادهای دولتی از حداکثر امکانات و فرصتها  برای تقویت و ترویج زبان فارسی استفاده می کنند و حداکثر محدودیتها و ممنوعیتها را گاه با توجیهات اغفال آمیز و گاه مغرضانه  برای زبان ترکی 

و ترک زبانها اعمال می کنند آقای واحدی و امثال ایشان که زبان مادریشان ترکی می باشد باید بدانند که فارسی سرایان هم از نظر کمیت و هم از نظر کیقیت بسی جلوتر از آنها  هستند و شاعری مانند آقای واحدی و امثالهم گیرم که شاخص ترین چهرة ادبی شهرشان  باشند در گرد و غبار شعرای پایتخت نشین و بعضا تحت الحمایة دولت ، فراموش شده و عددی به حساب نخواهند آمد  مع الاسف آقای واحدی با توجه به ظرفیتها و موقعیتهایی که دارد قدمی مؤثر در راه مبارزه با آن سادیسم فرهنگی دولتی برنمی دارد! واگرچه اشعار زیادی به زبان ترکی دارد اما از آنجا که اساس کارش به فارسی می باشد هنوز شاعر ی فارسی گو شناخته می شود

اگر ایشان   در برابر هم زبانان خود  احساس مسئولیت می کند و خود را ملزم به ادای دِین عینی و انجام وظیفة ملی می داند ،  باید بداند امروز در میان هموطنان و فردا در صفحات تاریخ ، سربازی جسور ، جایگاهی بس رفیع وعزیزتر از ژنرالی بی خاصیت و بی کفایت خواهدداشت  
من به هیچ کس از جمله آقای واحدی توصیه نمی کنم با چه زبانی و چگونه شعر بگویند اما با توجه به مطالبی که در بارة شعرای پایتخت نشین و شعرای تحت حمایت دولت و نیات و نقشه های پیدا و پنهانشان  گفتم هشدار می دهم کاری که شما می کنید عمر تلف کردن است  و راهی که می روید به پو چستان
حساسیت اینجانب نسبت به آقای واحدی به این دلیل است که ایشان همشهری و هم زبان من است و متأسفم که چراغی را که به خانۀ خودش رواست روشنی بخش معابد بیگانگان قرارداده است .
تردیدی نیست که  آقای واحدی یکی از استعدادهای کم نظیر آذربایجان بوده و از پتانسیلی قوی و عظیم برای تقویت و ترویج زبان و ادبیات ملی و مادری ما و تکوین شکل  مدرن آن برخوردار می باشند  و اگر گامهایی مؤثر در این راه بردارند نامشان در تاریخ فرهنگی ما به عنوان  افتخاری ماندگار خواهد درخشید
.



نویسنده: کریم گل اندام


سالاملار وسایغیلاریملا
------------------
حؤرمتلی شاعیر دوستوم حمیدواحدی حاقیندا

حمید واحدینی چوخ سئویرم،آمما حقیقتی اوندان آرتیق!باخمایاراق کی، آنا دیلینده تنقیدی فیکیر سؤیله مک سون درجه ده چتین وبعضا اوخوجولاراوچون آنلاشیلماز حددینده دیر، لاکین نئجه کی، دفعه لرله قید ائتمیشم بوساحه ده چالیشماق لازیم وعین حالدا بو یولو هامارلاماق گرکدیر.بونو اساس توتاراق شاعیر دوستوم حمید واحدی نین یارادیجیلیغینا سؤکه نیب،شاعیرین ایچ اوزونوآچماق نیتینده یم.چلیشاجاغام شاعیری اولدوغوکیمی،اؤز شعرلری ایله اوخوجویا تانیتدیریب وشخصیت جهتدن تحلیل ائدیم.معلوم اولدوغو کیمی هر شاعیرین شعری شاعیرین حس لره بورونموش دوشونجه لرینین محصولودور.هئچ شاعیر ،اورک دویغولارین، اومانیستی یاخود خصوصی قایغیلارینی ایستر بیر نفر ایستر سه ده بیر میللت اوچون اینامیندان کناردا حصر ائده بیلمز باشقا سؤزله هر شاعیرین شعری اونون ایچ اوزونون آیناسی دیر!دئمک ایستردیم شاعیر دوستوم علی شجاع جنابلارینین عزیز شاعیریمیز حمید واحدی حاقیندا یازدیغی تنقیدی فیکیرلری ایله عمومی نظردن راضی لاشدیغیمی بیلدیریرم یالنیز بیر فرق له:شجاع جنابلاری شاعیر حمید واحدی نین داورانیشی،باریش واحتیاطلی سیاستی، فورصت گودنلیک واپورتونیستی رفتارلارینی قاباریق شکیلده تحلیل ائدیب واونوقیناییب دیر،عین حالدا حمید واحدی جنابلارینین یئنی تیپلی غزللرینین نه درجه ده گؤزل بدیع،جیلالانمیش ،برلی –بزکلی صنعت وهنر فورمالارینا مالک اولدوغون دا نظردن قاچیرمامیشدی.لاکین علی شجاع داحاقلی اولاراق قیدائتمیشدیر کی، هر شاعیرین تحفه سینین ایچی اوزقابیغیندان قات-قات اؤنملیدیر.فورما ایله محتوا هر ایکیسی گؤزل اولاندا شاعیر پارلاق بیر شکیلده خاطیره لره هوپور.بزنکلی فورما، گوجلو دئییم طرزی ایله  بیرله شیرسه شعرتایسیزوعوضسیز اولور!هونروصنتکارلیق اعجازی ایله بورونموش لاکین محتواسیز شعرلرایچی بوش دؤهوللر کیمی سسی گوجلولاکین تاثیرسیز اولور!عین حالداگؤزل ،بکر محتوالی ،آممافورما باخیمیندان ناقص ،ضعیف شعرلرده اسکی پارچایا بورونموش قیزیلا بنزرکی کیمسه ده اونو آچیب باخماغا رغبت اولماز!
    حمید واحدی دوستوموز تانینمیش شاعیردیر
آمماکیمین گؤزونده،کیملرین ایچینده؟طبیعی دیر کی،تانینمیش شاعیرلرین معین حوزه سی،دایره سی ،چئوره سی وار !بوگون تانینماق اوچون تریبونلار انجمنلر ،کنگره لر ، جشنواره لرین یؤندمینه اویغون اولماقلا،اقتدار قایدا-قانونلارینا بویون ایمکله تانینماق ممکون اولور!رادیو تلئوزیون دا بوقانون دان مستثنی
دئییل!خصوصی مقاقلارلا گؤروشن شاعیرلرین جرگه سینده اولماق نه هر شاعیرین الیندن گلر ،نه ده هر شاعیره یاراشار!!اقتدارا باغلیلیق یا اقتداراقارشی دورماق تام بام-باشقامقوله لردیرکی، اودا نه هر شاعیرین الیندن گلر نه ده هر شاعیره یاراشار!!سون قضاوتی تاریخا بوراخیریق!هر حالدا شاعیرین اوریینی سیخان واونون بؤیوک غایه سینه چئوریلن بیرموضوع اولمالیدیر. اؤلچولن زامان معلوم اولور چتین سیناقلارواقتیندا شاعیری بوروین حس لر هانسی نوعدن عبارتدیر.اومودسوزلوقدوراونوبوروین،یوخسا چارپیشماق ودؤیوشمک حسلری؟.آیدینلاشدیرماق لازیمدیر تسلیم روحو اونو بوروموش ،یوخسا موباریزه روحو؟.منفعت اورتایاگلدیکده معلوم اولمالیدیر کی،شاعیر میللتین شعور سویه سین یوکستمک ایستگینده دیر یوخسا،اؤزونو گؤزه سوخوب شخصی منفعتینی اوستون توتماق نیتینده
شاعیر وار کی،انقلابی فلسفه ،دویوشکن احوال-روحیه دن یاشامیندا،کاراکتئرینده بیر علامت یوخدور.بو تیپلی شاعیرلر شعرلرینین چاپ اولدوغونا، آغالار الیندن اؤدوللر آلدیقلارینا ، رادیولاردا تلئوزیونلاردا انجمنلرده تعریف اولدوقلارینا رغما،میللتین دار گونونده دیللری قیسا،میللتین وار گونونده ایسه حؤرمتلرینی ایتمک مجبوریتینده دیرلر!اصیل محک اقتدارا باغلیلیق یولو ایله اؤدوللنمکده یوخ،بلکه میللت جرگه سینده اولماق،قالماق،اؤلمک وابدی لشمکده دیر!!شبهه یوخدور کی،هربیرشاعیرمعین صینیفده ،طبقه ده دوغولوب بویا باشا چاتیب ویارادیجیلیغا باشلاییب ائله جه ده ممکون دور اؤز صینیف یاطبقه سینه صادیق قالاراق اونون آماللارینی ترنم ائتسین یا باشقا بیر طبقه نین قوللوقچوسو اولسون!شاعیر اؤز کیملیگیندن خبرسیزده
اولابیلر،آلدانادابیلر،ساتیلادابیلر،ودوغولدوغوجمعیتین منفتینه قاتیلادابیلر،دوغولدوغوطبقه نی ازیب اوزه ریندن آتیلادا بیلر!هرحالدا هرشاعیر بیر صینیفین منفعتینی نماینده لیک ائدیر!شاعیر اؤز طبقه سینه عاید اولان انسانلاری،حتی ان یاخین دوستلارین  بویوندوروق آلتیناسالادابیلر،یازنجیرلرینی قیرماق اوچون مبارزه یولوناسسله یه ده بیلر.اودورکی شاعیر شعرینین خالیقی وشعر شاعیرین بایراغیدیر
شاعیرده اولان شخصیت ده بوبیرلشمه دن یارانیر!
یئری وار عزیز شاعیریمیزین (چیزی نمانده است فراموش خود شوم )آدلی کیتابینا اؤتری بیر نظر سالاق:

کیتابین آدی وائله جه ده اونون اوز قابیغی بورولغانلی بیر قارانلیق قویونو گیجللتمک حسلری ایله بیزه گؤسترمکده دیر.شاعیرین بو بورولغانلی قارانلیقدااسیر اولدوغوندان حیکایت ائدیر.شعاردان عمله قده راولان فرقلره باخماق ایسته ییریک!(درموسمی که کاوه به زنجیر مانده است-ننگ است هم عقیده ضحاک زیستن)بونوسؤیله ین شاعیر اگر ضحاکلار مجلیسینده       
ال اؤپنلر سیراسیندااؤدوللنمک آرزیسیندااولور
سااوندا شاعیرین نه درجه ده وئردیگی شعاردان 
اوزاقلاشدیغینی باشادوشمک اولار !

چاره سیزلیگه تسلیم

(سخت است درقلمرو ظلمت پذیر جهل
باایده های روشن ادراک زیستن  
آلودگان بستر خاکیم ای خوشا،
چون آب دربسیط زمین پاک زیستن) باشقا بیر یئرده یئنه:
(دنبال من مگرد که درمرز جسم نیست 
محدوده قلمرو جغرافیای من
ازمن مپرس اهل کجایم که گمشده است
درازدهام شهر بلا روستای من)

نوستالژی
(زنور آینه ما سپیده روشن بود
اسیر تیرگی زنگ ها چراشده ایم؟
سماع دشت دل ما به چنگ باران بود 
رضا بدین لجن آهنگ ها چرا شده ایم؟)

معلوم دئیل شاعیر هانسی زاماندان سؤز آچیب واونون حسرتین یئییر

پاتلاییشیندان دانیشیر

اؤلگون بیرشهرین جنازه لر ایچینده ، دمیر سیمنت واؤلوم توزوندا نفس آلدیغیندان سؤز آچان شاعیر هئچ بیر سببکارا ایشاره ائتمه دن مسئله نین اوستوندن کئچیر :
(خالی است جسم شهر من از روح تازه ها
شهری پر ازعبور ومرور جنازه ها
امشب دوباره من فوران کرده ام ببین
آتشفشان دردم وشعرم گدازه ها )
شاعیر نفرت ولکانی اولماق عوضینه درد ولکانینا چئوریلیر!چون سببکاری تانیماییر یااورتادا یوخدورتا اونانفرت یارادابیلسین !سونرا یوشویوب 
الیندن بیر ایش گلمه دیگینی بئله ترنوم ائدیر:
(مراست گوشه دنجی به باغ آرامش
چرا چو خیل کلاغان به قیل وقال افتم)
امیر بازاری یانیر یانسین شاعیره بیر دستمال اولسون!بوغزلده ابتذالا دوشمک واهیمه سی،وبوکیمی حس لر شاعیری عذاب ایچینده یاشاتدیریر!:
(مباد آنکه زاوج چکادهای غرور 
به دره های غم آلود ابتذال افتم!

عامی کوتله لرین ساده لوحجاسینااولان ایناملارینی داها دا گوجلندیرمک نه دئمکدیر؟
(زمان به مقدم سبزتوسجده خواهدکرد
زمین به حرمت نامت بلند خواهد شد)

بوگونکو یاشامدان قورخونج شکیلده یاد ائتمک

(من ازصدای شکستن به خویش میلرزم
که استخوان من وتو شکسته اند بسی
زمنجنیق فلک سنگ فتنه می بارد
کجاست مامن سقفی و گوشه قفسی)
بئله اولور کی،شاعیر قفس گوشه سینده سارالا-سارالا سلامت قالماغی دؤیوش مئیدانینداقیزارا قیزارا اؤلمکدن اوستون توتور! اوطالعین قارشیسیندا تسلیم اولور هئچ بیر اختیاری اولمادان هر ایشه بویون اه ییر!:

(همپای مرگ ثانیه ها پیر می شویم
از قله های عمر سرازیر می شویم
دریای پر تلاطم شوقیم ای دریغ
در آفتاب فاجعه تبخیر می شویم)

بو قده ر اومودسوزلوق جارچیسی اولان شاعیر باشقا شاعیرلرین کال اولدوغوندان نیگرانلیق حسی کئچیردیر!

(میخواهد ازمن وتو چه دردی دوا کند
این شعرهای لوسو مکش مرگ مایتان؟)

شاعیرین آرزیسی حق یولونو توتماق، جسارتلی اولماق دیر :

(جرم من گفتن حق بود اگر جرمی بود
دست شب را سخن روشن من رو میکرد) لاکین بونو سؤیله ین شاعیر عملده الی ایله گؤزو قارانلیق گئجه نین الینه باخیرواوندان دیلک اومور!ائله محض بونا گؤره دیرکی،شاعیر اؤز ایچریسینده گئدن ضدیتلره واقف اولور:

(ّبه  نهرشهر رگانم چه گند جاری شد
درخت های خیابان جان من خشکید؟
گدازه های دلم سرد سرد سرد شدند
دریغ ودرد که آتشفشان من خشکید)

سانکی،هرشئی بیتیب

(افسوس پری داشتم وباز نکردم
درگستره تجربه پرواز نکردم)

(گذشتندازمن آری شهسواران،من همان راهم
که از اندوه ماندن برسرخود گرد می ریزم

گذشتم ازشب تاریک وحشت باچراغ درد
به گوش شهر ظلمت ناله شبگردمی ریزم)


پاسیو اولماق وچاره سیز قالماق و باشا کول اله مک قالسین بیر طرفده ندن شاعیر ظولمت گئجه سینده(شبگرد)باشقا سؤزله دارغا اولوب قارانلیق گئجه نین امین-آمانلیغینی هارایلاییر؟!!

عشق

بعضاشاعیرچیخیش یولونو عشقده گؤرور لاکین هر کسه معلوم اولدوغو کیمی عشق ساده عین حالدا بوروشوق ومرکب بیر مقوله دیر شاعیر عشقین هانسی مضموندا اولوغوندان اوخوجوسوایله سؤز آچماییر:
(عشقی اگر نبود درین تنگنای خاک
انسان چه می نمود الاهی بدون عشق؟)

شاعیر بیر غزلینده مخاطبی قودرت صاحیبلری اولدوغو اوچون اونلاریننین 
طینت وخصوصیتلرین ساییب و گیزلی سیمالارینی خالقا آشکار ائدیر لاکین  میللته ائتدیکلری سونسوز جفاکارلیقلاری بیر اوقده ردهاولسون آچیق شکیلده افشا اولماییر!

(پشت نماز ناقص اینان شکسته است 
زیراکه نیت پشت قدقامت نکردند
طول تمام عمر خودرا کسب کردند
یک لحظه اما کسب حیثیت نکردند)




اومودسوزلوقلا دولو شاعیرین دونیا گؤروشونه بیرده نظر سالاق:
شب سیاه دلم را ولی پگاهی نیست
وچشم برسخن من گواه می ریزد 
هراس ریختنم هست مثل چاه کنی،
که ترس برسرش آوارچاه می ریزد
"سیاه نامه ترازخودکسی نمی بینم"
قلم به حال من اشک سیاه می ریزد

شاعیر سای سیز واراقی اولان اؤزغصه کیتابینین اوخوماق ایله باشا چاتمایاجاغینی ترنم ائدیر!

(باخواندنش تمام نمی شد مصیبتم 
برگ کتاب غصه من بی شماره بود
وبئله لیکله تکرار-تکرار اؤزچاره سیزلیگینه تسلیم اولدوغونا اعتراف ائدیر!

(شب از لجاجت خود دست برنمی دارد...

رسیده ایم به بن بست کوچه ها وکسی 
قدم زکوچه بن بست بر نمی دارد)

کیتابدا بیرنئچه شعر تانینمیش دوست –آشنا شاعیرلره اتحاف اولونوب. بیر تمطراقلی شعر ده 
شاعیر- تنقیدچی دوستوموز ارشد محمدی جنابلارینا تقدیم وسونولوب،ارشد محمدی نین آدی چکیلمز اولسایدی اوخویان ظن ائدردی کی،شعیر نئلسون ماندئللا اوچون یازیلمیشدیر ! اونا گؤره ده یئرسیز دئیلدیر کی ارشدبیک ده چالیشیب قارشیلیقلی اولاراق جناب واحدی دن (
سرشناسترین شاعیر ...صفتی ایله یاد ائدیب بورجونو اؤده سین!

کیتابدا بعضامصراع لار وارکی،شاعیر (اختیارات شاعیری)ییرتیق –یاماغی ایله اوخوجونو راضی سالماق ایسه ییر! مثال اوچون :

(آن شب سرد زمستان که مرا میبردند
مادرم گیس سپیدش را پارو می کرد)و..

بعضاده معین ترکیبلر گؤزه چارپیرکی ،سؤزیئریسی وار اوجومله دن:

بردند رودها به عمیق زمین پناه
یا:
کام چومن تلخی ...
یا:
جوبار نمی رقصد،گلزار نمی روید
یا: 
من آن برج بلند مردی ومردانگی هستم(حشودئییل،آمماحشو کیمی گؤرونور
یا:
رنگی نداشت شعر سپیدو سیایتان

بیر واقتدا آنتاگونیستی بیر معنا ترکیبده گؤرونور:
(درآفتاب فاجعه تبخیر می شویم!)گونشدن منفی بیرصفت یارانیب

شاعیر عملسیزلیگین توجیه ائتمک ایسته ییر :

(گرشانه کنم خالی ازین بار عجب نیست
زیرا ثمر باغ جهان  بار ملال است
دردا که هدر گشتن ما رهگذران نیز 
در معبر مسدود خیابان زوال است 
باآنکه جهان پر شده از لقمه حرامان 
من شاعرم و روزی من سحر حلال است )
اوخوجو باشا دوشمه ییر اقتدارلا باریشماق (لقمه حراملیق دیر ،یوخسا سحر حلال؟؟!!

شاعیر تام باشا دوشمور،ائله جه ده باشا سالماییر شوشه دیر یوخسا داش دیر:
(ندانم آنکه در آخر کدام می شکنیم
حدیث ماو ستم مثل شیشه و سنگ است)
مگرد اینهمه دنبال رنگ آبی عشق
"بهر کجا که روی آسمان همین رنگ است"

مهدی اخوان ثالث روانشاد کودتای 28 مرداد 1332-ده بیزیم واحدی جنابلاریندان داها اورکلی واومودلو گؤرونور حال بوکی، مهدی اخوان سیاسی –اجتماعی بوغونتولوق دوره لرینین شاعیری دیروبو قده ر آیدین سؤیله ییر:
بیا ره توشه برداریم قدم درراه بی برگشت بگذاریم،ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است!!
ندن شاعیر سؤیله یه بیلمه سین :"ستم" داش اولوب ،من شوشه اولسام دا نه قده ر سینارامسا دا آرتیق ایتیله شرم!
ودئییر:
فضای شعر نفس گیر وواژه ها دلگیر 
مجال دم زدنی نیست قافیه تنگ است!

واقعیت دن قاچماق شاعیرین سون علاجی اولور!

به جز سراب دروغین نبود بیداری
مرا به جانب سر چشمه های خواب ببر 

معلوم دئییل شاعیر کیمدن کؤمک اومماقدادیر ؟
او ،کوتله نی اؤز آردیجان چکمک عوضینه واهی بیر قوه دن اونو واقعیتدن اوزاقلاشدیرماغ اوچون یاردیم دیله ییر .اواوزونه ده اینامی یوخدور:

میان اینهمه آهن میان اینهمه دود
چگونه میشود آئینه محبت بود ؟
بگو برای چه تخم امید میکاری
به باد میرود اینجا تمام بودو نبود
میان ظلمت زندان کینه گم گشتم
که کس دریچه مهری بروی من نگشود
خوشا توان سفر کردنم چو مرغان بود
ولی کجاست گذرنامه ورود و خروج؟
وداع، همنفس من ! هوا نفس گیر است
مجال گفت و شنودی نمانده پس بدرود!

کیتابین سونونجو شعرینده شاعیر آرزولاییر اونون
شعری حافظین شعری کیمی زامانین داریسقال دوستاغیندان قورتولوب ابدی لشسین عین حالدا اونون شعری (همچون لنجی درساحل بی دردی لنگر نیندازد،ترانه بی شیله-پیله اش آذین قلب مردم بی دست وپا شود ،برزخمهای کهنه مردم دوا شود،
هرگز نخواستم غزلم نخ نما شود، من خواستم چنین و چنان، تا چه ها شود...)
اومود ائدیرم حافظ سویه سینه یوکسلمک آرزیسیندا اولان شاعیر دوستوم واحدی جنابلاری حافظ کیمی جسارتلی اولماغی باجاریب فلکین تاوانین یاریب باشقا بیر گؤرکم یاراتماغا آددیملاسین اوندایقین اولا بیلر اونون شعری ظلمتده یاشایان میللتینه یول گؤسترن دان اولدوزونا چئوریله بیلر .

سون سؤز

شهرت طلبلر،اؤدول  آلماق عطشینده اولانلار، یوکسلمک آرزیسی ایله دریدن –قابیقدان چیخانلار،قودرتله باریشانلار،میلیونلار  ائوسیز ،ایشسیزو چتینلیکله ال با یاخا اولان میللتدن اوزاقلاشانلارالبت کی،بؤیوک قودرتلره آرخالانیب اؤزونو یوکستمکله باشقا یازارلاری، شاعیرلری ساتادا بیلرلر آتادا، لاکین بیر تاریخ محکی ده اورتادا وار ! کؤپوکلر اوزه چیخسالاردا اونلارین حبابدان اولان بنالارین پارتلادیب،وصدفلری درینلیکلرده قالسالار دا اوزه چیخارار!!

شاعیر دوستوم حمید واحدی یه گؤزل ذوق صاحبی اولدوغو اوچون قاباقجیل فلسفی دوشونجه یه یییه لنمگی،میللتلرین موباریزه تاریخی ایله تانیش اولماغی،عمومی منافعین اوغروندا جهد گؤسترمک قابیلیتی آرزیلاییرام وامینم هربیریمیزین عمللریمیزله یازدیقلاریمیز آراسیندااولان بوشلوغو صداقتله ، لیاقتله دولدورماغا یئترینجه زامانیمیز وار   

حؤرمتله کریم گول اندام
اورمو-شهریور آیی1391-جی ایل



نویسنده : شیرین


    آقای فرهاد شما چرا از آقای عرب زاده می پرسید مگه از دنیای مجازی خبر ندارید خوب اینهمه موتورهای جستجو گر برای چی و چه کسی دارن کار می کنند زحمت سرچ کردن بخودتون بدین فکر نمکنم نیازی به پرسیدن باشه . یا شما قصد و غرضی دارین یا اینکه اطلاعات دنیای مجازی ندارین وگرنه هر عاقلی می داند با سرچ نام و نام خانوادگی هم بزبان فارسی و هم لاتین ده ها مورد در خصوص هر کسی که دستی در نوشتن دارد پیدا می شود .


نویسنده: فرهاد

اولا من از آقای عرب زاده سوال کردم و دوما شما چرا این وسط نخود هر آشی میشید؟در ضمن بنده مطالب آقای عرب زاده را خواندم ولی فقط چند وبلاگ و چندین سایتی که آنها را هم آقای عرب زاده خودشان به روز می کنند را پیدا کردم و در آخر اگرشما حرفی با بنده دارید لطفا با نام واقعی خودتان در بحث شرکت کنید و از آقای محمدی هم این سوال را میپرسم که چرا وقتی بنده انتقاد میکنم آن را در سایت نمیگذارید تا همه ببینند ولی فردی که خود را شیرین معرفی میکند سریع مطلب او را منعکس می کنید.


پاسخ:

         دوست عزیز، من نه شما را می شناسم و نه شیرین را. چون سؤال شما از آقای عرب زاده به موضوع ما که معرفی و نقد شعر حمید واحدی بود مربوط نمی شد و نیز چون آقای عرب زاده آدرس سایت های مورد نظر را در ضمن مطالب خود آورده بودند من لازم ندیدم سؤال شما را در متن قرار بدهم و تنها به تأیید آن در بخش نظرات بسنده کردم. خواهش می کنم بار دیگر ما را به شیرین کاری متهم نکنید. هر چند که بطور طبیعی میان تلخ و شیرین فرق هاست. از شوخی که بگذریم، اگر در بارۀ شعر آقای کریم گل اندام نظری دارید مرقوم بفرمایید تا آن را به دیگر دوستان انعکاس بدهیم. با تشکر



 نویسنده: دیر آشنا


با عرض ادب و سلام خدمت استاد بزرگوارم جناب گل اندام!!!
عرض کرده بودم که باید مجسمه شما را وسط میدان ایالت نصب کنند!
دست مریزاد . تا چون شمایی نباشد چه کاه هایی به کوه تبدیل خواهند شد !


نویسنده: نیما


     سلام. علیرغم انتقادهایی که از حمید واحدی شده و بعضی نیز بجا ست ، اگر منصفانه قضاوت کنیم او مهمترین شاعر این شهر است به چند دلیل:
1-  واحدی یک کتاب خوان حرفه ای است و به تنهایی بیشتر از مجموع کسانی که از او انتقاد کرده اند کتاب حوانده و با ادبیات و مسایل پیرامون آن آشنایی دارد.
2- او مثل بعضی ها شعار نمی دهد و  اشعارش فی نفسه شعر است،گر چه ممکن است پیام آن مورد پسند ما نباشد
3- واحدی انسانی است اندیشمند، عارف و پایبند اخلاق
4- واحدی انسانی است ملایم، منظقی و صبور که در مقابل مخالفانش به توهین ، تحقیر و پرخاش متوسل نمی شود.
5- سخن واحدی دارای پشتوانۀ علمی است و او انسانی است آگاه به مسایل زمانه و  مثل بعضی ها از روی معده حرف نمی زند.  این ها پاره ای از ویژگی های واحدی است. او بی شک در تاریخ ادبیات این شهر چهره ای ماندگار است و شخصیتی است قابل احترام و تقدیر . برایش آرزوی موفقیت داریم.




مناف صابری <amir_nutrition@yahoo.com>
چهارشنبه 6 آذر 1392 @ 08:43 ق.ظ
با سلام 
بنده به استاد ارجنمد وبزگوار اقای حمید واحدی افتخار می کنم چونکه 28 سال بیش زمانی که دبیر واستاد ما بودند از جوانی طبع شعر داشتند ودر اخر درس یک شعری می خواندند ایشان انسان وارسته وبزگواری هستند که هیچ موقع خودشان را مطرح نمی کنند وبه اجتماع وکشور عزیزمان خدمت می کنند بنده یک شعری ازایشان به خاطرم دارم که همیشه با خودم زمزمه میکنم . برای استادم ارزوی موفقیت سلامتی صحت وسربلندی ارزو می کنم
مناف صابری



نوشته شده توسط ارشد [ جمعه 13 مرداد‌ماه سال 1391 ] [ 12:24 ب.ظ ]
آرشیو ماهانه
لوگو و بازدید
اورمو شاعیرلری          (شاعران اورمیه)
تعداد بازدیدکنندگان : 27186